نویسنده = رضا سیمبر

ظرفیت امنیتی چین در مقابل مجتمع‌های نظامی-صنعتی ایالات‌متحده‌آمریکا(2000 تا 2022)

دوره 14، شماره 1، اسفند 1404، صفحه 103-124

https://doi.org/10.22067/irlip.2026.87846.1528

سیده هاله مهدی زاده، رضا سیمبر

چکیده با توجه به این که برخی پژوهشگران قرن بیست‌و‌‌یکم را قرن آسیا به ویژه شرق‌ آسیا می‌نامند، بیانگر این است که جغرافیای سیاسی این قرن در کشاکش قدرت‌گیری بـازیگران مختلف منطقه‌ای و بین‌المللی و همچنین تغییر موضع کمابیش قدرت از غرب به شرق جهان و یا از اروپا به آسیا می‌باشد. چین در منطقه شرق‌ آسیا کشوری نوپدید می‌باشد که به دلیل ظرفیت‌های خود در دو الی سه دهه متاخر به ویژه در بُعد اقتصادی، مقام دوم را در جهان، به خود اختصاص داده و می‌توان گفت شرق‌آسیا امروزه یکی از پراهمیت‌ترین ارکان اقتصادی در نظام بین‌المللی می‌باشد. این وضعیت خواه‌ ناخواه سایر قدرت‌ها از جمله ایالات‌‌متحده‌آمریکا را حساس نموده و به موازنه قوا با این قدرت نو‌ظهور وا‌داشته است. مجتمع‌های نظامی-صنعتی آمریکا با حضور در مناطق مختلف جهان به ویژه با حمایت از کشورهای درگیر با چین، منافع خود را تامین می‌کند. پرسش پژوهش این می‌باشد که امنیت دفاعی چین در برابر عملکرد مجتمع‌های نظامی-صنعتی ایالات‌متحده‌آمریکا چگونه تامین می‌شود؟ گردآوری داده‌ها به روش کتابخانه‌ای و یافته‌های تحقیق به شیوه‌ی توصیفی- تحلیلی، نشان می‌دهد که چین از سال 2000 به بعد با قدرت رو به رشد نظامی و با استراتژی جوان‌سازی ملت بزرگ چین، بهبود قدرت ملی همه‌جانبه دولت، تسریع نوسازی و تقویت ارتش آزادیبخش خلق و استراتژی توسعه همجوشی نظامی-مدنی، توانسته کادرهای امنیتی خود را در طیف کاملی از زمینی، هوایی، دریایی و همچنین هسته‌ای، فضایی، جنگ الکترونیک و عملیات فضای سایبری در مقابل اثرات مجتمع‌های نظامی‌- صنعتی تقویت کند.

بررسی محیط منطقه‌ای دریای خزر؛ شناخت الگوهای منازعه و همکاری امنیتی

دوره 12، شماره 2، خرداد 1403، صفحه 25-50

https://doi.org/10.22067/irlip.2024.82195.1380

کیوان افشاریان، رضا سیمبر، مهدی هدایتی شهیدانی

چکیده پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و استقلال جمهوری‌های آذربایجان، ترکمنستان و قزاقستان؛ تعداد کشورهای ساحلی دریای خزر افزایش یافت. در کنار این واقعیت این فرض که پس از پایان نظام دو قطبی اهمیت مناطق در سیاست بین‌الملل افزایش یافته است، شرایط ظهور یک منطقه جدید در سیاست بین‌الملل به نام منطقه دریای خزر را فراهم کرده است. منطقه دریای خزر به واسطه وجود ذخایر عظیم انرژی و قرارگرفتن در نقطه اتصال دو قاره آسیا به اروپا؛ روز به روز دارای اهمیت بیشتری می-گردد. منافع جمهوری اسلامی ایران که یکی از اعضای مهم این منطقه جدید است به شدت به الگوی حاکم بر منطقه و موضوعات امنیتی آن وابسته است. از این رو این تحقیق به دنبال پاسخگویی به این پرسش بنیادی است که چه الگویی بر منطقه دریای خزر و موضوعات امنیتی آن حاکم است؟ در پاسخ به این سوال؛ با استفاده از ادبیات منطقه‌گرایی نوین و چارچوب مجموعه‌های امنیتی منطقه‌ای و روش پژوهش ترکیبی – اکتشافی دو مرحله‌ای – در ابتدا شاخص‌های این نظریه در منطقه مورد مطالعه ارزیابی می‌گردد و سپس با استفاده از مفهوم وابستگی متقابل امنیتی، در دو بعد منازعه امنیتی (جنبه سلبی وابستگی متقابل امنیتی) و همکاری امنیتی (جنبه ایجابی وابستگی متقابل امنیتی)، موضوعاتی جهت تدوین ابزار تحقیق (پرسشنامه) احصا می‌گردد. سپس در مرحله کمی تحقیق، پرسشنامه‌ها توسط نمونه آماری 49 نفره از خبرگان این حوزه مورد ارزیابی قرار می‌گیرند تا در انتها با استفاده از نتایج بدست آمده الگوی حاکم بر منطقه دریای خزر و موضوعات امنیتی آن مشخص گردد.

ریشه‌های اندیشۀ سیاسی و مذهبی طالبان افغانستان (1996-2001)

دوره 12، شماره 1، آذر 1402، صفحه 299-321

https://doi.org/10.22067/irlip.2023.76292.1272

رضا سیمبر، عبدالله خاوری

چکیده مکتب دیوبندی که یکی از مکاتب فکری – مذهبی عمده در جنوب شرق آسیاست، تأثیر به سزایی در عملکرد و اعتقادات بنیادگرایان دینی به خصوص در افغانستان داشته است. طالبان که دانش آموختگان این مکتب بوده‌اند با تأثیرپذیری از آن بسیاری از اصول و قواعد حکومت خود را پایه‌گذاری کردند. با اشغال افغانستان توسط شوروی سابق و مهاجرت خیل زیادی از افغان‌ها به پاکستان و با درنظر داشت هم تباری و هم زبانی برخی از این مهاجرین ( پشتون‌ها ) با علمای این مکتب، باعث شد تا این افراد جذب مدارس دینی شده و به طلاب علوم دینی تبدیل شوند که توسط مدارس علمیه دیوبندی آموزش داده می‌شدند. با حمایت‌های دولت وقت پاکستان و جابجایی این افراد بین دو کشور افغانستان و پاکستان، خیلی زود اصول و اندیشه‌های این مکتب بین افراد طالبان گسترش یافت. در این تحقیق در پی پاسخگویی به این سؤال هستیم که اندیشه سیاسی و مذهبی طالبان از کجا نشأت می‌گیرد؟ فرضیه اصلی تحقیق مبنی بر این است که گروه طالبان با پیروی از آموزه‌های مکتب دیوبندی، بسیاری از اصول و قواعد حکومت خود را طی سال‌های 1996-2001 پایه‌گذاری کردند. برای ارزیابی فرضیه تحقیق، نویسندگان از نظریه پخش استفاده کردند که یکی از نظریه‌های معتبر برای ارزیابی و سنجش چگونگی گسترش هر نوع نوآوری فکری یا فیزیکی استفاده می‌شود. این تحقیق توصیفی-تحلیلی بوده و برای جمع‌آوری منابع نیز از روش کتابخانه‌ای استفاده شده است.

عوامل ملی و بین‌المللیِ چالش‌های امنیتی افغانستان (2021-2008)

دوره 10، شماره 2، فروردین 1401، صفحه 207-244

https://doi.org/10.22067/irlip.2021.71578.1121

ضیاالدین عثمانی، سید امیر نیاکویی، رضا سیمبر

چکیده بحرانهای امنیتی در افغانستان با سقوط رژیم طالبان و نقش آفرینی ایالات متحده و ناتو در این کشور بین سالهای 2008-2001 فروکش نمود. با این حال، میزان خشونت ها، تلفات انسانی، حملات هراس افکنانه، فعالیت گروه‌های هراس افکن و جنگ سالاران، احساس ناامنی در میان شهروندان عادی و نخبگان سیاسی، و همچنین تزلزل نهادها و نظام سیاسی افغانستان از سال 2008 به بعد افزایش یافت و حمایت بازیگران منطقه‌ای از گروههای غیردولتی و محلی، به مرور زمان علنی تر شد. این مقاله به دنبال پاسخ به این پرسش است که چه عواملی زمینه ساز گسترش ناامنی و بحرانهای امنیتی در افغانستان از سال 2008 تا 2021 میلادی بوده است؟ برای پاسخ به این پرسش از نظریه‌های امنیتی و به طور خاص رویکردهای باری بوزان، محمد ایوب و ریچارد لیتل استفاده شده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که افتراق در باب ایده دولت متاثر از قومیت و مذهب، جامعه چند پاره، کاهش مشروعیت حکومت، گروه‌های هراس افکن و جنگ سالاران و ارتباط این عوامل با محیط امنیتی قوای نامتقارن (محیط امنیتی افغانستان و پاکستان و افغانستان و ایران) موجب شکل‌گیری و گسترش چالش های امنیتی افغانستان بعد از 2008 میلادی شده است.

نقش آمریکا، روسیه و اتحادیه اروپا در خاورمیانه پساناآرام عرب

دوره 7، شماره 2، دی 1398، صفحه 105-132

https://doi.org/10.22067/jipr.v7i2.70084

مهدی زیبائی، رضا سیمبر، احمد جانسیز

چکیده نظم خاورمیانه در معنای متعارف آن به دنبال ناآرامی­های عربی وارد مرحله­ای نوین شده است که از آن با عنوان نظم پساناآرامی­های عربی یاد می­شود. در این میان، نظم مذکور به‌عنوان یک کلیت متأثر از طیفی از عوامل دربرگیرنده سطوح فروملی تا فراملی است که هر یک از آن‌ها به‌طور جداگانه نیازمند تحلیل و تفحص می­باشند. تا آنجا که به موضوع نوشتار حاضر ارتباط دارد، حضور و سیاست­های بازیگران بزرگ بین­المللی تأثیر قابل‌ملاحظه‌ای در جهت­گیری نظم مورد بحث داشته است. به‌طوری‌که بازیگران مذکور با جانبداری از متحدان استراتژیک خود مانع شکل­گیری نظمی خودجوش در منطقه بوده­اند. مقاله حاضر با علم به متکثر بودن ابعاد نظم خاورمیانه در دوره یاد شده صرفاً به دنبال پاسخگویی به این سؤال است که رفتار سه بازیگر بزرگ بین­الملل: ایالات‌متحده، روسیه و اتحادیه اروپا نسبت به ناآرامی­های عربی و حوادث مرتبط با آنچه تأثیری بر نظم خاورمیانه برجا نهاده است؟ در این راستا فرض بر آن است که تغییر و تحولات خاورمیانه در دوره پسا ناآرامی عربی متأثر از عوامل مختلف (همبسته دولت-جامعه، کشمکش­های ایدئولوژیک، رقابت­های منطقه­ای و تأثیرات محیط بین­الملل) است و در این میان بازیگران عمده بین­الملل بخشی تأثیرگذار در این مجموعه به‌حساب می­آیند. با توجه به ملاحظات فوق در نوشتار پیش رو سعی خواهد شد رفتار سیاسی سه بازیگر مورد اشاره نسبت به ناآرامی­های عربی و حوادث آتی مرتبط با آن در چارچوب لایه بین­الملل نظریه جامعه­شناسی تاریخی روابط بین­الملل مورد بررسی قرار گیرد.

جامعه‌شناسی تاریخی روابط بین‌الملل چارچوبی نظری برای تحلیل نظم فراملی

دوره 6، شماره 2، بهمن 1397، صفحه 83-108

https://doi.org/10.22067/jipr.v6i2.64992

مهدی زیبائی، رضا سیمبر، احمد جانسیز

چکیده به طور کلی عمده ادبیات تولید شده در جامعه­شناسی تاریخی روابط بین­الملل به دو بخش تقسیم می­گردد. در بخش اول محققان با توجه به شناخت­شناسی و هستی­شناسی و روش­شناسی نظریه جامعه شناسی تاریخی به عنوان رویکردی التقاتی سعی در افزایش غنای نظری آن دارند. در بخش دوم پژوهشگران با اتصال سطوح تحلیل داخلی و خارجی و برجسته‌سازی نقش محیط بین­الملل در آغاز و انجام تحولات به دنبال ارائه تفسیری جامع از پدیده­های سیاسی می­باشند. در این راستا نظم فراملی به عنوان پدیده­ای برآمده از روابط اجتماعی ملهم از عناصر تاثیرگذاری است که ریشه در دو سطح داخلی و بین­المللی دارد. نوشتار حاضر قصد دارد با عبور از چارچوب حاکم بر جریان اصلی روابط بین­الملل که صرفاً متکی بر شاخصه­های واحد نظیر قدرت، امنیت، اقتصاد، هویت و ... می­باشند اقدام به ارائه یک رویکرد نظری خاص برای تحلیل نظم فراملی در بستر نظریه جامعه­شناسی تاریخی روابط بین­الملل نماید. در این راستا مولفان بر این باورند که نظم بین­الملل پدیده­ای اجتماعی است که دامنه آن از سطوح فرو ملی آغاز می­شود و گرایشات فراملی را نیز در بر می‌گیرد.