بررسی کاربرد کالاهای چینی در ایران و دیگر سرزمینها بر پایه داستانهای شاهنامه در چهارچوب تاریخ نگاری مکتب آنال
دوره 14، شماره 2، شهریور 1405، صفحه 6-23
https://doi.org/10.22067/irlip.2026.87198.1510
ماندانا تیشه یار
چکیده مردمان دو جهانشاهی ایران و چین از دیرباز روابط فرهنگی، اقتصادی و سیاسی پیوسته ای با یکدیگر داشته و در عرصه سامانه بین الملل، جزو مهمترین بازیگران برای سده ها به شمار می رفته اند. این رفت و آمدها و داد و ستدها، نه تنها بر آیین ها و جهان بینی های چینی ها و ایرانی ها تاثیرگذار بوده، بلکه زندگی آرام و پایدار آنان در بسیاری از برهه ها را در گرو همیاری و همکاری با یکدیگر نهاده است. یکی از مهمترین اسناد تاریخی بازگو کننده روابط میان ایرانیان و چینیان، شاهنامه فردوسی است. فردوسی در سرودن داستان های باستانی در بیش از ۱۰۰۰ سال پیش، چنان به زیبایی و روشنی روابط میان شاهان و مردمان این دو سرزمین را به نگارش درآورده که می توان شاهنامه را دست مایه مهمی برای انجام پژوهش های متعدد در زمینه روابط باستانی ایران و چین دانست. در این نوشتار کوشش خواهد شد تا در چارچوب نظریه تاریخ نگاری نوین، با بررسی داستان های شاهنامه، به این پرسش پاسخ داده شود که کالاهای چینی در ایران و دیگر نقاط جهان تا چه اندازه مورد مصرف بوده اند و چه کاربردهایی داشته اند. برای پاسخ به این پرسش، نویسنده این کالاها را در چهار دسته کالاهای نظامی، جامگان، نوشت افزار و کالاهای ارزشمند جای داده و گوشه هایی کمتر دیده شده از روابط میان این مردمان در دوران باستان را از نگاهی نو و با تاکید بر نقش اشیا در پیوند میان جوامع، بررسی کرده است.
تاثیر میانجیگری چین میان ج.ا.ایران و عربستان سعودی بر تغییر سیاست خارجی عربستان سعودی نسبت به ج.ا.ایران
دوره 14، شماره 2، شهریور 1405، صفحه 75-102
https://doi.org/10.22067/irlip.2026.93611.1671
محمدرضا حاتموند، رحمت حاجی مینه، نوذر شفیعی
چکیده این مقاله به بررسی تأثیر میانجیگری چین میان ایران و عربستان بر بازتعریف مواضع ریاض در قبال
گفتگوهای جدید ایران و آمریکا میپردازد. پرسش اصلی مقاله این است تأثیر میانجیگری چین میان ایران و عربستان بر مواضع ریاض در قبال گفتگوهای جدید ایران و آمریکا چگونه ارزیابی میشود؟ فرضیه محوری مقاله از طریق چارچوب نظری «سازهانگاری» و روششناسی و رویکرد مبتنی بر روشهای کیفی و توصیفی-تحلیلی بر این نکته استوار است که میانجیگری چین در سال 2023 میان ایران و عربستان بهعنوان یک قدرت غیر غربی با استفاده از ابزارهای اقتصادی-امنیتی، موجب گذار هویتی عربستان از «دشمنی مطلق» به «رقابت مشروط» با ایران، بازتعریف الگوی سنتی تقابل میان ایران و عربستان در خاورمیانه و تغییر محسوس در موضعگیری ریاض نسبت به برجام شده است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که نقشآفرینی چین، نهتنها معادلات امنیتی خاورمیانه را دگرگون کرده، بلکه موجب بازتعریف الگوهای هویتی سنتی در رویکرد ایران و عربستان نسبت به یکدیگر و نیز کاهش تنش مستقیم میان ایران و عربستان شده است. این تحول گویای این مطلب است که تعدیل در راهبردهای تقابلی میان ایران و عربستان، زمینه را برای انعطاف بیشتر ریاض در قبال گفتگوهای جدید ایران و آمریکا فراهم کرده است.
قرن آسیایی و ارزیابی جایگاه چین در رویکرد نگاه به شرق جمهوری اسلامی ایران
دوره 14، شماره 2، شهریور 1405، صفحه 103-127
https://doi.org/10.22067/irlip.2026.90054.1578
مهرشاد غفاری زاده، امید آسیابان
چکیده «قرن آسیایی» به عنوان یک مفهوم مهم در تحلیلهای بینالمللی، بیانگر تحولهای اساسی شرق در ابعاد سیاسی و اقتصادی محسوب میشود و دولت چین به عنوان مهمترین قدرت بزرگ نوظهور در شرق شناخته میشود. این امر ناشی از سیاستها و تحولاتی است که چین در سطح جهانی در پیش گرفته و تأثیرات عمیقی بر سایر کشورهای آسیایی و همچنین بر روندهای جهانی دارد. بر این اساس، رویکرد «نگاه به شرق» در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران به مفهوم اولویتدهی به همکاری با قدرتهای بزرگ شرقی با تکیه بر اصل «نه شرقی- نه غربی» تأکید دارد. پرسش پژوهش این است که چگونه میتوان از توانمندیهای چین برای تحقق اهداف جمهوری اسلامی ایران بهرهبرداری کرد؟ مطابق فرضیه پژوهش میتوان گفت که قدرت اقتصادی، ژئوپلیتیکی و نظامی چین به عنوان یک قدرت بزرگ آسیایی میتواند از طریق حمایتهای سیاسی و دیپلماتیک و همچنین ایجاد فرصتهای همکاری در ابعاد اقتصادی و تکنولوژیک، فضای بیشتری برای کنشگری قدرتهای نوظهور غیرغربی و کنشگران منطقهای مانند جمهوری اسلامی ایران فراهم کند. روش پژوهش به صورت توصیفی- تحلیلی است و در نتیجهگیری میتوان گفت که رویکرد «نگاه به شرق» جمهوری اسلامی ایران هدفش بهرهبرداری از چندجانبهگرایی و تقویت همکاری با کشورهایی نظیر چین است تا به تحریمهای غربی پاسخ دهد.
پویاییهای نظامی چین در منطقه ایندوپاسیفیک و بازتاب آن بر راهبرد امنیتی استرالیا(2024-2021)
دوره 14، شماره 2، شهریور 1405، صفحه 323-347
https://doi.org/10.22067/irlip.2026.92829.1657
سامان پسند آقاجانی، اصغر کیوان حسینی
چکیده منطقه ایندوپاسیفیک به واسطه افزایش حضور نظامی چین طی یک دهه گذشته، به محور اصلی بحثها و توجهات در عرصه نظام بینالملل تبدیل شده است. چین با بهرهگیری از توانمندیهای اقتصادی خود، درصدد گسترش نفوذ سیاسی و نظامی خود در این منطقه بوده تا منافع ملی خود را در چارچوب رقابت هژمونیک با آمریکا به شکلی گستردهتر تعریف و تأمین نماید. تداوم این روند نگرانیهای جدی و رو به افزایشی را به خصوص در میان کشورهای منطقه، از جمله استرالیا، ایجاد کرده است. استرالیا، به عنوان یک قدرت منطقهای، متحد راهبردی ایالات متحده و بازیگری سنتی در اقیانوس آرام، در پی تشدید مداخلات و حضور نظامی چین، با چالشهای پیچیده و چند وجهی در حوزههای دفاعی و امنیتی مواجه شده است. بنابراین پرسش اصلی پژوهش حاضر این است که افزایش حضور نظامی پکن در منطقه ایندوپاسیفیک در بازه زمانی 2021 تا 2024 چه تأثیری بر راهبرد امنیتی استرالیا داشته است؟ یافتههای این پژوهش نشان میدهد که افزایش حضور نظامی چین در منطقه ایندوپاسیفیک طی بازه زمانی ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۴، از یکسو موجب بروز و تشدید بیاعتمادی و ابهام در ارزیابی نیات چین از سوی دولت استرالیا شده، و از سوی دیگر زمینهساز بازنگری اساسی در راهبرد امنیتی استرالیا، در قالب تدوین یک رویکرد جامع امنیتی به منظور تقویت و به حداکثر رساندن قدرت نسبی استرالیا در منطقه شده است. این پژوهش با بهرهگیری از روش کیفی و رویکرد توصیفی_تحلیلی نگارش شده است.
ظرفیت امنیتی چین در مقابل مجتمعهای نظامی-صنعتی ایالاتمتحدهآمریکا(2000 تا 2022)
دوره 14، شماره 1، اسفند 1404، صفحه 103-124
https://doi.org/10.22067/irlip.2026.87846.1528
سیده هاله مهدی زاده، رضا سیمبر
چکیده با توجه به این که برخی پژوهشگران قرن بیستویکم را قرن آسیا به ویژه شرق آسیا مینامند، بیانگر این است که جغرافیای سیاسی این قرن در کشاکش قدرتگیری بـازیگران مختلف منطقهای و بینالمللی و همچنین تغییر موضع کمابیش قدرت از غرب به شرق جهان و یا از اروپا به آسیا میباشد. چین در منطقه شرق آسیا کشوری نوپدید میباشد که به دلیل ظرفیتهای خود در دو الی سه دهه متاخر به ویژه در بُعد اقتصادی، مقام دوم را در جهان، به خود اختصاص داده و میتوان گفت شرقآسیا امروزه یکی از پراهمیتترین ارکان اقتصادی در نظام بینالمللی میباشد. این وضعیت خواه ناخواه سایر قدرتها از جمله ایالاتمتحدهآمریکا را حساس نموده و به موازنه قوا با این قدرت نوظهور واداشته است. مجتمعهای نظامی-صنعتی آمریکا با حضور در مناطق مختلف جهان به ویژه با حمایت از کشورهای درگیر با چین، منافع خود را تامین میکند. پرسش پژوهش این میباشد که امنیت دفاعی چین در برابر عملکرد مجتمعهای نظامی-صنعتی ایالاتمتحدهآمریکا چگونه تامین میشود؟ گردآوری دادهها به روش کتابخانهای و یافتههای تحقیق به شیوهی توصیفی- تحلیلی، نشان میدهد که چین از سال 2000 به بعد با قدرت رو به رشد نظامی و با استراتژی جوانسازی ملت بزرگ چین، بهبود قدرت ملی همهجانبه دولت، تسریع نوسازی و تقویت ارتش آزادیبخش خلق و استراتژی توسعه همجوشی نظامی-مدنی، توانسته کادرهای امنیتی خود را در طیف کاملی از زمینی، هوایی، دریایی و همچنین هستهای، فضایی، جنگ الکترونیک و عملیات فضای سایبری در مقابل اثرات مجتمعهای نظامی- صنعتی تقویت کند.
رسانه و ارتقای قدرت نرم در نظام بینالملل؛ رویکردی تطبیقی به تجربه چین و هند
دوره 14، شماره 1، اسفند 1404، صفحه 243-275
https://doi.org/10.22067/irlip.2026.92201.1633
فریبرز ارغوانی پیرسلامی، محمدحسن غلامی
چکیده تأثیر رسانهها در افزایش قدرت نرم کشورها بهویژه در بین قدرتهای نوظهور در سه دهه اخیر اهمیت بیشتری یافته است. چین و هند ازجمله کشورهایی هستند که از دهه 1990 به بعد با تجدیدنظر در سیاست خارجی خود گامهای مؤثری در مسیر ارتقای قدرت نرم برداشته و در این راستا سعی کردهاند تا از شبکههای اجتماعی و رسانهها بهره گیرند. این مقاله با طرح این پرسش که که رسانهها چه تأثیری بر افزایش قدرت نرم چین و هند در نظام بینالملل داشتهاند؟ با اتکا به رویکرد مقایسهای و تحلیل محتوای عملکرد این رسانهها، معتقد است که رسانههای چینی و هندی در هر سه شاخص ذیل مؤلفههای قدرت نرم یعنی القای تصویر مثبت بینالمللی، دیپلماسی عمومی و توانمندیهای اقتصادی و فرهنگی این کشورها در سطح بین الملل تأثیرگذار بودهاند. یافتهها حاکی از آن است که رسانههای چینی با وجود مواجهه با کنترل و سانسور شدید، در پررنگ نشان دادن توانمندیهای اقتصادی و فرهنگی و همچنین دیپلماسی عمومی با تمرکز بر نقش میانجیگری چین در منطقه و طرح کمربند- راه چین بسیار تأثیرگذار بودهاند. در مقابل، رسانههای هندی با وجود نفوذ و تأثیر جهانی کمتر دارای چشمانداز رسانهای متنوعتر با ترکیبی از رسانههای دولتی و خصوصی بودهاند که در شاخص القای تصویر مثبت بینالمللی از هند و دیپلماسی عمومی آن با تمرکز بر جلب اعتماد و اعتبار بینالمللی و توانمندیهای فرهنگی هند تأثیرگذارتر از چین فعالیت کردهاند.
ناتو و سیاست مهار چین در ایندو پاسیفیک
دوره 13، شماره 2، تیر 1404، صفحه 188-209
https://doi.org/10.22067/irlip.2025.89149.1554
سید علی منوری، محسن کشوریان آزاد
چکیده ظهور و قدرتیابی چین در عرصة جهانی و منطقهای منجر به حساسیت ایالات متحده و شرکای لیبرال آن با طرح ابتکارات امنیتی و اقتصادی برای مهار پکن شده است. ائتلاف کواد، ائتلاف اوکاس، راهبرد جداسازی و محدود سازی چین به کمک شرکا از جمله این ابتکارات برای مهار چین است. در ادامه طرحها و ابتکارات آنها، ناتو بهعنوان بازوی امنیتی-نظامی نیز تمرکز بر چین را افزایش داده و برنامه و اقداماتی را تدارک دیده که واکنش مقامات چین را در پی داشته و نشان از حضور مؤثرتر این بازیگر در ایندو پاسیفیک دارد. هدف این مقاله تبیین راهبرد ناتو برای مهار چین است و به روش تحلیلی-تبیینی به این پرسش پاسخ میدهد که ناتو چگونه درصدد گسترش دامنه نفوذ خود در منطقة ایندو پاسیفیک برای مهار چین است؟ در پاسخ فرض بر این است که ناتو با تغییر مفهوم راهبرد و افزایش تمرکز بر چین به دنبال تقویت پیوند با شرکای لیبرال و زمینهسازی اجماع بین آنها برای مهار چین در ایندو پاسیفیک است. نتایج نشان میدهد که اسناد ناتو و اعضای آن تمرکز بر روی منطقه ایندو پاسیفیک- بهصورت ویژه چین- را افزایش دادهاند و قالبهای همکاری و اقدامات عملی با شرکای خود (ژاپن، کره جنوبی، هند، استرالیا و نیوزلند) در حال پیادهسازی است.
عملگرایی به مثابه مبنایی برای روابط نامتقارن ایران و چین در خلیج فارس و آسیای مرکزی؛ از 2004 تا 2024
دوره 13، شماره 2، تیر 1404، صفحه 210-235
https://doi.org/10.22067/irlip.2025.89461.1560
احمد ادینه وند، سعید وثوقی، شهروز ابراهیمی
چکیده پس از پایان جنگ سرد، چین همواره روابط خود با دو منطقهی خلیج فارس و آسیای مرکزی را توسعه داده است. توسعة روابط چین با دو منطقه یاد شده، برای جمهوری اسلامی ایران که یکی از قدرتهای مهم هر دو منطقه است، پیامدهای مختلفی داشته و دارد. با این حال، سیاست خارجی هر دو کشور در قبال یکدیگر تا امروز یکدست نبوده است. چین بهعنوان یک ابرقدرت جهانی در حال ظهور وارد تعامل با جمهوری اسلامی ایران بهعنوان یک قدرت منطقهای شده است. این وضعیت سبب عدم تقارن در روابط دو کشور شده است. پرسش اساسی که این پژوهش قصد بررسی و پاسخ به آن را دارد این است چرا و چگونه میتوان عدم تقارن موجود در روابط ایران و چین در دو منطقه آسیای مرکزی و قفقاز، باوجود برخی تعارضها در منافع، توضیح داد؟ مقالهی حاضر، با استفاده از روش کیفی و رویکرد توصیفی ـ تحلیلی و از طریق منابع کتابخانهای و اینترنتی این فرضیه را بررسی میکند که روابط نامتقارن ایران و هم چین، بهویژه در آسیای مرکزی و خلیج فارس، از طریق عملگرایی موجود در سیاست خارجی این دو کشور قابل درک است؛ هر چند رویکرد عمل گرایانه آنها لزوماً یکی نیست.
عوامل موثر بر پیگیری رویکرد نگاه به شرق در سیاست خارجی دولت ابراهیم رئیسی
دوره 13، شماره 1، دی 1403، صفحه 125-101
https://doi.org/10.22067/irlip.2024.80298.1350
علی باقری دولت آبادی، رحمان تقوائی پور
چکیده یکی از محورهای برجسته سیاست خارجی دولت رئیسی، پیگیری رویکرد نگاه به شرق است. هم رئیسجمهور و هم سایر مقامات ایران پیوسته بر اهمیت این روابط و رو به گسترش بودن آن تاکید کردهاند. با مشاهده عزم دولت سیزدهم برای توسعه روابط با چین و روسیه، سؤالی که مطرح میشود این است که کدام عوامل در انتخاب سیاست نگاه به شرق از سوی دولت رئیسی مؤثر بودند؟ فرضیه پژوهش تعلق خاطر رئیسجمهور به جناح اصولگرا و همنوایی ساختارهای داخلی قدرت با دیدگاه های دولت را در پیگیری رویکرد نگاه به شرق موثر میداند. برای پاسخ به سوال اصلی از نظریه پیوستگی جیمز روزنا و روش علّی استفاده شده است. همچنین داده های پژوهش به صورت کتابخانه ای از منابع نوشتاری و الکترونیک گرداوری گردیدند. یافتههای پژوهش نشان دادند رویکرد نگاه به شرق بیش از آنکه یک اجبار برخاسته از متغیر نظام بینالملل باشد یک انتخاب از سوی دولت بوده است. تعلق ابراهیم رئیسی و اعضای کابینه وی به جناح اصولگرا، ترجیح این جناح به توسعه روابط با شرق و برجسته سازی تضاد با غرب، یکدست شدن ساختار قدرت و حمایت یکپارچه از رویکرد نگاه به شرق، به همراه نقشی که رئیسی به عنوان یک رئیسجمهور انقلابی، ارزشی، ولایتمدار و غربستیز برای خود تعریف کرده است در شکلگیری این سیاست خارجی موثر بوده است.
پدیدارشناسی و تحلیل ساختاری-اندیشگانی رویکرد پکن در همکاری جامع راهبردی ایران-چین بر اساس نظریه "نقش"
دوره 13، شماره 1، دی 1403، صفحه 147-127
https://doi.org/10.22067/irlip.2024.84477.1442
مهدی جهانتیغی، خسرو وفایی سعدی، پونه طبیب زاده
چکیده مقدمه:پیشبینیهای نظری، رویههای بینالمللی و شواهد اثباتی و تجربی فراوانی در نظام جهانی از یک دوره گذار سریع و عمیق حکایت دارد که در آن قدرتهای نوظهور جهانی و مجموعههای منطقهای، در حال به چالش کشیدن ساختار سنتی قدرت در جهان هستند. همافزایی چین و ایران در برخی از حوزهها در این راستا قابل تفسیر است. بیان مسئله: عدم ادراک مناسب از این رابطه در ایران و بافت بینالملل و تمرکز تفاسیر و تحلیلها بر محور متغیر آمریکا، و برخی خلأهای روششناختی و معرفتشناختی در تحقیقات پیشین مانع از ایجاد یک فهم جامع و روا از این پدیده شده است. روش: بر همین اساس، تحقیق حاضر با استخدام نظریه نقش در نظام بینالملل، تلفیق پدیدارشناسی و تحلیل اثرات متقاطع و اعتباربخشی نخبگانی و نرمافزاری، ابعاد رابطه دو کشور تحت برنامه همکاری مشترک را از دیدگاه چین بررسی کرده است. یافتهها: نتایج نشان داد که رویکرد چین در رابطه با ایران متشکل از دو بعد ساختاری ( متشکل از ده متغیر) و اندیشگانی (متشکل از پنج متغیر) است که به ترتیب منجر به ساخت نقشهای "ابرقدرت-قدرت میانه" و "ذینفع همسو" شده است. تحلیل اثرات متقاطع نیز نشان داد که نظام روابط دو کشور پایدار و فاقد متغیرهای ریسک است و بر همین اساس، ناپایدارسازی آن دشوار است. از طرف دیگر، به دلیل تنافی این نقشها با دیگر نقشهای بینالمللی چین، چشمانداز بسط این رابطه را نیز دشوار کرده است.
مطالعهتطبیقی سیاست انرژی پاک در توسعه پایدار چین و آمریکا
دوره 12، شماره 2، خرداد 1403، صفحه 437-464
https://doi.org/10.22067/irlip.2024.82487.1398
ارسلان قربانی شیخ نشین، شیرین حداد زند
چکیده تحولات قرن بیست یکم منجر به دگردیسیهایی در محیطزیست جهان گشت بهگونهای که پدیدههای مربوط به تحولات و رخدادهای محیط زیستی از یک موضوع داخلی به پدیدهای جهانی مبدل گشت. ازاینرو در دهههای اخیر توجه به مسئله محیطزیست و بهکارگیری سیاستهای نوین در مسیر حل مسائل زیستمحیطی بهمانند بهکارگیری سیاست انرژیهای پاک در فرایند توسعه پایدار به یکی از جنبه های مهم در سیاستگذاری کشورها تبدیلشدهاست. دولتمردان چین و آمریکا به منظور دستیابی به اهداف توسعه پایدار، گامهای موثری برای افزایش بهرهگیری از سیاست زیستمحیطی برداشتهاند. پرسش اصلی پژوهش حاضر این است که بهکارگیری و بهرهمندی از انرژی پاک چه جایگاهی در سیاستگذاری چین و آمریکا در جهت دستیابی به توسعه پایدار ایفا میکند؟ در پاسخ این فرضیه با روش تطبیقی-تاریخی بررسی میشود که چین و آمریکا با بهرهگیری سیاستهای متنوع درزمینه تجدید انرژیهای پاک توانستهاند تا حدودی به اهداف مبتنی بر توسعه پایدار جامعه عمل بپوشانند. باآنکه چین دیرتر وارد میدان انرژیهای پاکشده است؛ اما از طریق بهکارگیری سیاستهای نوین، اولویتگذاری به انرژیهای پاک در سیاستگذاری انرژی و... توانسته با همپوشانی میان امنیت انرژی و حفاظت از محیطزیست بخشی از سیاست توسعه پایدار خود را عملی سازد.
دیپلماسی چینی سلامت و پویایی فزایندۀ اقتصاد چین در همهگیری کرونا
دوره 12، شماره 1، آذر 1402، صفحه 1-30
https://doi.org/10.22067/irlip.2023.74561.1218
علی باقری دولت آبادی
چکیده دیپلماسی سلامت، یکی از جنبههای دیپلماسی مدرن است که پس از همهگیری کرونا در جهان، موردتوجه بسیاری از کشورهای جهان واقع شده است. هدف مقاله پیش رو، بررسی نقش دیپلماسی سلامت بر حفظ و تداوم پویایی اقتصادی چین، همزمان با همهگیری کرونا در این کشور و در سطح جهان است. برایناساس، پرسش اصلی پژوهش این است که «دیپلماسی سلامت چگونه به چین کمک کرد تا در شرایطی که کشورهای دیگر با رکود اقتصادی دستوپنجه نرم میکردند، اقتصاد خود را پویا نگه دارد؟» فرضیۀ اصلی پژوهش این است که «کارکردهای دیپلماسی سلامت، ازجمله گسترش روابط با کشورها، تلطیف چهرۀ بینالمللی، فرصتسازی برای کسب منافع اقتصادی از راه توسعۀ صادرات، و... به چین کمک کرد تا پویایی اقتصاد خود را حفظ کند». روش بهکاررفته برای انجام پژوهش حاضر، روش کیفی با رویکرد تحلیلیـتبیینی بوده و برای گردآوری دادهها نیز از روش کتابخانهای استفاده شده است. یافتههای پژوهش نشان داد که چین توانسته است در پرتو دیپلماسی سلامت به بازارهای جدیدی (در کشورهای درحالتوسعه) دست یافته، برای خود شهرت و محبوبیت سیاسی کسب کند و نقش بازیگری مسئول و خیرخواه را بهنمایش بگذارد. در نتیجۀ این سیاستها، در سال 2020، استقبال از کالاهای بهداشتی چین و بهتبع آن، صادرات این کشور، افزایش یافت.
ژاپن در مخمصۀ دوگانه همکاری/ منازعه دربرابر چالش منطقهای چین (2000-2021)
دوره 12، شماره 1، آذر 1402، صفحه 31-59
https://doi.org/10.22067/irlip.2023.73770.1193
حسین پوراحمدی میبدی، نعمت الله پهلوانی
چکیده با شروع سدۀ جدید میلادی، منطقۀ شرق آسیا، شاهد بازتوزیع قدرت و ثروت توسط ساختار نظام بینالملل بوده است؛ بازتوزیعی که همواره توازن قدرت را به سود چین و بهضرر قدرت سنتی منطقه، یعنی ژاپن، تغییر داده است. برهمیناساس، مقالۀ حاضر در پی این است که با نگاهی نئورئالیستی، با رویکردی تبیینیـتحلیلی، و در قالب روش کیفی، مجموعه اقدامات امنیتطلبانه و حافظ وضع موجود دولت ژاپن را در عرصۀ نظامی و اقتصادی و در برابر قدرتافزاییهای چین، بررسی کند. نتایج این پژوهش نشان میدهد که ژاپن، بهعنوان یک قدرت برتر منطقهای روبهزوال و واحدی عقلایی با محاسبۀ هزینهـفایده گزینههای موجود در راستای تقابل یا همکاری، مجموعه اقداماتی را دنبال میکند که در راستای کسب بیشینۀ منافع ملی این کشور بودهاند؛ اقداماتی که بهطور همزمان، دربرگیرندۀ اهداف رفاهی و اهداف امنیتی هستند؛ ازاینرو، بررسی طرحها و اقدامات همزمان اقتصادی، سیاسی، و امنیتی ارائهشده توسط ژاپن در راستای مقابله با طرحهای قدرتگستر چین، میتواند سیاست خارجی منفعتطلبانۀ قدرتهای برتر جهانی را در مقابل تهدیدات قدرتهای نوظهور نشان دهد.
تحول استراتژی دفاعی و سیاست امنیتی ژاپن (2021-2023)
دوره 12، شماره 1، آذر 1402، صفحه 518-558
https://doi.org/10.22067/irlip.2023.80410.1357
فاطمه محروق، محمد کرمپوری
چکیده بروز تحولات بنیادین در ژئوپلیتیک شرق آسیا بههمراه تغییر در معادلات قدرت منطقهای و بینالمللی، ژاپن را وادار به بازنگری در تعهد خود به صلحطلبی مدون در قانون اساسی کرده است. در این چارچوب، تحول در راهبرد امنیتی و دفاعی این کشور در دورۀ فومیو کیشیدا (معروف به دکترین کیشیدا) نسبت به دورۀ شینزو آبه، محسوستر شده است. پژوهش حاضر درصدد پاسخگویی به این پرسش است که «چه مؤلفههایی بر تحول راهبرد امنیتی و دفاعی ژاپن در دوران کیشیدا و ارائۀ دکترین وی تأثیرگذار بوده است؟» استدلال اصلی مقاله این است که «تحول در راهبرد دفاعیـامنیتی ژاپن، پاسخی به تغییرات ساختاری بینالمللی و منطقهای ناشی از ظهور چین بهعنوان بازیگر چالشگر نظام و نااطمینانی از تعهدات ایالاتمتحده در حمایت همهجانبه از آن درصورت بروز جنگ و تنشهای حاد ژئوپلیتیکی است». یافتههای پژوهش با تکیه بر نظریۀ نوواقعگرایی نشان میدهد که پویاییهای ساختاری بینالمللی و منطقهای برآمده از تلاقی گذار جهانی و منطقهای میان چین و امریکا، افزایش فشار آمریکا بر ژاپن بهمنظور افزایش نقش امنیتی و دفاعی گستردهتر، افزایش رقابت تسلیحاتی در شرق آسیا، دلالتهای بینالمللی ناشی از حملۀ روسیه به اوکراین و افزایش تحرکات نظامی روسیه در شمال ژاپن در کنار عوامل پایدار افزایش تهدیدهای هستهای و موشکی کره شمالی بر تحول راهبرد دفاعی و امنیتی ژاپن تأثیرگذار بودهاند. برایناساس، دکترین کیشیدا با تأکید بر ضرورت ایفای نقش پویاتر در سیاست جهانی و منطقهای و افزایش توانمندیهای دفاعیـنظامی، حاکی از چرخش ژاپن از راهبرد پیشین مصونسازی بهسوی رفتار توازن قوای فعال است.
جایگاه ایران در سیاست خارجی چین
دوره 12، شماره 1، آذر 1402، صفحه 655-679
https://doi.org/10.22067/irlip.2023.75934.1262
افسانه یاریان، علی صالحی فارسانی، حسین ابوالفضلی کریزی
چکیده چین، یکی از قدرتهای بزرگ عصر کنونی، بهویژه بهلحاظ اقتصادی، است و یکی از کنشگران فعال دراینزمینه بهشمار میآید. رویکرد سیاست خارجی چین در مورد کشورهای جهان، متفاوت است. هدف پژوهش حاضر، بررسی جایگاه ایران در سیاست خارجی چین است؛ برایناساس، پرسش پژوهش بر چیستی جایگاه ایران در سیاست خارجی این کشور استوار بوده و برای پاسخ به آن، این فرضیه را بهآزمون میگذاریم که چین بهمنظور مقابله با یکجانبهگرایی آمریکا در منطقۀ خاورمیانه و تأمین منافع اقتصادی ناشی از طرحهای آیندۀ خود در سطح نظام بینالملل، در دستگاه سیاست خارجیاش، جایگاه ویژهای را به ایران اختصاص داده است. روش گردآوری دادهها، شیوۀ کتابخانهای و الکترونیکی و روش پژوهش از نوع کیفی و ردیابی فرایند، و الهامگرفته از نظریۀ واقعگرایی است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که چین، برپایۀ سه راهبرد توسعۀ همکاریهای اقتصادی، برای شکست و انحراف ایران را در سیاست خارجی خود مهم میداند و نگاه ویژهای به ایران در منطقۀ خلیج فارس دارد. درواقع ایران، این امکان را برای چین فراهم میکند که منبع انرژی خود را تأمین کند، نظم منطقهای بهرهبری آمریکا را بهچالش بکشد، منطقۀ خاورمیانه را بهنفع خود مصادره کند، مسیر مهار چین توسط آمریکا را منحرف کند، و بازار گستردهای برای فروش محصولات خود داشته باشد.
سیاست هند دربرابر ابتکار یککمربند- یکراه
دوره 11، شماره 2، فروردین 1402، صفحه 5-31
https://doi.org/10.22067/irlip.2022.72685.1157
رضا اختیاری امیری، جواد شفقتنیاآباد
چکیده ژئوپلیتیک جنوب آسیا در سال های اخیر با ارائه ابتکار یککمربند- یکراه چین تبدیل به عرصه رقابت جدی دهلی نو و پکن شده است. هند ابتکار چین را تهدیدی علیه منافع ملی خود محسوب میکند که از یک سو میتواند برنامههای این کشور را جهت دستیابی به رهبری منطقهای با چالشهایی مواجه سازد و از سوی دیگر جایگاه قدرت این کشور را در نظام بینالملل تضعیف نماید. به همین دلیل دهلی نو در صدد است تا با اتخاذ سیاستهایی مانع از ظهور هژمونی منطقهای چین در قالب ابتکار یککمربند- یکراه شود و همزمان نیز جایگاه خود را در نظام منطقهای و بینالمللی تقویت نماید. بر همین اساس، سوال پژوهش بر این مبنا قرار دارد که هند چه سیاستهایی را در منطقه در قبال تهدیدات ابتکار یک کمربند- یکراه چین اتخاذ کرده است؟ فرضیه پژوهش بدین صورت مفصل بندی شده است که هند جهت مواجهه با ابتکار یک کمربند- راه و قدرت فزاینده چین در قالب این ابتکار، سیاستها و راهبردهایی نظیر ایجاد کریدورهای رقیب تجاری، توسعه زیرساختهای حمل و نقل دریایی، تقویت همگرایی اقتصادی با کشورهای منطقه، افزایش قدرت و نفوذ دریایی، تقویت چندجانبهگرایی منطقهای با هدف گسترش همکاریهای فنی و تجاری و همچنین ائتلافسازی فرامنطقهای را، در راستای حفظ توازن قدرت، در دستور کار سیاست خارجی خود قرار داده است. روش تحقیق در این مقاله کیفی و بر مبنای رویکرد تحلیلی- تبیینی میباشد. دادههای این پژوهش کیفی نیز از منابع کتابخانهای و اینترنتی استخراج شده است. همچنین به منظور تحلیل علمی وتئوریک مسئله پژوهش از نظریه موازنه قوای کنت والتز بهره گرفته شده است.
پیوند افزایش منافع اقتصادی با راهبرد نظامیامنیتی چین در منطقۀ منا
دوره 11، شماره 2، فروردین 1402، صفحه 345-366
https://doi.org/10.22067/irlip.2022.68190.1013
محمدصادق کوشکی، احمد رمضانی
چکیده چین از اوایل دهه 1990 بهتبع تأمین انرژی خود به سمت توسعه و بسط همکاری با کشورهای منطقه منا حرکت کرد. این کشور از سال 2004 نیز با ایجاد مجمع همکاری دولتهای عرب-چین، به همکاریهای خود با کشورهای منطقه منا تحرک بخشید. حضور اقتصادی چین در منطقه منا در حال افزایش است. سؤال اصلی مقاله این است که چگونه حضور نظامی-امنیتی چین در منطقه منا افزایش خواهد یافت؟ فرضیه مقاله این است که حضور اقتصادی و سرمایهگذاریهای فزاینده چین، حضور نظامی را برای تأمین امنیت آن میطلبد. یافته-های پژوهش نشان میدهد که افزایش منافع چین در منطقه منا (حفظ امنیت انرژی، صیانت از نیم میلیون شهروند و شرکتهای سرمایه-گذار) مسبب اصلی افزایش حضور و نفوذ امنیتی-نظامی چین در منطقه منا خواهد شد. با کاربست نظریه واقعگرایی و روش توصیفی-تحلیلی سعی خواهد شد مباحث مربوطه مطرح و مورد بررسی قرار گیرد. روش اسنادی نیز مبنای گردآوری مطالب در این مقاله خواهد بود.
فرصتها و چالشهای دیپلماسی اقتصادی چین در آسیای مرکزی
دوره 11، شماره 1، مهر 1401، صفحه 27-58
https://doi.org/10.22067/irlip.2022.68959.1033
فریبرز ارغوانی پیرسلامی، حسین علی پور
چکیده ظهور اقتصادی چین در دهههای اخیر، سبب شده است که همزمان با اهمیت یافتن مؤلفه اقتصاد در سیاست خارجی این کشور، دیپلماسی اقتصادی بهمثابه یک ابزار در دستورکار سیاستگذاری خارجی بیجینگ قرار گیرد. چالشها و فرصتهای ناشی از دو روند همزمان ملیگرایی و جهانیشدن با تقویت روند همکاریهای منطقهای نیز بستر مناسبی را دراختیار دیپلماسی اقتصادی چین در مناطق گوناگون، ازجمله آسیای مرکزی قرار داده است. هدف اصلی این مقاله، واکاوی جنبههای گوناگون دیپلماسی اقتصادی چین در منطقه آسیای مرکزی است. این مقاله با تکیه بر روش توصیفیـتحلیلی و بهرهگیری از دادههای اقتصادی، در پی پاسخگویی به این پرسش است که «دیپلماسی اقتصادی چین در آسیای مرکزی با چه فرصتها و چالشهایی روبهرو است؟» درهمینراستا میتوان گفت، با وجود فرصتهای اقتصادی چشمگیر در این منطقه برای دیپلماسی اقتصادی چین، چالشهای سیاسی مهمی نیز در برابر این شکل از دیپلماسی وجود دارد». یافتههای این پژوهش نشان میدهد که دیپلماسی اقتصادی چین در آسیای مرکزی با فرصتهای اقتصادیای همچون ظرفیتهای انرژی منطقه، بازارهای مصرفی، محیط نیازمند سرمایهگذاری خارجی، و نقش تسهیلکننده و اعتمادساز سازمان همکاری شانگهای روبهرو است و درمقابل، با چالشهای سیاسیای مانند حضور قدرتهای رقیب، چینهراسی در منطقه، و شکنندگی دولتها در آسیای مرکزی نیز روبهروست.
وضعیت سینکیانگ و روابط چین و ترکیه
دوره 11، شماره 1، مهر 1401، صفحه 59-85
https://doi.org/10.22067/irlip.2022.70347.1070
حسین اصغری ثانی، سیدمسعود موسوی شفائی، مریم برازجانی
چکیده منطقۀ خودمختار سینکیانگ از دوران سلسلۀ هان، برای حاکمان چینی درحکم یک معمای پیچیده عمل کرده و مردم آن در حوزههای فرهنگی، مذهبی، قومی و... متفاوت بودهاند. افزونبراین، ویژگیهای جغرافیایی و وجود یک منطقۀ مرزی از عوامل دیگری است که کنترل چین بر این منطقه را بهچالش کشیده است. با شروع سال 1949، چین با جداییطلبی اویغورها و استقلال ترکستان شرقی، بهعنوان یک معضل داخلی، روبهرو شد. از اوایل دهۀ 1990، چین، جنبههای بینالمللی این معضل را بهرسمیت شناخت و مجبور به مقابله با تجلیهای خارجی آن شد. این سیاست جدید، روابط چین با ترکیه را که افزونبر پیوندهای تاریخی، زبانی، مذهبی و فرهنگی با اویغورهای مسلمان، بهلحاظ ایدئولوژیکی هم از ملیگرایی اویغور الهام گرفته و جایگاه مناسبی برای پناهندگان اویغور است، تحت تأثیر قرار داد؛ بنابراین، نگارندگان قصد دارند به این پرسش پاسخ دهند که «وضعیت سینکیانگ چه تأثیری بر روابط چین و ترکیه داشته است؟» بهنظر میرسد، کیفیت و کمیت روابط چین و ترکیه پیش از دهۀ 1990، با تأثیرپذیری از دگرگونیهای سینکیانگ، در وضعیت نامطلوبی بوده و تحولات سینکیانگ پس از دهۀ 1990، تحت تأثیر روابط اقتصادی، نظامی، و سیاسی بین دو کشور، بهزیان اویغورها مدیریت شده است.
دیپلماسی سلامت چین در آفریقا
دوره 11، شماره 1، مهر 1401، صفحه 87-115
https://doi.org/10.22067/irlip.2022.71687.1126
علی باقری دولت آبادی
چکیده چین ازجمله کشورهای فعال در حوزۀ دیپلماسی سلامت است. این دیپلماسی در دوران پساکرونا با جدیت بیشتری دنبال شده است. پرسش پژوهش حاضر این است که «دیپلماسی سلامت چین دارای چه اهداف، انگیزهها، و کارکردهایی است؟ فرضیۀ پژوهش، انگیزه چین را سیاسیـاقتصادی، هدف آن را کسب قدرت نرم و کارکرد آن را اقتصادیـسیاسی بیان میکند. در راستای بررسی فرضیۀ یادشده از روش کیفی با رویکرد تحلیلیـتبیینی استفاده شده است. دادههای پژوهش نیز به شیوۀ کتابخانهای و از منابع الکترونیک گردآوری شده است. برپایۀ یافتههای پژوهش، دیپلماسی سلامت چین، برخلاف دوران جنگ سرد، دیگر متأثر از مسائل ایدئولوژیک نیست و این کشور بیشتر انگیزههای اقتصادیـسیاسی را دنبال میکند. پکن در طول سه دهۀ اخیر، بهویژه پس از گسترش بیماری کرونا در جهان کوشیده است از دیپلماسی سلامت برای ارتقای قدرت نرم خود در جهان بهره ببرد. غفلت امریکا و اروپا از قارۀ افریقا و نیازهای پزشکی کشورهای آن، موجب شده است تا چین، دیپلماسی سلامت خود را در بسیاری از کشورهای افریقایی گسترش دهد. نیاز این کشورها به تجهیزات مراقبتی و پیشگیرانه در جریان شیوع کرونا و نیز تهیۀ واکسن در سال 2021 فرصتهای بیبدیلی را برای پکن فراهم کردند.
دلایل توسعۀ روابط خارجی عربستان سعودی و چین
دوره 11، شماره 1، مهر 1401، صفحه 117-142
https://doi.org/10.22067/irlip.2022.21420.0
مهدیه حیدری
چکیده با قدرت گرفتن محمد بن سلمان در عربستان و ظهور چین به عنوان یک قدرت بزرگ، توسعه روابط خارجی در نقطه ثقّل سیاست خارجی این دو دولت قرار گرفته است. لذا پرسش اصلی که طرح شده، این است که علل گسترش این تعاملات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی چین و عربستان سعودی چیست؟ فرضیه موقتی طرح شده، این است که گسترش تعاملات چین و عربستان مثأثر از سه علل اساسی است، اول) تضمین دسترسی به منابع انرژی با ثبات از سوی چین و تنوع بخشی به بازار فروش آن از سوی عربستان سعودی، دوم) رقابت ها و تنش های منطقه ای و بین المللی دو دولت، سوم) تلاش برای جلوگیری از گسترش اسلام گرایی افراطی. با کاربست نظریه نوواقع گرایی والتز، یافته های پژوهش نشان می دهد که رهبران چینی با طراحی پروژه یک کمربند یک جاده و درگیر کردن منافع عربستان با این پروژه، ضمن دسترسی به انرژی این کشور، همزمان به دنبال ایجاد توازن قدرت در برابر فشارهای اقتصادی ایالات متحده بر چین بوده، از سوی رهبران سعودی با طرح افق 2030 در راستای طرح چینی یک کمربند یک جاده و نیز توسعه سیاست نگاه به شرق، در صدد ایجاد موازنه قدرت در برابر گسترش نفوذ ایران در منطقه و نیز کاهش تنش ها و فشار های ایالات متحده بر خود از طریق ایجاد یک متحد استراتژیکی جدید در سطح منطقه ای و بین المللی برای عربستان بوده است. شیوه گردآوری اطلاعات در این پژوهش مبتنی بر شیوه کتابخانه ای و روش تحقیق مبتنی بر شیوه توصیفی تحلیلی است.
موازنهسازی نرمِ چینی و مشارکت اقتصادی در بریکس
دوره 11، شماره 1، مهر 1401، صفحه 143-167
https://doi.org/10.22067/irlip.2022.21345.0
حسین دلاور، محسن اسلامی، سید مسعود موسوی شفائی
چکیده در طول سالهای اخیر، حضور فعال چین در ابتکارات اقتصادیـراهبردی پرشماری در صحنۀ بینالملل آغاز شده است که یکی از مهمترینِ آنها، بریکس است. عضویت چین در بریکس، ضمن تحکیم قدرت سیاسیـاقتصادی آن، شرایطی را فراهم کرده است که در بطن آن، رویکرد خود در مورد نظام سیاسیـاقتصادی جهانی و نارضایتیاش از توزیع قدرت را بهاشتراک بگذارد. در مقالۀ حاضر، روند عملکرد بریکس با مشارکت فعال چین برای بازتوزیع قدرت در شرایط خاصی بررسی شده و نویسندگان با استفاده از روش تاریخی و رویکرد توصیفیـتحلیلی مبتنیبر منابع کتابخانهای، درصدد پاسخگویی به این پرسش برآمدهاند که «در جهانی که ایالات متحده ابرقدرت آن بوده، رفتار راهبردی چین در ابتکاراتی چون بریکس، بر چه مبنایی استوار بوده است؟» فرضیۀ مطرحشده نیز ناظر بر این است که «چین با تأثیرپذیری از شرایط بینالمللی پس از جنگ سرد، الگوی کلان توازنبخشی در سطوح داخلی و خارجی را پیگیری کرده است؛ ازاینرو، مشارکت فعال در ابتکاراتی چون بریکس، نشاندهندۀ جنبهای از توازن خارجی الگوی کلان چین برای بازتوزیع قدرت از طریق موازنۀ نرم است». نویسندگان، بیشتر ابزارهای اصلی موازنهسازی نرم را که چین از طریق بریکس بهکار میبرد، ازجمله دیپلماسی اقتصادی، را شناسایی کردهاند.
رویکرد چین به نهادهای بینالمللی
دوره 11، شماره 1، مهر 1401، صفحه 195-218
https://doi.org/10.22067/irlip.2022.69132.1040
افشین شامیری، زینب فرهادی
چکیده در طول چند دهۀ اخیر، چین برای تکمیل قدرت همهجانبۀ خود، بر منابع پرشمار قدرت، بهویژه منابع جدید آن متمرکز شده است؛ ازاینرو، نهادهای بینالمللی برای این کشور در سطح منطقهای و بینالمللی اهمیت فزایندهای پیدا کردهاند. پرسشی که در این پژوهش در پی پاسخگویی به آن هستیم، این است که «چرا چین، مشارکت خود را در نهادهای بینالمللی افزایش داده و درصدد خلق نهادهای جدید، بهویژه نهادهای اقتصادی و مالی است؟» در پاسخ به این پرسش، فرضیۀ پژوهش حاضر، مبتنیبر این گزاره است که «چینیها برای تغییر و تقویت جایگاه بینالمللی خود ازیکسو و تغییر در ترتیبات امنیتی و اقتصادی جهانی ازسویدیگر، با رویکردی غیرتهاجمی و مسالمتآمیز اقدام به مشارکت در نهادهای بینالمللی و در برخی موارد، اقدام به خلق نهادهای منطقهای و بینالمللی (مانند سازمان همکاری شانگهای، بریکس، و بانک سرمایهگذاری زیرساخت آسیایی) کردهاند». این رویکرد که برآمده از غلبۀ رویکرد عملگرایانه در سیاست خارجی چین است، سه مرحلۀ امتناع، مشارکت، و نهادسازی در عرصۀ بینالمللی را دربر میگیرد. روش بهکاررفته در این پژوهش، توصیفیـتحلیلی است که با استفاده از منابع کتابخانهای و اینترنتی انجام شده است.
چالشهای سیاست همسایگی چین
دوره 11، شماره 1، مهر 1401، صفحه 269-293
https://doi.org/10.22067/irlip.2022.68207.1015
مژگان قربانی
چکیده یکی از تحولات مهم ایجادشده در سیاست خارجی چین پس از جنگ سرد، تمایل پکن به حفظ روابط دوستانه با کشورهای همسایه است. هدف این کشور از برقراری روابط خوب با همسایگان، فراهم کردن محیطی مطلوبتر برای توسعۀ اقتصادی داخلی و سپس، افزایش ثروت و قدرت این کشور در عرصۀ جهانی بوده و بههمیندلیل، سیاست یکپارچۀ منطقهای بهنام سیاست پیرامونی یا سیاست همسایگی را تدوین کرده است. پرسشی که در پژوهش پیشرو در پی پاسخگویی به آن هستیم، این است که «چین چه راهبردهایی را در چارچوب سیاست همسایگی خود اتخاذ کرده و دراینراستا با چه چالشهایی روبهروست؟» در پاسخ به این پرسش باید گفت، «سیاست همسایگی خوب» در دوران دنگ شیائوپینگ، «سیاست همسایه بهعنوان شریک» در دوران جیانگ زمین، «سیاست همسایگی خوب، امن، و مرفه» در زمان هو جینتائو، و «سیاست جامعۀ مشترک با سرنوشت مشترک» در زمان شی جینپینگ ازجملۀ سیاستهای همسایگی چین بهشمار میآیند. درواقع، چین تنها قدرت درحالظهوری نیست که تلاش میکند، از طریق ابتکارات بلندپروازانۀ سیاست خارجی، به پیرامون خود شکل دهد، بلکه پیشازآن، اتحادیه اروپا نیز در این مسیر گام نهاده بود. هدف مقالۀ حاضر این است که نشان دهد، رهبران چین با درک درست نظام بینالملل و تغییر تفکر راهبردی خود، سیاست خارجی مناسب و بهتبع آن، دیپلماسی همسایگی درخوری را درپیش گرفته و توانستهاند محیط امنی برای توسعۀ خود فراهم کنند که سبب شکلگیری نظم منطقهای جدیدی میشود.
گذار دریاپایه و پویایی های دریایی چین-امریکا
دوره 11، شماره 1، مهر 1401، صفحه 295-320
https://doi.org/10.22067/irlip.2022.73078.1167
فاطمه محروق
چکیده تکامل نظام بینالملل قرن بیستویکم بهسوی نظامی پیچیده و آشوبی، بهدلیل همزمانی گذار جهانی و منطقهای قدرت ناشی از رقابت میان چین و ایالات متحده سبب اهمیت یافتن دریاها در فرایند گذار نظم شده است. برایند چنین گذاری را میتوان در تنشهای دریایی هندوپاسیفیک، بهویژه در دریای جنوبی چین، مشاهده کرد. چنین گذار چندسطحیای، بیانگر ناکارآمدی الگوی سنتی گذار قدرت و ضرورت تعدیل آن در چارچوب نظامهای پیچیده است. برایناساس، پژوهش حاضر، درصدد پاسخگویی به این پرسش است که «دریا و اقیانوس، چه نقشی در گذار قدرت در نظامهای بینالمللی پیچیده دارند؟» فرضیۀ نگارنده این است که «رقابت برای تسلط بر دریاها و اقیانوسها میتواند نقطۀ انتقال فشارهای گذار سیستمی به شاخههای نظم منطقهای و تغییر معماری امنیتی آن بهسوی نظم نوین امنیتی دریاپایه باشد». پژوهش حاضر با استفاده از نظریۀ گذار قدرت چندسطحی، تلاش دارد تا از چشماندازی سیستمی به تبیین پویشها و رقابتهای دریایی چین و امریکا در فرایند گذار بپردازد. روش انجام پژوهش، قیاسیـاستقرایی مبتنیبر استنتاج و ترکیب است. برایناساس، ابتدا اصول و قواعد گذار در نظامهای پیچیده و آشوبی، استخراج و با ترکیب آنها، الگوی گذار شاخهای و نظام جامع کنترل شبکهای ارائه میشود.
