تحول سیاست خاورمیانهای روسیه پس از جنگ اوکراین: از دمشق تا دبی
دوره 14، شماره 1، اسفند 1404، صفحه 359-383
https://doi.org/10.22067/irlip.2026.92826.1656
جهانگیر کرمی
چکیده مساله اصلی در این مقاله بررسی راهبرد دولت روسیه در سالهای پس از جنگ اوکراین است که شاید مهم ترین نمود آن را بایستی در واکنش این کشور در قبال تحولات منطقهای در سال های 2024 تا 2026 دریافت. بر مبنای چنین مساله ای، پرسش اصلی آن است که راهبرد خاورمیانهای روسیه پس از جنگ اوکراین چگونه دگرگون شده است؟ یافته های نگارنده نشان می دهند که بازیگری روسیه از یک نقش عمدتا نظامی و سیاسی مهم به نقشی بیشتر اقتصادی تبدیل شده و برای سالهای آینده نیز این وضعیت ادامه خواهد یافت. در واقع، ما در چهار سال اخیر، شاهد تحولی از بازی ژئوپلیتیک به نقش آفرینی ژئواکونومیک در رفتار منطقهای کرملین هستیم. برای بحث در مورد ایده اصلی این مقاله کوشش خواهد شد تا از روش تحلیل کیفی متغیرهای فرضیه و شاخص های اصلی آن و مطالعه رابطه این متغیرها بهره بگیریم. سپس با بررسی روند تحولات سیاست خارجی روسیه از آغاز جنگ اوکراین در سال 2022 تا سقوط دمشق در 2024، وضعیت تغییر اولویت های این کشور در مناطق دیگر جهان و بهویژه خاورمیانه را با در نظر گرفتن واقعیتهای میدانی نشان دهیم. همچنین، با نگاهی به کدهای مهم راهبردی در سند تدبیر سیاست خارجی روسیه 2023، اسناد همکاری روسیه و کشورهای دیگر همانند توافقنامه همکاری جامع و راهبردی ایران و روسیه در سال 2025، بیانیههای رسمی سازمانهای دولتی، اظهارات مقامات ارشد دولتی به تحلیل کیفی آنها و تأثیرشان بر سیاست خاورمیانهای این کشور بپردازیم. یافته این مقاله آن است که با درک بهتری از دگرگونی ژرف راهبرد روسیه می توانیم در مواردی مانند بیانیه مشترک روسیه و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در قبال جزایر ایرانی و یا بسنده کردن به برخی بیانیهها و اظهارات دیپلماتیک در قبال جنگ ایران و اسراییل و امریکا انتظارات واقعی جمهوری اسلامی ایران را از همکاران شرقی تعدیل نماییم.
واکاوی راهبردی ولادیمیر پوتین در قبال نظم نوین جهانی با تأکید بر جنگ اوکراین
دوره 13، شماره 2، تیر 1404، صفحه 166-187
https://doi.org/10.22067/irlip.2025.88710.1547
دانیال رضاپور، مصطفی صبوری
چکیده جنگ در اوکراین اگرچه به لحاظ ژئوپلیتیکی جنگ اروپایی به شمار میآید، اما در عمل درگیری قدرتهای جهانی است که حول محور فروپاشی پیشبینیشده هژمونی جهانی آمریکا متمرکز شده و آشکارا خواهان نظم نوینی است . در چنین شرایطی نگرش، رفتار و عملکرد روسیه در قبال اوکراین میتواند پیامد مهمی برای آینده نظم جهانی در پی داشته باشد. ازاینرو هدف اصلی نوشتار پیشرو الزامات ژئوپلیتیکی نظم نوین جهانی برای روسیه با توجه به جنگ اوکراین میباشد، لذا سؤال اصلی اینگونه مطرح میشود که راهبرد روسیه به رهبری ولادیمیر پوتین در قبال بحران اوکراین از چه منطقی پیروی میکند؟ در پاسخ به پرسش مذکور مقاله با استفاده از نظریات ژئوپلیتیک استدلال میکند که منطق روسیه در قبال دخالت در بحران اوکراین سهمخواهی از آینده نظم جهانی بهعنوان یک قدرت جهانی میباشد که البته باید توجه داشت که روسیه کنش خاصی در این بحران نشان داده و این مسائل از ابعاد مختلفی حائز اهمیت است که یکی از مهمترین ابعاد این مسئله در کوتاهمدت به علایق ژئوپلیتیک مسکو در بحران اوکراین بازمیگردد. یافتههای این نوشتار نشان میدهد که جنگ اوکراین بهعنوان نقطه محرک ژئوپلیتیکی بر نظم بینالملل تأثیرگذار بوده و احتمال اینکه پساجنگ اوکراین، نویددهنده نظم نوینی در جهان باشد، وجود دارد. این پژوهش بر اساس رویکرد توصیفی- تحلیلی با استفاده از روش روند پژوهی و نمونه پژوهی بهعنوان روشهای پژوهش کیفی میباشد که در جمعآوری اطلاعات از منابع اسنادی –کتابخانهای و تارنماهای معتبر فضای مجازی استفاده شده است.
رویکرد روسیه به امارت اسلامی افغانستان: تعامل امنیتی و ژئوپلیتیک در پرتو سند امنیت ملی ۲۰۲۱
دوره 13، شماره 2، تیر 1404، صفحه 300-323
https://doi.org/10.22067/irlip.2025.91403.1608
روح اله اسلامی، علیرضا انصاری کارگر، عتیق الله رحیمی
چکیده تحولات و دگرگونیهای افغانستان در بازههای زمانی مختلف، به نحوی بر سیاستگذاریهای راهبردی و امنیتی کشورهای منطقه تأثیر گذاشته است. این کشور به دلیل همجواری با «حیاط خلوت» روسیه، یعنی کشورهای آسیای مرکزی، از جایگاه ژئوپلیتیکی ویژهای برای مسکو برخوردار است. روسیه در سند راهبردی امنیت ملی ۲۰۲۱، با نگاهی گسترده به مفهوم امنیت، تهدیدات ناشی از قلمرو افغانستان پس از به قدرت رسیدن امارت اسلامی در سال ۲۰۲۱ را به صورت غیرمستقیم مورد بررسی قرار داده است. بر این اساس، مقاله حاضر تلاش دارد به این پرسش پاسخ دهد که رویکرد امنیتی و ژئوپلیتیکی روسیه نسبت به امارت اسلامی، در چارچوب سند امنیت ملی ۲۰۲۱، چگونه تعریف شده است؟. فرضیه نویسندگان بر این استوار است که مسکو، در چارچوب این سند، به دنبال تعاملات امنیتی و ژئوپلیتیکی با بازیگران جدید در کابل میباشد. برای پاسخ به این پرسش و بررسی فرضیه، از روش تحقیقِ تحلیل محتوا استفاده شده و دادههای اولیه از منابع کتابخانهای و خبرگزاریهای معتبر گردآوری شده است. یافتهها نشان میدهد که رویکرد روسیه به امارت اسلامی در دو بُعد امنیتی و سیاسی طراحی شده است. در بُعد امنیتی، این رویکرد شامل سازوکارهای امنیتی با محوریت افغانستان، همکاریهای نظامی و رزمایشها، و حمایت از سیاستهای ضد داعشی امارت اسلامی میباشد. در بُعد سیاسی نیز، روسیه در راستای مقابله با یکجانبهگرایی آمریکا، از مکانیسمهایی نظیر «الگوی فرمت مسکو» و «کمیته تماس منطقهای» بهره میگیرد و تلاش میکند در نشستهای سیاسی منطقهای، همچون نشست دوحه، نفوذ بیشتری کسب کند.
تببین عوامل ژئوپلیتیک مؤثر بر روابط ایران و عراق
دوره 5، شماره 2، آذر 1396، صفحه 118-143
https://doi.org/10.22067/jipr.v5i2.57074
سید مصطفی هاشمی، عبدالرضا فرجی راد، رحیم سرور
چکیده کد ژئوپلیتیک، نقشۀ عوامل ثابت و متغیّر جغرافیایی تأثیرگذار بر سیاست و بر خاسته از جغرافیای یک کشور است که سیاست خارجی را تحتتأثیر قرار میدهد. شناخت دیدگاههای ژئوپلیتیک نشئتگرفته از کدهای ژئوپلیتیک همسایگان و شناسایی کدهای ژئوپلیتیک موجود در کشورهای هدف میتواند نقش مؤثری در رویکرد سیاست خارجی همراستا با وزن ژئوپلیتیک یک کشور ایفا کند. با توجه به اشتراک فراوانی که در پیشینۀ تمدنی، تاریخی، فرهنگی و نژادیِ عراق با ایران وجود دارد و همچنین نفوذ قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای در این کشور، شناسایی و مطالعۀ کدهای ژئوپلیتیک این کشور برای جهتدهی به سیاست خارجی ایران، امری لازم و ضروری است. بنابراین نگارندگان، با تأکید بر تحلیل کدهای ژئوپلیتیک موجود در جغرافیای سیاسی ایران و عراق کوشش کردهاند تا با روش توصیفی و تحلیلی عوامل ژئوپلیتیک که بر روابط فیمابین اثرگذار را مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار دهند.
تحلیل ژئوپلیتیک روابط ایران و هند در چارچوب وابستگیهای متقابل
دوره 4، شماره 2، آبان 1395، صفحه 55-85
https://doi.org/10.22067/jipr.v4i2.51285
سیّد هادی زرقانی، ابراهیم احمدی
چکیده به گواه اسناد تاریخی روابط دو کشور ایران و هند دارای پیشینهای به درازای پنج هزار سال است. ولی به شکل دولتهای مدرن امروزی، روابط دو کشور بلافاصله پس از استقلال هند از پاکستان در 1947 برقرار شد و علیرغم نقش متغیرهای مداخلهای، در قبل و پس از انقلاب، دو کشور هیچگاه وارد تنش جدی نشدند و همواره در پی تنشزدایی و رفع ابهام در روابط مابین بودند. هماکنون نیز ایران و هند به تبعیت از وابستگیهای متقابل و نگرانیهای مشترک، مناسبات قابلقبول و روبهجلویی دارند. بر این اساس سؤال اصلی این پژوهش اینگونه است که زمینههای تنشزدایی و میل به همکاریهای مشترک ژئوپلیتیکی ایران و هند متأثر از چه عواملی هستند؟ در پاسخ به سؤال پژوهش، این فرضیه مطرح است که طیفی از وابستگیهای متقابل، مانع هرگونه تنش بین دو کشور شده است؛ لذا در بسیاری از زمینهها دو کشور، میل به تعامل و همکاری دارند. عواملی نظیر: ملاحظات و نگرانیهای مشترک امنیتی، منافع مشترک درحوزۀ انرژی، موقعیت مناسب ایران در دسترسی هند به افغانستان و آسیای مرکزی، نقش بندر دریایی چابهار در کریدور شمال- جنوب، منافع و مشارکت (استراتژیکی، اقتصادی و عمرانی) در افغانستان از جمله مواردیاند که باعث وابستگی متقابل منافع ایران و هند هستند و به خودی خود زمینههای همکاری و تعامل دوسویۀ دو کشور را فراهم آوردند. غیر از این، پیشبینی میشود با حصول توافق هستهای ایران و قدرتهای جهانی، روابط هند و ایران گسترش چشمگیری داشته باشد. بهویژه اینکه برخورداری هند از رشد بالای اقتصادی، بهرهمندی از مؤلفههای قدرت (نرم و سخت) و توان بالای تکنولوژیک؛ فرصتهای مناسبی را نیز فراروی ایران قرار میدهد. این پژوهش براساس ماهیت و روش توصیفی- تحلیلی است و اطلاعات موردنیاز به شیوۀ کتابخانهای و براساس مراجعه به منابع معتبر کتب، مقالات و گزارشات مستند گردآوری شده است.
تأثیر عوامل متغیر در ناهمانندی کارکردهای سیاست خارجی ایران (1357-1384)
دوره 1، شماره 2، تیر 1392، صفحه 47-126
https://doi.org/10.22067/jipr.v1i2.36799
محسن خلیلی
چکیده در سیاست بین الملل، جهت گیریِ سیاست خارجی دولت ها به میزان قابلتوجهی تحت تأثیر عوامل ثابت و متغیرِ موجود در خمیرمایۀ ژئوپلیتیک کشورها است. نگارندگان با الهامگیری از مقولههای سهگانۀ سیاست خارجی (جهتگیری، نقشِ ملّی و هدفها)، کوشش می کنند تا تأثیر عوامل متغیر در تعیین سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را در دورۀ زمانی 1357تا1384 بیان کنند. همچنین، با استفاده از مقولۀ قدرت ملّی در ژئوپلیتیک، کوشش میکنند نشان دهند چرا دورههای زمانی گوناگون بههمراه گفتمانهای متمایز، بر سیاست خارجی ایران در سالهای 1357تا1384، حاکم بوده است. درواقع، بهنظرمیرسد، عوامل متغیرِ تعیینکنندۀ سیاست خارجی، تغییرات کیفی موجود در سیاست خارجی ایرانِ پساانقلاب را توجیه میکنند.
