دیپلماسی دولت بایدن نسبت به مسأله هستهای جمهوری اسلامی ایران
صفحه 6-32
https://doi.org/10.22067/irlip.2026.86776.1499
حمید درج
چکیده هماکنون دولت بایدن انگیزههایی برای بهبود روابط ایران و آمریکا و بازگرداندن توافق هستهای ایران دارد. بایدن اصرار دارد که تهران به تعهدات برجامی خود برگردد؛ این در حالی است که مقامات ایران اذعان دارند که قبل از هر اقدامی از سوی تهران، واشنگتن باید در عمل همه تحریمها را لغو کند. بدین ترتیب، سؤال اصلی پژوهش این است که دولت بایدن نسبت به مسأله هستهای ایران چه رویکردی را اتخاذ کرده است؟ فرضیه مقاله این است که سیاست بایدن در قبال برنامه صلحآمیز هستهای ایران، بهرهگیری از قدرت هوشمند در قالب مذاکره و فشار است؛ به گونهای که واشنگتن ضمن قانع کردن تهران برای بازگشت به برجام، در راستای اعمال فشار بر ایران از طریق ایجاد محدودیـت بـرای برنامـه هسـتهای و قدرت موشـکی و منطقهای این کشور و همچنیـن تمدیـد و یـا راهانـدازی تحریمهـای جدیـد حقـوق بشـری گام بر میدارد که این امر میتواند به تضعیف و انزوای منطقهای تهران در خاورمیانه منجر شود. یافتههای پژوهش نشان میدهد؛ دولت بایدن در قبال پرونده هستهای ایران دیپلماسی سخت و نرم را در پیش گرفته است؛ به گونهای که واشنگتن ضمن متقاعد کردن تهران برای بازگشت به برجام، همزمان در تلاش برای تهدید جلوه دادن برنامه صلحآمیز هستهای ایران و ایجاد محدودیــت در آن از طریــق روشهــای تحریــم و اجماعســازی جهانــی علیــه ایــران برآمده است. برای تحلیل دادهها از روش تحلیلِ کیفی استفاده شده است.
تأثیر برنامههای تعدیل اقتصادی بر سیاست خارجی رژیم صهیونیستی (2010-1970)
صفحه 33-55
https://doi.org/10.22067/irlip.2026.86963.1502
اشکان گل افشان، علیرضا کوهکن
چکیده رژیم صهیونیستی از بدو شکلگیری علاوه بر بحرانهای سیاسی فراگیر با بحرانهای اقتصادی متعددی نیز مواجه بوده است. تحتتأثیر چنین شرایطی حزب لیکود در دهه ۱۹۷۰ با شعار تعدیل ساختاری و آزادسازی اقتصادی توانست برای اولینبار حزب کارگر را شکست دهد. تحتتأثیر اقدامات حزب لیکود اقتصاد رژیم صهیونیستی در پایان دهه ۱۹۷۰ و بهویژه در دهه ۱۹۸۰ تحت یک سری تغییرات اساسی قرار گرفت که لوازم رشد اقتصادی چشمگیر این رژیم را در دهههای آتی فراهم ساخت. در این راستا آنچه در کنار رشد اقتصادی رژیم صهیونیستی جالبتوجه است؛ همزمانی آن با تحول در سیاست خارجی این رژیم است. در این راستا این پژوهش با روش کیفی و رویکرد تبیینی با کاربست نظریه نهادگرایی نئولیبرال سعی دارد به این پرسش اساسی بپردازد که اصلاحات انجام شده در چارچوب برنامه تعدیل اقتصادی در دهههای ۱۹۷۰ به بعد چه تأثیری بر تحول سیاست خارجی رژیم صهیونیستی داشته است؟ در پاسخ به این پرسش این فرضیه مطرح میشود که اتخاذ سیاستهای تعدیل اقتصادی موجب اولویت یافتن اهداف و منافع اقتصادی در چارچوب سیاست خارجی توسعهگرا، تقویت و توسعه روابط با قدرتهای بزرگ، تقویت منطقهگرایی، کاهش تنشهای منطقهای و توسعه دیپلماسی اقتصادی چندجانبه در سیاست خارجی رژیم صهیونیستی شده است.
مدل سنجش و برآورد وضعیت نظم بینالملل و موقعیت هژمونی آمریکا
صفحه 56-79
https://doi.org/10.22067/irlip.2025.87056.1504
علیرضا خسروی
چکیده بحث پیرامون آینده نظم و سناریوهای احتمالی آن متکی بر این پیشفرض است که امکان تغییر در نظم هژمونیک با محوریت ایالات متحده امریکا وجود دارد. پرسشی که معطوف به این مسأله کلیدی قابل طرح است اینکه، چگونه و با چه شاخصهایی میتوان موقعیت هژمونی امریکا را در عرصه بینالمللی ارزیابی و مورد سنجش و قضاوت قرار داد؟ تلاش برای ارائه یک مدل برآوردی با ابتنای بر نظریات مختلف نظم بینالمللی و نه یک نظریه یا منظرخاص و سپس سنجش وضعیت هژمونی امریکا در دو رویکرد مقایسهای مکمل با استفاده از دادهها و استنادات معتبر بینالمللی در ظرف مدل ارائه شده، محور اصلی مباحث این مقاله است. یافتههای حاصله مبتنی بر مدل ارائه شده ذیل سه محور برتری نسبی، اراده ملی و پذیرش بینالمللی موید آن است که امریکا در برخی شاخصهای هژمونی بویژه در ابعاد اقتصادی، نظامی و تکنولوژیکی از برتری نسبی قابل ملاحظهای از رقبا برخوردار بوده و کماکان قابلیتهای هژمون را دارد، اما جایگاه هژمونی آن در مولفههایی از مدل معطوف به ثبات سیاسی و شاخصهای شکنندگی و بویژه اراده ملی است قطعاً نسبت به گذشته در مسیر افول است. با این حال روندهای کنونی و چشم اندازهای ترسیم شده برای سالها و دهه های آتی بیانگر ابهامات و عدم قطعیتهای متعددی در خصوص نظم بینالمللی است که نیازمند توجه به آیندههای بدیل نظم و نه یک آینده مشخص است.
تاثیر سیاسی احداث دالان زنگزور بر وزن ژئوپلیتیکی جمهوری اسلامی ایران
صفحه 80-102
https://doi.org/10.22067/irlip.2026.87162.1509
کامل منیری، مصطفی قادری، ایرج امیرپور قوجه بیگلو
چکیده دالان زنگزور بهعنوان فضایی کلیدی و راهبردی که طبق بند 9 توافق سهجانبه در مسکو، به آذربایجان اجازه دسترسی به جمهوری خودمختار نخجوان را میدهد و متأثر از این دسترسی امکان پیوسته کردن سرزمینهای ترک نشین فراهم میشود. مقاله حاضر با محور قرار دادن نظریه امنیتی مکتب کپنهاگ و نظریه مناطق حائلی، درصدد شناسایی و تحلیل تأثیرهای سیاسی دالان زنگزور بر وزن ژئوپلیتیکی ج.ا.ایران است و لذا سؤال مقاله نیز بر همین مبنا شکل گرفته که آثار سیاسی دالان زنگزور کدامند و چگونه بر وزن ژئوپلیتیکی ج.ا. ایران تأثیر میگذارد؟. یافتههای مقاله نشان میدهد که دالان زنگزور به دلایل تغییر مرزهای بینالمللی، کاهش وابستگی جمهوری آذربایجان به ایران، افزایش تقابلات هویتی، کمرنگ کردن ایران در محور شرقی - غربی، قدرت گرفتن رقیب ژئوپلیتیکی ایران در منطقه و مسائلی همچون پیوستگی فضایی ترکیه با جمهوری آذربایجان، دریای خزر و کشورهای آسیای مرکزی، افزایش مناسبات کشورهای ترکزبان ازجمله دلایل گسترش حوزه نفوذ ژئوپلیتیکی ترکیه در قفقاز و گسترش حوزه نفوذ ناتو به سمت شرق، میتواند بر وزن ژئوپلیتیکی ج.ا.ایران نقش منفی داشته باشد. پژوهش حاضر با ماهیت تحلیلی و کیفی بوده که با استفاده از روش تحلیل محتوا به تجزیهوتحلیل دادههای گردآوری شده پرداخته است روش جمعآوری دادهها کتابخانهای و میدانی که از طریق مصاحبه با افراد متخصص مشتمل بر 11 نفر در این حوزه صورت گرفته است.
ظرفیت امنیتی چین در مقابل مجتمعهای نظامی-صنعتی ایالاتمتحدهآمریکا(2000 تا 2022)
صفحه 103-124
https://doi.org/10.22067/irlip.2026.87846.1528
سیده هاله مهدی زاده، رضا سیمبر
چکیده با توجه به این که برخی پژوهشگران قرن بیستویکم را قرن آسیا به ویژه شرق آسیا مینامند، بیانگر این است که جغرافیای سیاسی این قرن در کشاکش قدرتگیری بـازیگران مختلف منطقهای و بینالمللی و همچنین تغییر موضع کمابیش قدرت از غرب به شرق جهان و یا از اروپا به آسیا میباشد. چین در منطقه شرق آسیا کشوری نوپدید میباشد که به دلیل ظرفیتهای خود در دو الی سه دهه متاخر به ویژه در بُعد اقتصادی، مقام دوم را در جهان، به خود اختصاص داده و میتوان گفت شرقآسیا امروزه یکی از پراهمیتترین ارکان اقتصادی در نظام بینالمللی میباشد. این وضعیت خواه ناخواه سایر قدرتها از جمله ایالاتمتحدهآمریکا را حساس نموده و به موازنه قوا با این قدرت نوظهور واداشته است. مجتمعهای نظامی-صنعتی آمریکا با حضور در مناطق مختلف جهان به ویژه با حمایت از کشورهای درگیر با چین، منافع خود را تامین میکند. پرسش پژوهش این میباشد که امنیت دفاعی چین در برابر عملکرد مجتمعهای نظامی-صنعتی ایالاتمتحدهآمریکا چگونه تامین میشود؟ گردآوری دادهها به روش کتابخانهای و یافتههای تحقیق به شیوهی توصیفی- تحلیلی، نشان میدهد که چین از سال 2000 به بعد با قدرت رو به رشد نظامی و با استراتژی جوانسازی ملت بزرگ چین، بهبود قدرت ملی همهجانبه دولت، تسریع نوسازی و تقویت ارتش آزادیبخش خلق و استراتژی توسعه همجوشی نظامی-مدنی، توانسته کادرهای امنیتی خود را در طیف کاملی از زمینی، هوایی، دریایی و همچنین هستهای، فضایی، جنگ الکترونیک و عملیات فضای سایبری در مقابل اثرات مجتمعهای نظامی- صنعتی تقویت کند.
تحریم های یکجانبه ،جنایت علیه بشریت و صلح جهانی (مطالعه موردی تحریم آمریکا علیه ایران)
صفحه 125-141
https://doi.org/10.22067/irlip.2026.89356.1558
مهدی حاتمی، کوروش قنبری، فرید آزادبخت
چکیده تحریم های یک جانبه ابزاری در دست دولت ها و در حال تبدیل شدن به یک رویه بین المللی است ، با استناد به فصل هفتم منشور سازمان ملل متحد ، وظیفه تشخیص تهدید علیه صلح ،نقض صلح و عمل تجاوز و همچنین اتخاذ مکانیسم اجرایی بر اساس ماده 39 و مواد 41 و 42 منشور برعهده شورای امنیت می باشد. تحریم های یک جانبه در واقع نوعی تهدید محسوب شده و کشورهای اعمال کننده با این کار خود مرتکب رفتاری مغایر با منشور سازمان ملل می شوند. پژوهش حاضر با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی و منابع کتابخانه ای به دنبال پاسخ به این سئوال است: تحریم های یک جانبه کشورها ،ناقض حقوق بشر و تهدید کننده صلح و امنیت بین المللی هستند؟ با تامل در اظهار نظر مستقیم یا غیر مستقیم سران دولت های تحریم کننده به ویژه ایالات متحده آمریکا این طور استنباط می شود که، تحریم های یک جانبه به واقع نوعی تهدید بوده ؛ موضوعی که با بند ب ماده 16 اساسنامه نورنبرگ ارتباط داشته و رابطه بین حقوق بشر و صلح و امنیت بین المللی بسیار نزدیک بوده ، صلحی را که با قربانی کردن حقوق بشر بدست آمده باشد نمی توان صلح نامید، بلکه بیشتر شبیه به آرامشی است که به زور سرنیزه و حکومت نظامی بدست آمده باشد و با نقض قواعد آمره حقوق بشر و بشردوستانه برقرار شود. تحریم ها ی اقتصادی جامع با نفی تجارت آزاد ، تهدیدی بر صلح هستند و ناقض اصول کلی و معاهدات بین المللی می باشند.
غرب و گونهشناسی مفهوم منافع ملی در سیاست خارجی ایران
صفحه 142-166
https://doi.org/10.22067/irlip.2026.89452.1559
شهروز شریعتی، سید رامین البرزی، محسن علویپور
چکیده چگونگی برساخت هویت، نقطهکانونی بنسازه(پارادایم) برساختگرایی است و تعریف «دوست» و «دشمن» و شکلگیری منافعملی بر مبنای این تعریف در عرصه سیاستخارجی ممکن میشود. این مقاله با اتکا به آموزههای «الکساندر ونت» در رهیافت «برساختگرایی» و با رویکردی اکتشافی و بدون اتکا به فرضیه در پی پاسخ به این پرسش است که مفهوم منافعِملی چگونه در ذهنیت دولتمردان ایران طی یک سده گذشته برساخته شده است؟ یافتههای این پژوهش که دادههای آن بر مبنای تحلیل محتوایگفتمانی تعدادی از مهمترین آثار دانشگاهی درباره تحولات سیاست خارجی معاصر ایران گردآوری شده است، نشان میدهد که چگونگی فهم غرب، نقش مهمی در بازتعریف منافعِملی و راهبردهای سیاستخارجی ایران دارد. مقاله همچنین نشان میدهد چگونگی مواجهه با غرب در تاریخ روابط خارجی ایران به تکوین و شکلگیری دو کلانانگاره هویتی در حافظه جمعی رهبران ایران برای فهم منافع ملی منجر شده است که یکی غرب را به مثابه «دیگریِ دوست» و دومی غرب را به مثابه «دیگریِ دشمن» ارزیابی میکند که این دوانگاری (دوست/دشمن) به شکلگرفتن راهبردهای متفاوت در تاریخ روابطخارجی ایران معاصر منجرشده است. «ناسیونالیسممثبت» و «سیاستمستقلملی»، نمودهایی از بازنمایی پاردایم هویتی منافع ملی ایران مبتنی بر «غربِدوست» (سازشگرایی در سیاستخارجی) و راهبردهای «موازنه منفی» و «نه شرقی نه غربی» نمونههایی از پاردایم هویتی منافع ملی ایران بر پایه «غربِ دشمن» (ستیهندگی در سیاستخارجی) بوده است.
کارویژه های روانی گروه تروریستی داعش در پرتو تحلیل گفتمان انتقادی چندوجهی
صفحه 167-186
https://doi.org/10.22067/irlip.2026.90941.1591
فریبا ترجمان
چکیده رسانه ها نقش مهمی در درگیری های معاصر ایفا می کنند، زیرا جنگ تصویری در کنار رویارویی نظامی رخ می دهد. گروه تروریستی داعش، نمونه بارز استفاده از تصویر را به عنوان بخشی از استراتژی جنگی خود با استفاده از پلتفرم های مختلف برای انتقال روایت خود برای دیگران را به معرض به نمایش گذاشته است. این مطالعه تأثیر تصویر جبهه تکفیری داعش را در رشد و گسترش آن در عراق و سوریه و منطقه غرب آسیا ارزیابی میکند. از این رو، سؤال اصلی مقاله حاضر این است که مزیت تاکتیک های روانی داعش در پرتو تحلیل گفتمان انتقادی چندوجهی چه بوده است؟ نتایج تحقیق با رویکرد توصیفی- تحلیلی نشان می دهد که داعش به واسطه استراتژی رسانه ای در رهگذر تاکتیک های روانی، از این قابلیت برخوردار شده است تا بتواند به صورت استراتژیک برای ایجاد و حفظ تصویر خود به عنوان یک سازمان قدرتمند در قالب فرافکنی قدرت، خشونت و پیامهای دینی اسلامی، موجبات رشد و گسترش اندیشه خود را در عراق و سوریه و سایر کشورها فراهم نماید.
تاثیرات چندجانبه گرایی فرهنگی بر توسعه مبادلات اقتصادی: مطالعه موردی روابط ایران و ترکیه
صفحه 187-218
https://doi.org/10.22067/irlip.2026.91692.1615
سیدحسن میرفخرایی، محمدیونس بهادری
چکیده در دنیای جهانیشده امروز، روابط فرهنگی و اقتصادی به طور فزایندهای به هم مرتبط شدهاند و چندجانبهگرایی فرهنگی، به عنوان یک رویکرد کلیدی در تعاملات بینالمللی، میتواند نقش مهمی در تسهیل و گسترش مبادلات اقتصادی ایفا کند. چندجانبه گرایی از جمله مباحث جدید است که میتواند تاثیرمهمی بر روابط ایران و ترکیه داشته باشد. فلذا با توجه به روابط تاریخی و ارتباطات گسترده فرهنگی میان این دو کشور، چندجانبهگرایی فرهنگی به عنوان ابزاری موثر برای تقویت همکاریهای اقتصادی میتواند حائزاهمیت باشد. بنابراین باتوجه به اهمیت روزافزون تبادل فرهنگی در تقویت و توسعه روابط اقتصادی و اهمیت نقش دیپلماسی فرهنگی و همکاریهای مشترک فرهنگی به عنوان ابزاری موثر در تحکیم روابط اقتصادی و توسعه همکاریهای تجاری در سطوح دو جانبه و منطقهای، این پژوهش به بررسی تاثیرات چندجانبهگرایی فرهنگی بر توسعه مبادلات اقتصادی میان دو کشور ایران و ترکیه میپردازد. سوال اصلی این است که، چندجانبهگرایی فرهنگی چه تاثیری بر توسعه مبادلات اقتصادی بین ایران و ترکیه دارد؟ فرضیه این پژوهش بر پایه این مفهوم استوار است که تبادلات فرهنگی نقش مهمی در تسهیل روابط اقتصادی ایفا میکنند و به کاهش موانع ارتباطی و افزایش همکاری بین ایران و ترکیه می انجامد. این تحقیق با استفاده از روش تحلیلی و استنباط یافته ها به تحلیل تاثیرات تعاملات فرهنگی میان ایران و ترکیه بر توسعه اقتصادی دو کشور میپردازد. نتایج تحقیق نشان میدهد که تقویت روابط فرهنگی از طریق رویدادهای فرهنگی، آموزش و همکاریهای هنری، میتواند به تقویت اعتماد متقابل، کاهش موانع تجاری و افزایش فرصتهای سرمایهگذاری منجر شود.
واکاوی رویکرد اتحادیه عرب در بحران سوریه و پیامدهای منطقهای آن (2024-2020)
صفحه 219-242
https://doi.org/10.22067/irlip.2026.92067.1627
حسن صالحی فر، علی اسمعیلی
چکیده مقاله حاضر به واکاوی رویکرد اتحادیه عرب در قبال بحران سوریه و پیامدهای منطقهای آن در بازه زمانی ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴ میپردازد. این مطالعه با تمرکز بر تغییر رویکرد اتحادیه عرب از تقابل به تعامل مجدد با دولت بشار اسد، عوامل مؤثر بر این تحول و پیامدهای منطقهای آن را تحلیل میکند. سؤال اصلی تحقیق این است که چه عواملی باعث تغییر رویکرد اتحادیه عرب به تعامل با دولت سوریه در بازه زمانی 20202 تا 2024 شد و این تغییر چه پیامدهایی برای منطقه در پی داشت؟ نتایج نشان میدهد که عواملی چون فروکش کردن جنگ داخلی، نومیدی کشورهای کلیدی اتحادیه عرب از پیروزی اپوزیسون دولت سوریه و تثبیت دولت اسد، نگرانیهای امنیتی ناشی از گروههای تروریستی و همچنین تداوم بحران آوارگان سوری در کشورهای عرب همسایه سوریه باعث تغییر نگرش کشورهای عضو اتحادیه عرب به تعامل مجدد با دولت سوریه در بازه زمانی 2020 تا 2024 شده است. از پیامدهای مهم تغییر این رویکرد می توان، تا حدودی به به کاهش تهدیدات امنیتی، مدیریت آوارگان سوری، کنترل قاچاق سلاح، مواد مخدر و تروریستها از سوریه به دیگر نقاط جهان عرب اشاره کرد. این پژوهش با استفاده از روش توصیفی – تحلیلی و شیوه جمع آوری دادها کتابخانه ای و اینترنتی بوده است
رسانه و ارتقای قدرت نرم در نظام بینالملل؛ رویکردی تطبیقی به تجربه چین و هند
صفحه 243-275
https://doi.org/10.22067/irlip.2026.92201.1633
فریبرز ارغوانی پیرسلامی، محمدحسن غلامی
چکیده تأثیر رسانهها در افزایش قدرت نرم کشورها بهویژه در بین قدرتهای نوظهور در سه دهه اخیر اهمیت بیشتری یافته است. چین و هند ازجمله کشورهایی هستند که از دهه 1990 به بعد با تجدیدنظر در سیاست خارجی خود گامهای مؤثری در مسیر ارتقای قدرت نرم برداشته و در این راستا سعی کردهاند تا از شبکههای اجتماعی و رسانهها بهره گیرند. این مقاله با طرح این پرسش که که رسانهها چه تأثیری بر افزایش قدرت نرم چین و هند در نظام بینالملل داشتهاند؟ با اتکا به رویکرد مقایسهای و تحلیل محتوای عملکرد این رسانهها، معتقد است که رسانههای چینی و هندی در هر سه شاخص ذیل مؤلفههای قدرت نرم یعنی القای تصویر مثبت بینالمللی، دیپلماسی عمومی و توانمندیهای اقتصادی و فرهنگی این کشورها در سطح بین الملل تأثیرگذار بودهاند. یافتهها حاکی از آن است که رسانههای چینی با وجود مواجهه با کنترل و سانسور شدید، در پررنگ نشان دادن توانمندیهای اقتصادی و فرهنگی و همچنین دیپلماسی عمومی با تمرکز بر نقش میانجیگری چین در منطقه و طرح کمربند- راه چین بسیار تأثیرگذار بودهاند. در مقابل، رسانههای هندی با وجود نفوذ و تأثیر جهانی کمتر دارای چشمانداز رسانهای متنوعتر با ترکیبی از رسانههای دولتی و خصوصی بودهاند که در شاخص القای تصویر مثبت بینالمللی از هند و دیپلماسی عمومی آن با تمرکز بر جلب اعتماد و اعتبار بینالمللی و توانمندیهای فرهنگی هند تأثیرگذارتر از چین فعالیت کردهاند.
انعطافپذیری الزام راهبردی سیاست خارجی بازیگران در سیستم پیچیده بینالملل
صفحه 276-302
https://doi.org/10.22067/irlip.2026.92502.1645
محمدرضا فرجی
چکیده با پیچیده شدن سیستم بینالملل، اصول راهبردی سیاست خارجی بازیگران دستخوش تغییرات اساسی گردید. یکی از اصول سیستمهای پیچیده، درجات آزادی عناصر سیستمی میباشد. این اصل منجر به پیدایش چالش بین ثبات و تغییر به عنوان یکی از پارادوکسهای اساسی سیستمی و واقعیتهای بینالمللی شده است. ثبات، بازیگران را به سمت راهبردهای مبتنی بر کنترل و تغییر، بازیگران را به سمت راهبردهای مبتنی بر خودساماندهی میکشاند. مدیریت کلاسیک با تمرکز بر کنترل مسائل سعی در حذف، تغییر یا اصلاح علت وقوع پدیدهها و کنترل مسائل و حفظ دوام سیستم داشت. بنابراین در سیستمهای کلاسیک، راهبردها با درجات کنترل بر پدیدهها ترسیم میگردیدند. با پیچیده شدن سیستم بینالملل، احتمال کنترل پدیدهها به دلیل عدم تشخیص علت وقوع پدیدهها، غیرخطی بودن مسائل، عدم امکان جدایی بین مسائل، تداخل فرایندهای سیستمی و ناشی شدن پدیدهها از مسائل به ظاهر بیارتباط، بسیار سخت و ناممکن گردیده است. در اینجا این سوال طرح میشود که الزام راهبردی بازیگران به منظور دستیابی به اهداف و منافع و حفظ پایداری و دوام در شرایط پیدایش واقعیتهای نوظهور در سیستم پیچیده بینالملل چیست؟ در پاسخ به سوال پژوهش این فرضیه طرح میشود که مدیریت پیچیده با تمرکز بر خودساماندهی، اصل انعطافپذیری راهبردی را بر راهبردهای بازیگران در سیستم پیچیده بینالملل تحمیل میکند. یافتههای پژوهش با رویکرد توصیفی- تحلیلی و روش پژوهش کیفی بیانگر این میباشد که انعطافپذیری راهبردی نقش حیاتی در توسعه مستمر، ترکیب مجدد و استفاده تطبیقی از منابع موجود ایفاء میکند. این مسئله به سیستم اجازه میدهد تا محیط را پویش و در زمان مناسب به تغییرات و تهدیدات با شناسایی فرصتها و نوآوری راهبردی پاسخ دهد.
آپارتاید خزنده؛ روندپژوهی سیاستهای تبعیضآمیز اسرائیل و تغییر بافت جمعیتی فلسطین (2023-1996)
صفحه 303-330
https://doi.org/10.22067/irlip.2026.95131.1703
سیدحسین اطهری، ابوالقاسم شهریاری، سیدهاشم منیری
چکیده برخلاف رویکردهای رسمی که بر «راهحل دو دولت» تأکید دارند، تحلیلها حاکی از آن است که اسرائیل از طریق مجموعهای از اقدامات تدریجی و بهظاهر قانونی، ساختاری آپارتایدی را بر فلسطینیان تحمیل نموده است؛ بر این اساس، هدف پژوهش حاضر واکاوی سیاستهای اسرائیل در قالب نظریه «آپارتاید خزنده» است و این سؤال مطرح شده است که «آپارتاید خزنده» چگونه در عمل به راهبردی برای تغییر بافت جمعیتی و ایجاد وابستگی ساختاری فلسطینیان به اسرائیل در بازه زمانی 2023-1996 بدل شده است؟ فرضیه پژوهش نیز بدین شرح است که اسرائیل از طریق تسلط فضایی و اعمال وضعیت تبعیضآمیز، شرایط زیست را برای فلسطینیان ناممکن ساخته و بهموجب خروج جمعیت شده است. روش تحقیق روندپژوهی است و روند متغیرهای جمعیتی، اقتصادی و فضایی در بازه زمانی 1996 الی 2023 مورد بررسی قرار گرفته است. یافتهها حاکی از آن است که سیاستهای اسرائیل سبب کاهش شدید جمعیت روستایی، محدود شدن زمینهای کشاورزی، وابستگی یکجانبهی اقتصاد فلسطین به اسرائیل، افزایش چشمگیر نرخ بیکاری و رشد مهاجرت و جمعیت پناهندگان شده است. این روندها بیانگر آن است که اسرائیل از طریق کنترل سرزمین، وابستهسازی اقتصادی و تحمیل شرایط زیست نامناسب، زمینهی جابهجایی اجباری فلسطینیان و تغییر ترکیب جمعیتی سرزمینهای اشغالی را فراهم آورده است. همچنین، آپارتاید خزنده نه یک وضعیت لحظهای، بلکه فرآیندی تدریجی، نهادینهشده و قانونیسازیشده است که با انکار حق تعیین سرنوشت فلسطینیان و استمرار سلطه ساختاری اسرائیل، آیندهی تشکیل دولت مستقل فلسطینی را بیش از پیش با چالش مواجه ساخته است.
ایدئولوژی و ژئوکالچر سلفیسم، تهدید وجودی علیه ایران: مختصات نظری – میدانی، تهدیدات و راهکارها
صفحه 331-358
https://doi.org/10.22067/irlip.2026.92632.1649
محسن عباس زاده مرزبالی، آرش رئیسی نژاد
چکیده سلفیسم رادیکال- جهادی که بهمنزله «ایدئولوژیِ خشونت و ترور» در بافت جامعهشناختی ویژهای با نوعی «اقبال تودهای» مواجه میشود، در ترکیب با ژئوپولتیک ویژه خاورمیانه توانایی کنشگری جمعی برای گروههای غیردولتی تروریستی فراهم میکند. ایران به دلیل موقعیت فرهنگی پیشران نیروی ژئوکالچرال شیعی در خاورمیانه (زمینهساز تصادم با نیروی ژئوکالچرال سنی پیرامون) و تنوع مذهبی در جغرافیای خاص تهدیدآمیز (مرزنشینی اهل سنت در همسایگی کشورهای سنینشین) آسیبپذیری خاصی در برابر این پدیده دارد. پرسش این است که سلفیسم جهادی چه تهدیداتی و با چه سازوکاری برای امنیت ملی ایران میتواند درپی داشته باشد؟ فرضیه پژوهش این است که سلفیسم جهادی بهمثابه یک نیروی ژئوکالچرال ضد شیعی/ ضد ایرانی میتواند از طریق ایجاد بیثباتی در محیط پیرامونی و مرزهای کشور، و بسیج و رادیکالیزهکردنِ اجتماع اهل سنت داخلی، تأثیر منفی بر منافع و امنیت ملی ایران نهد. در این راستا، پژوهش حاضر درصدد ارائه تحلیلی کاربردی از تهدیدات سلفیسم جهادی علیه ایران و چگونگی مواجهه با آن در سیاست خارجی و داخلی میباشد. این تحلیل با تأکید بر تنیدگی نظریه و عمل صورت میگیرد و متقابلا راهحلها ناظر به ابعاد نظری و عملی خواهند بود. بدین منظور، دادههای گردآوریشده از منابع کتابخانهای در یک قالب تحلیلی متشکل از دو لایهی مکمل، یعنی تحلیل «در زمانی و همزمانی»، بهکار گرفته میشود؛ بدینصورت که در ابتدا با استفاده از تکنیک تحلیل روند به توضیح «روندپژوهانه»ی شکلگیری و تداوم تاریخی تهدیدات ژئوکالچرال علیه ایران میپردازد. سپس با تمرکز بر مختصات نظریِ «ایدئولوژیشناسانه»، تبیینی از چگونگی تهدیدزاییِ سلفیسم جهادی بهعنوانمخاطرهبرانگیزترین نیروی ژئوکالچرال امروزی در قبال ایران به دست میدهد. کوتاه آنکه، پژوهش پیشِرو بهگونهای سیستماتیک و روشمند روایتی از نسبت سلفیسم جهادی با ایران تحت عنوان «ایدئولوژی و ژئوپولیتیکِ تهدید» ارائه میدهد.
تحول سیاست خاورمیانهای روسیه پس از جنگ اوکراین: از دمشق تا دبی
صفحه 359-383
https://doi.org/10.22067/irlip.2026.92826.1656
جهانگیر کرمی
چکیده مساله اصلی در این مقاله بررسی راهبرد دولت روسیه در سالهای پس از جنگ اوکراین است که شاید مهم ترین نمود آن را بایستی در واکنش این کشور در قبال تحولات منطقهای در سال های 2024 تا 2026 دریافت. بر مبنای چنین مساله ای، پرسش اصلی آن است که راهبرد خاورمیانهای روسیه پس از جنگ اوکراین چگونه دگرگون شده است؟ یافته های نگارنده نشان می دهند که بازیگری روسیه از یک نقش عمدتا نظامی و سیاسی مهم به نقشی بیشتر اقتصادی تبدیل شده و برای سالهای آینده نیز این وضعیت ادامه خواهد یافت. در واقع، ما در چهار سال اخیر، شاهد تحولی از بازی ژئوپلیتیک به نقش آفرینی ژئواکونومیک در رفتار منطقهای کرملین هستیم. برای بحث در مورد ایده اصلی این مقاله کوشش خواهد شد تا از روش تحلیل کیفی متغیرهای فرضیه و شاخص های اصلی آن و مطالعه رابطه این متغیرها بهره بگیریم. سپس با بررسی روند تحولات سیاست خارجی روسیه از آغاز جنگ اوکراین در سال 2022 تا سقوط دمشق در 2024، وضعیت تغییر اولویت های این کشور در مناطق دیگر جهان و بهویژه خاورمیانه را با در نظر گرفتن واقعیتهای میدانی نشان دهیم. همچنین، با نگاهی به کدهای مهم راهبردی در سند تدبیر سیاست خارجی روسیه 2023، اسناد همکاری روسیه و کشورهای دیگر همانند توافقنامه همکاری جامع و راهبردی ایران و روسیه در سال 2025، بیانیههای رسمی سازمانهای دولتی، اظهارات مقامات ارشد دولتی به تحلیل کیفی آنها و تأثیرشان بر سیاست خاورمیانهای این کشور بپردازیم. یافته این مقاله آن است که با درک بهتری از دگرگونی ژرف راهبرد روسیه می توانیم در مواردی مانند بیانیه مشترک روسیه و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در قبال جزایر ایرانی و یا بسنده کردن به برخی بیانیهها و اظهارات دیپلماتیک در قبال جنگ ایران و اسراییل و امریکا انتظارات واقعی جمهوری اسلامی ایران را از همکاران شرقی تعدیل نماییم.
