دوره و شماره: دوره 14، شماره 2 - شماره پیاپی 28، شهریور 1405، صفحه 1-428 
مقاله پژوهشی

بررسی کاربرد کالاهای چینی در ایران و دیگر سرزمین‌ها بر پایه داستان‌های شاهنامه در چهارچوب تاریخ نگاری مکتب آنال

صفحه 6-23

https://doi.org/10.22067/irlip.2026.87198.1510

ماندانا تیشه یار

چکیده مردمان دو جهانشاهی ایران و چین از دیرباز روابط فرهنگی، اقتصادی و سیاسی پیوسته ای با یکدیگر داشته و در عرصه سامانه بین الملل، جزو مهمترین بازیگران برای سده ها به شمار می رفته اند. این رفت و آمدها و داد و ستدها، نه تنها بر آیین ها و جهان بینی های چینی ها و ایرانی ها تاثیرگذار بوده، بلکه زندگی آرام و پایدار آنان در بسیاری از برهه ها را در گرو همیاری و همکاری با یکدیگر نهاده است. یکی از مهمترین اسناد تاریخی بازگو کننده روابط میان ایرانیان و چینیان، شاهنامه فردوسی است. فردوسی در سرودن داستان های باستانی در بیش از ۱۰۰۰ سال پیش، چنان به زیبایی و روشنی روابط میان شاهان و مردمان این دو سرزمین را به نگارش درآورده که می توان شاهنامه را دست مایه مهمی برای انجام پژوهش های متعدد در زمینه روابط باستانی ایران و چین دانست. در این نوشتار کوشش خواهد شد تا در چارچوب نظریه تاریخ نگاری نوین، با بررسی داستان های شاهنامه، به این پرسش پاسخ داده شود که کالاهای چینی در ایران و دیگر نقاط جهان تا چه اندازه مورد مصرف بوده اند و چه کاربردهایی داشته اند. برای پاسخ به این پرسش، نویسنده این کالاها را در چهار دسته کالاهای نظامی، جامگان، نوشت افزار و کالاهای ارزشمند جای داده و گوشه هایی کمتر دیده شده از روابط میان این مردمان در دوران باستان را از نگاهی نو و با تاکید بر نقش اشیا در پیوند میان جوامع، بررسی کرده است.

مقاله پژوهشی

جنگ‌های هوشمند شبکه‌ای و بازدارندگی غیرخطی هیتروپانارشی گامی به‌سوی تکامل نظریه بازدارندگی غیرخطی

صفحه 24-48

https://doi.org/10.22067/irlip.2026.92348.1637

فرهاد قاسمی

چکیده نویسنده مفهوم جنگ‌های هوشمند شبکه‌ای و بازدارندگی هیتروپانارشی را به عنوان بازگفت کننده موج نوین در مطالعه جنگ و بازدارندگی مطرح می نماید.جنگ و بازدارندگی دو پدیده همزاد در روابط بین‌الملل و تاریخ زندگی گروهی بشر بوده است. در گذر تاریخ روابط بین‌الملل، محیط راهبردی و نوع آن، شکل‌بندی بازدارندگی و جنگ را تعیین نموده است. از سویی بازدارندگی در برابر جنگها نیز نیازمند شکل‌بندی ویژه‌ای از سیستم بین‌المللی است که این موضوع الزامات خاصی را برای سیاست خارجی کشورها به‌ویژه سیاست خارجی منطقه‌ای ایجاد می‌کند. جنگ هوشمند شبکه‌ای آخرین موج از تکامل جنگ‌هاست که الگوی نوینی از بازدارندگی را ضروری می‌نماید که ادبیات روابط بین‌الملل هرچند به آن توجه کرده؛ اما از تبیین آن ناتوان بوده است. از سوی دیگر بازدارندگی در برابر جنگ‌های یاد شده نیازمند الزامات سیستمی نوینی است که می‌توان آن را در سازه‌های منطقه‌ای سیستم بین‌الملل جستجو نمود. به این سبب پژوهش حاضر این پرسش اساسی را مطرح ساخته است که رابطه میان جنگ هوشمند شبکه‌ای, بازدارندگی چگونه است؟ پاسخ به این پرسش را می‌توان در بازدارندگی هیتروپانارشی جستجو نمود که مفهومی نوآورانه در ادبیات روابط بین‌الملل و حوزه مطالعات راهبردی آن است.

مقاله پژوهشی

پیامدهای ژئوپلیتیکی نقش‌آفرینی اسرائیل درکریدور آیمک برای ایران

صفحه 49-74

https://doi.org/10.22067/irlip.2026.92460.1644

سیدعلی نجات

چکیده کشورها به منظور تقویت قدرت و ارتقای جایگاه بین‌المللی خود، تلاش می‌کنند از فرصت‌های ژئوپلیتیکی بهره‌برداری کنند که کریدورها نقش کلیدی در این زمینه ایفا می‌کنند. کریدورها یکی از عرصه‌های مهم گذار و دگردیسی در نظم جهانی قدرت‌اند که تأثیر مستقیمی بر منافع و امنیت ملی کشورها دارند. این امر به مضاعف شدن اهمیت کریدورها به عنوان یک مؤلفه قدرت برای بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی تبدیل شده است. در این راستا، در اجلاس گروه 20 که در 2023 در دهلی نو برگزار شد، کریدور اقتصادی هند-خاورمیانه-اروپا که به‌ اختصار آیمک نامیده می‌شود اعلام گردید.هدف این کریدور اقتصادی چندوجهی که شبکه‌های متعدد حمل‌ونقل دریایی، ریلی وجاده‌ای را دربرمی‌گیرد ایجاد یک مسیر تجاری پیوسته برای اتصال هند به اروپا از طریق امارات متحده عربی، عربستان سعودی، اردن و در نهایت اسرائیل است. پژوهش حاضر با بهره‌گیری از روش توصیفی-تحلیلی وبا تکیه بر منابع کتابخانه‌ای و الکترونیکی به دنبال پاسخ‌ به این پرسش است که حضور و نقش‌آفرینی اسرائیل درکریدور نوظهور آیمک چه چالش‌ها و پیامدهایی برای منافع و امنیت ملی ایران به همراه دارد؟در پاسخ به این پرسش، نویسنده این فرضیه را مورد آزمون قرار می‌دهد که فعال‌سازی کریدور آیمک با مشارکت اسرائیل نمونه‌ بارز یک ائتلاف و رقابت ژئوپلیتیکی برای منزوی کردن و تضعیف موقعیت هارتلندی ایران است که چالش‌های اقتصادی و امنیتی متعددی را برای ایران به همراه خواهد داشت. یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که فعال شدن کریدور آیمک فرصتی استراتژیک برای اسرائیل جهت ادغام در منطقه، خروج از انزوای ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک وارتقاء موقعیت سیاسی و امنیتی آن در خاورمیانه فراهم می‌سازد که این امر تهدیدی جدی علیه امنیت ملی و موقعیت ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک ایران است.

مقاله پژوهشی

تاثیر میانجیگری چین میان ج.ا.ایران و عربستان سعودی بر تغییر سیاست خارجی عربستان سعودی نسبت به ج.ا.ایران

صفحه 75-102

https://doi.org/10.22067/irlip.2026.93611.1671

محمدرضا حاتموند، رحمت حاجی مینه، نوذر شفیعی

چکیده این مقاله به بررسی تأثیر میانجیگری چین میان ایران و عربستان بر بازتعریف مواضع ریاض در قبال
گفتگوهای جدید ایران و آمریکا می‌پردازد. پرسش اصلی مقاله این است تأثیر میانجیگری چین میان ایران و عربستان بر مواضع ریاض در قبال گفتگوهای جدید ایران و آمریکا چگونه ارزیابی می‌شود؟ فرضیه محوری مقاله از طریق چارچوب نظری «سازه‌انگاری» و روش‌شناسی و رویکرد مبتنی بر روش‌های کیفی و توصیفی-تحلیلی بر این نکته استوار است که میانجیگری چین در سال 2023 میان ایران و عربستان به‌عنوان یک قدرت غیر غربی با استفاده از ابزارهای اقتصادی-امنیتی، موجب گذار هویتی عربستان از «دشمنی مطلق» به «رقابت مشروط» با ایران، بازتعریف الگوی سنتی تقابل میان ایران و عربستان در خاورمیانه و تغییر محسوس در موضع‌گیری ریاض نسبت به برجام شده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که نقش‌آفرینی چین، نه‌تنها معادلات امنیتی خاورمیانه را دگرگون کرده، بلکه موجب بازتعریف الگوهای هویتی سنتی در رویکرد ایران و عربستان نسبت به یکدیگر و نیز کاهش تنش مستقیم میان ایران و عربستان شده است. این تحول گویای این مطلب است که تعدیل در راهبردهای تقابلی میان ایران و عربستان، زمینه را برای انعطاف بیشتر ریاض در قبال گفتگوهای جدید ایران و آمریکا فراهم کرده است.

مقاله پژوهشی

قرن آسیایی و ارزیابی جایگاه چین در رویکرد نگاه به شرق جمهوری اسلامی ایران

صفحه 103-127

https://doi.org/10.22067/irlip.2026.90054.1578

مهرشاد غفاری زاده، امید آسیابان

چکیده «قرن آسیایی» به ‌عنوان یک مفهوم مهم در تحلیل‌های بین‌المللی، بیانگر تحول‌های اساسی شرق در ابعاد سیاسی و اقتصادی محسوب می‌شود و دولت چین به‌ عنوان مهم‌ترین قدرت بزرگ نوظهور در شرق شناخته می‌شود. این امر ناشی از سیاست‌ها و تحولاتی است که چین در سطح جهانی در پیش گرفته و تأثیرات عمیقی بر سایر کشورهای آسیایی و همچنین بر روندهای جهانی دارد. بر این اساس، رویکرد «نگاه به شرق» در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران به مفهوم اولویت‌دهی به همکاری با قدرت‌های بزرگ شرقی با تکیه بر اصل «نه شرقی- نه غربی» تأکید دارد. پرسش پژوهش این است که چگونه می‌توان از توانمندی‌های چین برای تحقق اهداف جمهوری اسلامی ایران بهره‌برداری کرد؟ مطابق فرضیه پژوهش می‌توان گفت که قدرت اقتصادی، ژئوپلیتیکی و نظامی چین به عنوان یک قدرت بزرگ آسیایی می‌تواند از طریق حمایت‌های سیاسی و دیپلماتیک و همچنین ایجاد فرصت‌های همکاری در ابعاد اقتصادی و تکنولوژیک، فضای بیشتری برای کنش‌گری قدرت‌های نوظهور غیرغربی و کنش‌گران منطقه‌ای مانند جمهوری اسلامی ایران فراهم کند. روش پژوهش به صورت توصیفی- تحلیلی است و در نتیجه‌گیری می‌توان گفت که رویکرد «نگاه به شرق» جمهوری اسلامی ایران هدفش بهره‌برداری از چندجانبه‌گرایی و تقویت همکاری با کشورهایی نظیر چین است تا به تحریم‌های غربی پاسخ دهد.

مقاله پژوهشی

دیپلماسی دیجیتال به مثابه ابزار قدرت نرم: تحلیل نقش دیپلماسی فرهنگی در توسعه روابط بین الملل ایران

صفحه 128-145

https://doi.org/10.22067/irlip.2026.91082.1597

طاهره جهان پرور، زهرا حضرتی صومعه، وحید رشیدوش

چکیده دیپلماسی دیجیتال، شکل نوین دیپلماسی در عصر حاضر است که با بهره‌گیری از فناوری‌های ارتباطی، همزمان به تقویت دیپلماسی فرهنگی و قدرت نرم می‌انجامد. این شیوه از دیپلماسی با تسهیل جریان اطلاعات و تعاملات بین‌المللی، نه تنها دامنه دیپلماسی عمومی را گسترش می‌دهد، بلکه از طریق ابزارهای دیجیتال، زمینه را برای تبادل ارزش‌های فرهنگی و افزایش جذابیت سیاست‌های خارجی فراهم می‌سازد. در واقع، دیپلماسی دیجیتال با ترکیب کارکردهای قدرت نرم و ظرفیت‌های رسانه‌ای، به ابزاری مؤثر در پیشبرد اهداف دیپلماتیک تبدیل شده است.
سؤال اصلی این پژوهش آن است که دیپلماسی دیجیتال چگونه از طریق مؤلفه‌هایی مانند دیپلماسی فرهنگی و قدرت نرم، بر توسعه روابط بین‌الملل ایران در سطح فرامنطقه‌ای تأثیر می‌گذارد؟ برای پاسخ به این پرسش، پژوهش حاضر با استفاده از روش فراترکیب، به تحلیل و ترکیب یافته‌های مطالعات مختلف پرداخته است.
یافته‌ها نشان می‌دهد که در عصر دیجیتال، رسانه‌های جمعی و فضای مجازی به عنوان بستری برای نمایش قدرت نرم و انتشار مؤثر دیپلماسی فرهنگی عمل می‌کنند. در این میان، افزایش تعاملات فرهنگی از طریق شبکه‌های اجتماعی و پلتفرم‌های دیجیتال، نه تنها تصویر ملی کشورها را ارتقا می‌دهد، بلکه ابزاری استراتژیک برای نفوذ در افکار عمومی جهانی و تقویت جایگاه بین‌المللی محسوب می‌شود. همچنین، این پژوهش بر نقش محوری دیپلماسی فرهنگی در شکل‌دهی به روابط فرامنطقه‌ای و کاربرد قدرت نرم در جذب مخاطبان بین‌المللی تأکید دارد.

مقاله پژوهشی

ارزیابی سیاست جنایی بین­‌المللی در خصوص عملکرد اسراییل در فلسطین با تأکید بر جنایات آن در غزه

صفحه 146-169

https://doi.org/10.22067/irlip.2026.91147.1598

فاطمه بختیاری، محمدعلی حاجی ده آبادی

چکیده سیاست جنایی بین‌المللی بیانگر خط‌مشی‌هایی است که در صحنه بین‌المللی در قبال جنایاتی که علیه بشر رخ می‌دهد، اتخاذ می-شود؛ این سیاست در قلمرو تقنینی، قضایی و اجرایی مصون از نقد و خطا نیست. با توجه به جنایات و تجاوزات اسرائیل در خاک فلسطین به طور کلی و در نوار غزه به طور خاص ضرورت اتخاذ تدابیر بین‌المللی مناسب در قبال این اقدامات جای هیگونه تردید ندارد با این وجود وبه ویژه با تداوم تجاوزات و جنایات اسراییل ناکارآمدی این تدابیر احساس می‌شود از این رو بررسی انتقادی سیاست‌های جنایی بین‌المللی وتبیین کاستی‌های آن‌ها ضروری می‌نماید. نوشتار پیش‌رو با روش توصیفی ـ تحلیلی و مطالعه کتابخانه‌ای و با مراجعه به اسناد مرتبط نگاشته شده است. سوال محوری مقاله این است که سیاست جنایی بین‌المللی در خصوص جنایات اسرائیل در فلسطین و غزه چگونه ارزیابی می شود؟ یافته‌ها حاکی از این است که سیاست جنایی تقنینی، قضایی و اجرایی بین‌المللی فعلی با کاستی‌های اساسی برای اجرای عدالت و خاتمه درگیری دیرپا روبرو است. سیاست جنایی تقنینی دارای ضعف در تدوین مقررات مناسب اعم از جرم‌انگاری یا کیفرگذاری در خصوص اینگونه جنایات است . سیاست جنایی قضایی، دادستان کیفری بین‌المللی با رویکردی احتیاطی به فروکاستن جنایات اسرائیل پرداخته، همچنین برای واکاوی حوادث کارشناسانی با تابعیت دولت‌های متخاصم برگزیده که این اقدام اصل جهان‌شمولی و بی‌طرفی این سیاست را خدشه‌دارکرده است. سیاست جنایی اجرایی نیز دارای ضعف در انعکاس و اطلاع رسانی اینگونه جنایات و استفاده از ظرفیت های مردمی در کاستن از الام و رنج های مردم آسیب دیده فلسطین است .برهمین اساس راهکارهای تقنینی، قضایی و اجرایی پیشنهاد شده است.

مقاله پژوهشی

تحول در سیاست خارجی هند نسبت به ایران (از 2014 تا 2024)

صفحه 170-192

https://doi.org/10.22067/irlip.2026.91404.1609

هادی ناروئی، امیرحسین الهامی، ابوالفضل کاوندی کاتب

چکیده با ورود به قرن بیست و یکم ایران و هند روابط سیاسی، اقتصادی، نظامی و انرژی خود را گسترش دادند و در سال 2003 موافقت‌نامه مشارکت راهبردی امضا کردند. با وجود چالش هسته‌ای ایران و توافق هسسته‌ای هند و ایالات‌متحده، دو کشور تا سال 2014 روابط خود را در حوزه امنیتی، اقتصادی و انرژی حفظ کردند. با روی کار آمدن نارندرا مودی در سال 2014، سیاست «نگاه به غرب» جای خود را به سیاست «عمل در غرب» داد و هند سیاست خارجی پویایی را نسبت به تحولات منطقه غرب آسیا اتخاذ کرد. با توجه به تغییر در سیاست خارجی هند در غرب آسیا این مسئله اهمیت می‌یابد که چه تحولی در سیاست خارجی هند در قبال ایران بین سال‌های 2014 تا 2024 رخ داده است؟ با کاربرد نظریه موازنه منافع به این فرضیه پرداخته شده است که مهم‌ترین تحول در سیاست خارجی هند نسبت به ایران در این سال‌ها، کاهش اهمیت راهبردی ایران برای هند به واسطه واگرایی در منافع بین دو کشور به دلیل گسترش روابط هند با رقبای ایران در مواردی مانند همکاری کامل با تحریم‌های ایالات‌متحده علیه ایران، تغییر نگاه هند به تروریسم در غرب آسیا، همکاری برای دور زدن ایران از طریق کریدور هند-خاورمیانه-اروپا (آیمک) و مشارکت در چهارگانه غرب آسیا (I2U2) است. نتیجه پژوهش نشان می‌دهد که هند سیاست توازن در روابطش با ایران و رقبای منطقه‌ای‌اش را کنار گذاشته است. در این پژوهش از روش فرضیه‌ای-قیاسی برای بررسی فرضیه و از روش کتابخانه‌ای برای گردآوری داده‌ها استفاده شده است.

مقاله پژوهشی

جایگاه دیپلماسی علمی در مدیریت بحران‌های بین‌المللی(مطالعه موردی پرونده هسته ای ایران)

صفحه 193-214

https://doi.org/10.22067/irlip.2026.92048.1626

فرزاد رستمی، فروزان مرزبانی، عاطفه احمدی

چکیده بحران‌ها و کنترل آن‌ها همواره معضل اصلی کشورها و بازیگران بین‌المللی در عرصه سیاست خارجی بوده‌اند و در طول دوران‌های متمادی از روش‌های گوناگونی برای کنترل بحران‌های بین‌المللی بهره گرفته‌شده است و امروزه یکی از نوآورانه‌ترین راه‌های کنترل بحران‌های بین‌المللی بهره‌گیری از دیپلماسی علمی می‌باشد در همین راستا پژوهش حاضر به دنبال پاسخ‌گویی به این پرسش بوده است که دیپلماسی علمی چه جایگاهی در کنترل بحران ناشی از پرونده هسته‌ای ایران و تنش با آمریکا داشته است؟ و با بهره‌گیری از چارچوب نظری قدرت نرم این فرضیه مطرح گردیده است که دیپلماسی علمی با بهره‌گیری از کار ویژه‌های حساسیت‌زدایی از روابط سیاسی-امنیتی، فرصت سازی برای نقش‌آفرینی نخبگان علمی و دانشگاهی و مخاطب سازی گروه‌های مرجع اجتماعی بر محور نیازهای تخصصی به کنترل این بحران می تواند کمک کند و یافته های پژوهش نشان می دهد به وسیله دیپلماسی علمی امکان تعامل میان بازیگران متعدد فراهم خواهد آمد و در جریان پرونده هسته ای ایران نیز دیپلماسی علمی می تواند موجب عدم تبدیل شدن این مسئله به یک مسئله امنیتی شده و جنبه های سیاسی آن را پررنگ تر از بعد امنیتی آن سازد.در این مقاله ار روش توصیفی تحلیلی و ابزار کتابخانه ای و اینترنتی جهت گرداوری اطلاعات استفاده شده است.

مقاله پژوهشی

رویکردی مقایسه‌ای به «سیاست مهار ایران» از سوی امریکا در دوره ترامپ و بایدن

صفحه 215-238

https://doi.org/10.22067/irlip.2026.80858.1364

جمشید خلقی، عبدالامیر جرفی، غفار زارعی، علیرضا سمیعی اصفهانی

چکیده دوران اوباما برای متحدان و شرکای ایالات متحده امریکا در خاورمیانه دورانی پر از ابهام بود و امضای برجام این ابهام را به اوج خود رساند. با روی کار آمدن ترامپ و تغییر رویکرد امریکا نسبت به برجام، در نهایت امریکا از توافق هسته-ای خارج شد و روند جدیدی از همکاری میان امریکا و متحدان و شرکایش در خاورمیانه آغاز شد. بایدن نیز که اعلام کرده بود به برجام باز خواهد گشت به همان رویه دوران ترامپ ادامه داده است. بنابراین، پرسش اصلی پژوهش حاضر این است که « سیاست خاورمیانه‌ای امریکا در دوران ترامپ و سپس بایدن چه رویکردی را در زمینه مهار ایران درپیش گرفته است؟». در پاسخ این فرض مطرح می‌شود که «رویکرد سیاست خاورمیانه‌ای آمریکا در دوران بایدن همانند دوران ترامپ به جای احاله مسئولیت به متحدان و شرکای منطقه‌ای، درپی مداخله مستقیم برای برقراری موازنه قدرت و مهار ایران بوده است». یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد باوجود موضع بایدن مبنی بر بازگشت به برجام و انجام مذاکرات با ایران، سیاست وی ادامه روندی است که در دوران ترامپ آغاز گشت. حفظ فشارهای قبلی بر ایران از طریق عدم تعلیق تحریم‌ها و افزایش فشارها به صورت وضع تحریم‌های جدید و ائتلاف‌سازی نشان‌دهنده ادامه سیاست برقراری موازنه قدرت با دخالت مستقیم در برابر آنچه رفتار هژمونیک ایران خوانده می‌شود است. روش پژوهش کیفی از نوع توصیفی-تحلیلی بوده و روش گردآوری داده‌های مورد نیاز، کتابخانه‌ای و همچنین بهره‌گیری از منابع معتبر فضای مجازی است.

مقاله پژوهشی

تحول گفتمان ‌اسلام‌گرایی و تاثیر آن بر صنعت گردشگری در ترکیه : مطالعه موردی حزب عدالت و توسعه

صفحه 239-267

https://doi.org/10.22067/irlip.2026.91323.1605

سید جواد صالحی، محمد رضا مهدوی عادلی

چکیده صنعت گردشگری در حال حاضر یکی از بخش‌های کلیدی و تاثیر گذار در جهان محسوب می‌شود؛ زیرا به رشد اقتصادی و اشتغال کمک می‌نماید. منطقه‌ی خاورمیانه در موقعیت استراتژیک و ژئوپلیتیکی قرار دارد که آن را به مرکز ثقل سیاست‌بین‌الملل تبدیل کرده است. گردشکری یکی از مهمترین بخش‌ها در نظام اقتصادی‌خاورمیانه و شمال‌آفریقا محسوب می‌شود. در بین کشورهای خاورمیانه، ترکیه سال‌های متمادی است که طبق بررسی‌های سازمان‌جهانی‌گردشگری،یکی از مهم‌ترین و شاخص‌ترین مقاصد گردشگری در خاورمیانه و شمال افریقا می‌باشد. بخش گردشگری در ترکیه یکی از توسعه یافته‌ترین بخش‌ها در بین کشورهای منطقه ‌می‌باشد.این مقاله در تلاش است به سئوال مهم تاثیر تحول گفتمان ‌اسلام‌گرایی بر صنعت گردشگری در ترکیه با تمرکز بر حزب عدالت و توسعه پاسخ دهد. مدعای پژوهش حاضر این است که تحول گفتمانی ‌اسلام‌گرایی در دوران حزب عدالت توسعه در جهت یک گفتمان هیبریدی، بستر را برای ارتقای صنعت گردشگری در این کشور فراهم ساخته است. این پژوهش جهت بررسی ادعای خود از حیث نظری و روشی بر گفتمان لاکلا و موف متکی است. نتایج پژوهش نیز نشان ‌می‌دهید که با روی کارآمد حزب عدالت و توسعه در ترکیه و تحول گفتمان ‌اسلام‌گرایی به یک گفتمان هیبریدی منجر به تحولات زیادی از حیث قانونی، نهادی و هنجاری و ارزشی در صنعت گردشگری شد و این خود بستر را برای ارتقای صنعت گردشگری در این دوران فراهم ساخته است.

مقاله پژوهشی

مطالعه تطبیقی فرصت‌ها و تهدیدات طرح‌های اقتصادی هند و روسیه در آسیای‌مرکزی برای ایران

صفحه 268-304

https://doi.org/10.22067/irlip.2026.92087.1628

محمد فرهادی

چکیده پژوهش حاضر درصدد مطالعه تطبیقی فرصت‌ها و تهدیدات طرح‌های اقتصادی هند و روسیه در آسیای‌مرکزی برای ایران است. لذا با روش تحلیل مضمون و از نوع ماتریس مضمون به واسطه انجام مشاهده غیرمستقیم (واکاوی متون)، داده‌های پژوهش به صورت روش ‌نمونه‌گیری هدفمند از روی متون موجود گردآوری و از طریق کدگذاری موضوعی، مضامین فرصت‌ها و تهدیدات طرح‌های اقتصادی هند و روسیه در آسیای‌مرکزی برای ایران شناسایی و در نهایت برحسب وجوه اشتراک و افتراق با یکدیگر مورد مقایسه و تحلیل قرار گرفته‌اند. یافته‌های پژوهش نشان داد که وجه اشتراک طرح‌های اقتصادی هند و روسیه در آسیای‌مرکزی برای ایران از حیث فرصت، افزایش اهمیت ژئوپلیتیکی ایران و گسترش روابط با کشورهای درگیر طرح‌های اقتصادی مذکور است. همچنین، وجه افتراق طرح‌های اقتصادی هند و روسیه در آسیای‌مرکزی برای ایران از حیث تهدید، داشتن تبعات منفی سیاسی و اقتصادی برای ایران بواسطه اجرای طرح‌های اقتصادی روسیه و افزایش نفوذ قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای در آسیای‌مرکزی و کاهش نفوذ ایران در منطقه بواسطه اجرای طرح‌های اقتصادی هند است. جهت اعتبارسنجی یافته‌های کیفی از روش ممیزی و تشکیل گروه کانونی و برای پایایی‌سنجی آن از قابلیت تکرارپذیری و نیز قابلیت ‌انتقال یا تعمیم‌پذیری استفاده شده است.

مقاله پژوهشی

شرط زیاندیده و مسئولیت مشترک در رویه قضایی دیوان اروپایی حقوق بشر

صفحه 305-322

https://doi.org/10.22067/irlip.2025.92636.1650

سعید مختاری، محمد ستایش پور

چکیده مطالعه حاضر به بررسی انتقادی تأثیر متقابل شرط «زیان‌دیده» موضوع ماده ۳۴ کنوانسیون اروپایی حقوق بشر و مفهوم مسئولیت مشترک در رویه قضایی دیوان اروپایی حقوق بشر پرداخته است. پرسش اصلی این است که تفسیر دیوان از شرط مزبور چگونه بر رسیدگی به پرونده‌های دارای مسئولیت مشترک به‌ویژه در مواردی که چندین بازیگر بین‌المللی در نقض نظام‌یافته یا غیرمستقیم حقوق مشارکت دارند، تأثیر می‌گذارد. این پژوهش با روش تحقیق حقوقی نظری و با تکیه بر تحلیل رویه قضایی، بررسی تطبیقی و ارزیابی انتقادی اصلاحات نهادی سامان یافته است. یافته‌ها نشان داد که پایبندی سختگیرانه دیوان به شرط زیان‌دیده و اصرار بر وجود «رابطه علّی مستقیم» میان اقدام دولت و آسیب وارده، هرچند از طرح دعاوی انتزاعی جلوگیری می‌کند، اما در وضعیت‌های مسئولیت مشترک به‌ویژه در پرونده‌های مرتبط با اقدامات اتحادیه اروپا به تضعیف پاسخگویی و ایجاد شکاف‌های عدالت رویه‌ای انجامیده است. در مقابل، سازوکار پاسخگویی مشترک پیش‌بینی‌شده در پیش‌نویس توافقنامه الحاق اتحادیه اروپا (۲۰۱۱) با نهادینه‌سازی مسئولیت مشترک، گامی مؤثر در جهت رفع این موانع تلقی می‌شود، هرچند کارآمدی کامل آن در گرو بازتعریف مفهوم «زیان‌دیده» و توسعه دکترین «مسئولیت ساختاری» در رویه قضایی دیوان است.

مقاله پژوهشی

پویایی‌های نظامی چین در منطقه ایندوپاسیفیک و بازتاب آن بر راهبرد امنیتی استرالیا(2024-2021)

صفحه 323-347

https://doi.org/10.22067/irlip.2026.92829.1657

سامان پسند آقاجانی، اصغر کیوان حسینی

چکیده منطقه ایندوپاسیفیک به واسطه افزایش حضور نظامی چین طی یک دهه گذشته، به محور اصلی بحث‌ها و توجهات در عرصه نظام بین‌الملل تبدیل شده است. چین با بهره‌گیری از توانمندی‌های اقتصادی خود، درصدد گسترش نفوذ سیاسی و نظامی خود در این منطقه بوده تا منافع ملی خود را در چارچوب رقابت هژمونیک با آمریکا به شکلی گسترده‌تر تعریف و تأمین نماید. تداوم این روند نگرانی‌های جدی و رو به افزایشی را به خصوص در میان کشورهای منطقه، از جمله استرالیا، ایجاد کرده است. استرالیا، به عنوان یک قدرت‌ منطقه‌ای، متحد راهبردی ایالات متحده و بازیگری سنتی در اقیانوس آرام، در پی تشدید مداخلات و حضور نظامی چین، با چالش‌های پیچیده و چند وجهی در حوزه‌های دفاعی و امنیتی مواجه شده است. بنابراین پرسش اصلی پژوهش حاضر این است که افزایش حضور نظامی پکن در منطقه ایندوپاسیفیک در بازه زمانی 2021 تا 2024 چه تأثیری بر راهبرد امنیتی استرالیا داشته است؟ یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که افزایش حضور نظامی چین در منطقه ایندوپاسیفیک طی بازه زمانی ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۴، از یک‌سو موجب بروز و تشدید بی‌اعتمادی و ابهام در ارزیابی نیات چین از سوی دولت استرالیا شده، و از سوی دیگر زمینه‌ساز بازنگری اساسی در راهبرد امنیتی استرالیا، در قالب تدوین یک رویکرد جامع امنیتی به منظور تقویت و به حداکثر رساندن قدرت نسبی استرالیا در منطقه شده است. این پژوهش با بهره‌گیری از روش کیفی و رویکرد توصیفی_تحلیلی نگارش شده است.

مقاله پژوهشی

بایسته‌های مطلوب سیاست خارجی ایران در دوره عادی‌سازی روابط اسرائیل _اعراب پس از توافق ابراهیم

صفحه 348-373

https://doi.org/10.22067/irlip.2026.93927.1677

سید مرتضی حافظی، سید امیر نیاکویی، ابوالقاسم شهریاری

چکیده این پژوهش با هدف تبیین بایسته‌های مطلوب سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در مواجهه با روند عادی‌سازی روابط میان کشورهای عربی و رژیم صهیونیستی، در دوره پس از توافق ابراهیم انجام شده است. پرسش اصلی آن است که جمهوری اسلامی ایران در برابر ائتلاف‌های نوپای منطقه‌ای که با محوریت تهدیدانگاری ایران شکل می‌گیرند، چه سناریوهایی را می‌تواند در سیاست خارجی خود مدنظر قرار دهد؟ این پرسش در بستر تغییرات ژئوپلیتیکی منطقه‌ای و شکل‌گیری ائتلاف‌های جدید مبتنی بر برساخت ایران به‌عنوان تهدید مشترک، اهمیت می‌یابد. برای بررسی مسئله پژوهش، ابتدا با روش دلفی و نظر نخبگان، متغیرهای مؤثر شناسایی شد و سپس با تحلیل عاملی اکتشافی، سناریوهای محتمل استخراج گردید. بدین لحاظ مقاله فرضیه آزما نبوده و درصدد اکتشاف بایسته‌های مطلوب سیاست خارجی ایران است. جامعه آماری شامل ۲۰ نفر از اساتید دانشگاهی متخصص در حوزه مطالعات خاورمیانه و مدیران باسابقه وزارت امور خارجه می‌باشد که با روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شده‌اند. بر اساس تحلیل صورت‌گرفته، پنج سناریو برای آینده سیاست خارجی ایران در این شرایط شناسایی شده است. نخست، سناریوی «انسداد راهبردی» به‌عنوان وضعیت نامطلوب، نمایانگر انفعال ایران و تشدید انزوای منطقه‌ای آن است. در مقابل، چهار سناریوی «دیپلماسی متوازن»، «اقتدار درون‌زا»، «نفوذ نرم» و «بازدارندگی فعال» به‌عنوان گزینه‌های مطلوب سیاست خارجی برای بهبود موقعیت ایران در مواجهه با روند عادی‌سازی تحلیل شده‌اند. این سناریوها شرایط تحقق، الزامات، فرصت‌ها و تهدیدهای پیش‌روی هر مسیر را مورد بررسی قرار می‌دهند و امکان تصمیم‌گیری راهبردی مبتنی بر آینده‌پژوهی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را فراهم می‌سازند.

مقاله پژوهشی

چرخه سیاست‌گذاری رمزارزها در ایران بر اساس منطق سیاست در عصر اطلاعات

صفحه 374-396

https://doi.org/10.22067/irlip.2026.94712.1692

روح اله اسلامی، ابوالفضل طاهری

چکیده ارزهای دیجیتال به‌عنوان فناوری نوظهور در حوزه مالی، در ایران با رشد سریع کاربران مواجه شده‌اند، اما فاقد چهارچوب قانونی و سیاست‌گذاری منسجم هستند. این پژوهش با هدف تحلیل چرخه سیاست‌گذاری رمزارزها در ایران و ارائه راهکارهای بومی انجام شده است. سوال اصلی این پژوهش آن است که چرخه سیاست‌گذاری رمزارزها در ایران با چه فلسفه و دکترینی صورت گرفته است؟ این مطالعه بر اساس مدل چرخه سیاست‌گذاری عمومی و با روش اسنادی-نهادی و رویکرد ترکیبی کمی-کیفی انجام شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که اقدامات دولت محدود و پراکنده بوده و سیاست‌گذاری کلان و هماهنگ وجود ندارد. در نهایت، ضرورت طراحی چهارچوب سیاستی جامع و متناسب با شرایط بومی ایران برای بهره‌برداری بهینه و مدیریت تهدیدات فناوری رمزارز تأکید شده است. این مطالعه می‌تواند راهنمایی برای ارتقاء حکمرانی در این حوزه باشد.

مقاله پژوهشی

بررسی زمینه‌های ورود مارکسیسم به افغانستان: عاملان و روندها

صفحه 397-425

https://doi.org/10.22067/irlip.2026.95797.1731

محمد عارف حمیدی، مهدی نجف زاده، روح الله اسلامی، وحید سینایی

چکیده این پژوهش با بهره‌گیری از چارچوب نظری تحلیل گفتمان و در پرتو مفاهیم قدرت، ایدئولوژی و مقاومت فرهنگی، به بررسی عوامل و زمینه‌های نفوذ و گسترش مارکسیسم در افغانستان در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ خورشیدی می‌پردازد. روش تحقیق کیفی و مبتنی بر تحلیل متون تاریخی، اسناد حزبی، نشریات و آثار ادبی رایج در آن دوره است که به بازسازی نحوه شکل‌گیری گفتمان چپ و واکنش جامعه به آن کمک می‌کند.
یافته‌ها نشان می‌دهد که سه گروه اصلی نقش محوری در این فرآیند ایفا کردند: نخست، روشنفکران تحصیل‌کرده در کشورهای بلوک شرق که به عنوان انتقال‌دهندگان ایدئولوژی مارکسیستی عمل کردند؛ دوم، حزب دموکراتیک خلق افغانستان (PDPA) که به عنوان نهاد سیاسی سازمان‌یافته، مارکسیسم را در ساختار قدرت نهادینه کرد؛ و سوم، نهادهای فرهنگی و رسانه‌ای که به ترویج گفتمان چپ در میان نخبگان و عموم مردم کمک کردند.
با وجود موفقیت اولیه در نفوذ به ساختارهای قدرت، مارکسیسم به دلایلی همچون وابستگی شدید به شوروی، اختلافات ایدئولوژیک درونی، ناسازگاری با ساختارهای مذهبی و قبیله‌ای جامعه افغانستان، و مقاومت گسترده مردمی نتوانست به یک جنبش فراگیر سیاسی و روشنفکری تبدیل شود. این پژوهش نتیجه می‌گیرد که مارکسیسم به واسطه ناکامی های نظری و سیاسی در یک سطح باقی ماند با این وجود نقشی مهم در تاریخ معاصر افغانستان ایفا کرد.