دیپلماسی دیجیتال به مثابه ابزار قدرت نرم: تحلیل نقش دیپلماسی فرهنگی در توسعه روابط بین الملل ایران
دوره 14، شماره 2، شهریور 1405، صفحه 128-145
https://doi.org/10.22067/irlip.2026.91082.1597
طاهره جهان پرور، زهرا حضرتی صومعه، وحید رشیدوش
چکیده دیپلماسی دیجیتال، شکل نوین دیپلماسی در عصر حاضر است که با بهرهگیری از فناوریهای ارتباطی، همزمان به تقویت دیپلماسی فرهنگی و قدرت نرم میانجامد. این شیوه از دیپلماسی با تسهیل جریان اطلاعات و تعاملات بینالمللی، نه تنها دامنه دیپلماسی عمومی را گسترش میدهد، بلکه از طریق ابزارهای دیجیتال، زمینه را برای تبادل ارزشهای فرهنگی و افزایش جذابیت سیاستهای خارجی فراهم میسازد. در واقع، دیپلماسی دیجیتال با ترکیب کارکردهای قدرت نرم و ظرفیتهای رسانهای، به ابزاری مؤثر در پیشبرد اهداف دیپلماتیک تبدیل شده است.
سؤال اصلی این پژوهش آن است که دیپلماسی دیجیتال چگونه از طریق مؤلفههایی مانند دیپلماسی فرهنگی و قدرت نرم، بر توسعه روابط بینالملل ایران در سطح فرامنطقهای تأثیر میگذارد؟ برای پاسخ به این پرسش، پژوهش حاضر با استفاده از روش فراترکیب، به تحلیل و ترکیب یافتههای مطالعات مختلف پرداخته است.
یافتهها نشان میدهد که در عصر دیجیتال، رسانههای جمعی و فضای مجازی به عنوان بستری برای نمایش قدرت نرم و انتشار مؤثر دیپلماسی فرهنگی عمل میکنند. در این میان، افزایش تعاملات فرهنگی از طریق شبکههای اجتماعی و پلتفرمهای دیجیتال، نه تنها تصویر ملی کشورها را ارتقا میدهد، بلکه ابزاری استراتژیک برای نفوذ در افکار عمومی جهانی و تقویت جایگاه بینالمللی محسوب میشود. همچنین، این پژوهش بر نقش محوری دیپلماسی فرهنگی در شکلدهی به روابط فرامنطقهای و کاربرد قدرت نرم در جذب مخاطبان بینالمللی تأکید دارد.
رسانه و ارتقای قدرت نرم در نظام بینالملل؛ رویکردی تطبیقی به تجربه چین و هند
دوره 14، شماره 1، اسفند 1404، صفحه 243-275
https://doi.org/10.22067/irlip.2026.92201.1633
فریبرز ارغوانی پیرسلامی، محمدحسن غلامی
چکیده تأثیر رسانهها در افزایش قدرت نرم کشورها بهویژه در بین قدرتهای نوظهور در سه دهه اخیر اهمیت بیشتری یافته است. چین و هند ازجمله کشورهایی هستند که از دهه 1990 به بعد با تجدیدنظر در سیاست خارجی خود گامهای مؤثری در مسیر ارتقای قدرت نرم برداشته و در این راستا سعی کردهاند تا از شبکههای اجتماعی و رسانهها بهره گیرند. این مقاله با طرح این پرسش که که رسانهها چه تأثیری بر افزایش قدرت نرم چین و هند در نظام بینالملل داشتهاند؟ با اتکا به رویکرد مقایسهای و تحلیل محتوای عملکرد این رسانهها، معتقد است که رسانههای چینی و هندی در هر سه شاخص ذیل مؤلفههای قدرت نرم یعنی القای تصویر مثبت بینالمللی، دیپلماسی عمومی و توانمندیهای اقتصادی و فرهنگی این کشورها در سطح بین الملل تأثیرگذار بودهاند. یافتهها حاکی از آن است که رسانههای چینی با وجود مواجهه با کنترل و سانسور شدید، در پررنگ نشان دادن توانمندیهای اقتصادی و فرهنگی و همچنین دیپلماسی عمومی با تمرکز بر نقش میانجیگری چین در منطقه و طرح کمربند- راه چین بسیار تأثیرگذار بودهاند. در مقابل، رسانههای هندی با وجود نفوذ و تأثیر جهانی کمتر دارای چشمانداز رسانهای متنوعتر با ترکیبی از رسانههای دولتی و خصوصی بودهاند که در شاخص القای تصویر مثبت بینالمللی از هند و دیپلماسی عمومی آن با تمرکز بر جلب اعتماد و اعتبار بینالمللی و توانمندیهای فرهنگی هند تأثیرگذارتر از چین فعالیت کردهاند.
تحلیل قدرت نرم چینی در آمریکای لاتین (2000-2013)
دوره 6، شماره 1، دی 1396، صفحه 1-26
https://doi.org/10.22067/jipr.v6i1.53149
مرضیه السادات الوند، ابومحمد عسگرخانی
چکیده این پژوهش بر آن است تا اثرگذاری قدرت نرم در سیاست خارجی چین نسبت به آمریکای لاتین را تبیین نماید؛ بنابراین تلاش شده است با ارائۀ چارچوبی مفهومی فراسوی مفهومسازی نای، اهداف چین از توسعۀ قدرت نرم و منابع و ابزارهای این قدرت در منطقه آمریکای لاتین شناسایی گردد. با بررسی منابع قدرت نرم چین در حوزۀ فرهنگ (فرهنگ سنتی چین، کنفوسیانیسم)، اقتصاد (الگوی توسعۀ چین و پیوندهای تجاری و اقتصادی گسترده) و سیاست (اصل برابری و سود متقابل)، این نتیجه حاصل شد که ارزشهای سیاسی چین در هر سه حوزه، قابل ردیابی است. چین در رابطۀ نوظهور و درحالپیشرفت خود با کشورهای آمریکای لاتین، که مجذوب الگوی توسعه چین، فرصتهای تجاری و سرمایهگذاری آن، امیدهای گسترده برای دسترسی به بازار روبهرشد این کشور، ایدههای جدید رهبری چین برای توسعه روابط با این کشورها در چارچوب همکاری جنوب- جنوب و مانند آن هستند، از این فرصت برخوردار است تا قدرت نرم خود در این کشورها را توسعه دهد و از این بستر آماده، جهت اعمال نفوذ خود نهایت فایده را ببرد. .
قدرت نرم و توافق هستهای ایران با کشورهای ۵+۱
دوره 4، شماره 2، آبان 1395، صفحه 86-118
https://doi.org/10.22067/jipr.v4i2.54652
رامین غیور، هانیه جعفری
چکیده دیپلماسی هستهای ایران و پنج به علاوة یک به دنبال توافق جامع هستهای در تیرماه 1394، بیش از گذشته در معرض توجه قرار گرفته و به چالش اذهان مبدل گردیده است. از جمله چراییهای برخاسته از این رویداد، طرح این مسئله میباشد که چه عاملی موجب موفقیت و بهثمررسیدن مذاکرات هستهای دوازدهسالة ایران با قدرتهای جهانی شده است؟ نویسندگان با ریشهیابی فضای حاکم بر سیاست خارجی دو طرف دیپلماسی هستهای یعنی ایران و آمریکا، مدعی آن هستند که دولتهای یادشده برای رسیدن به اهداف سیاست خارجی، الگوی رفتاری مبتنی بر بعد نرمافزاری قدرت را کنش راهبردی خود قرار داده و با تعمیم این الگو به مسئلۀ هستهای ایران، درصدد حلوفصل آن برآمدهاند. بر این مبنا نوشتار حاضر پرسش مذکور را به این شکل تغییر میدهد که چگونه رویکرد نرمافزاری قدرت امکان دستیابی به توافق هستهای را فراهم میسازد؟ در مقام فرضیهپردازی، نویسندگان در پاسخ به این پرسش، با بهرهگیری از نظریۀ قدرت نرم جوزف نای و با کاربست روش توصیفی-تحلیلی مطرح میسازند که علیرغم تفاوت در اهداف، دولتهای ایران و آمریکا در راستای اثرگذاری بر یکدیگر، از روشهای مسالمتآمیزی چون مذاکره، تعامل، تغییر لحن و ادبیات، اقناعسازی و چندجانبهگرایی، برای نیل به توافق هستهای و تثبیت آن بهره گرفتهاند.
کارویژه های قدرت نرم در سیاست خارجی چین
دوره 3، شماره 1، بهمن 1393، صفحه 1-25
https://doi.org/10.22067/jipr.v3i15.43622
مرضیه السادات الوند، ابومحمد عسگرخانی
چکیده قدرت نرم یکی از مهم ترین جنبه های استراتژی خارجی چین محسوب می شود که در سده جدید ظهورکرده است. قدرت نرم چین عمدتا به عنوان ابزاری برای اهداف دفاعی و نه تهاجمی ازجمله تاکید پکن بر ثبات و صلح با همه کشورها؛ ترویج تصویری بهتر از چین؛ اصلاح برداشت های خارجی و تکذیب "تز تهدید چین"؛ تضمین امنیت انرژی برای تداوم توسعه اقتصادی به منظور همکاری بیشتر با کشورهای درحال توسعه؛ ایجاد شبکه ای از متحدان؛ و تلاش برای رقابت مبتنی بر قدرت نرم با قدرت-های بزرگ در بلندمدت تلقی می شود. در این مقاله با بررسی منابع و ابزارهای قدرت نرم چین درمی یابیم که منابع قدرت نرم چین بر سه عنصر قدرت نرم یعنی فرهنگ، ارزش های سیاسی، و ماهیت و سبک سیاست خارجی که توسط جوزف نای تعریف شده است، مبتنی است. اما رهیافت چینی قدرت نرم با این عناصر تفاوت های قابل توجهی دارد. درحالی که بحث نای از قدرت نرم امریکا، فرهنگ معاصر امریکایی را نشان می دهد، بحث چین از قدرت نرم چینی بر فرهنگ سنتی چین تاکیددارد. نای بر جذابیت ارزش ها و نهادهای سیاسی امریکایی، از جمله دمکراسی و حقوق بشر تاکیددارد، درحالی که ارزش های سیاسی چینی در هر سه دسته بندی منابع قدرت نرم چین اعم از فرهنگ، اقتصاد و سیاست یافت می شود و نمی توان آن را بعنوان یک منبع صرف و منفک از سایرین یادکرد. در حوزه فرهنگ ارزش هایی چون "جهان هماهنگ" با توجه به گسترش "دکترین مین" و ارزش های کنفوسیوسی، درحوزه اقتصاد جذابیت الگوی توسعه اقتصادی چین(اجماع پکن) و "سیاست حسن همجواری" در حوزه سیاست موردتوجه قرارگرفته است.
