کلیدواژه‌ها = خلیج فارس

عمل‌گرایی به مثابه مبنایی برای روابط نامتقارن ایران و چین در خلیج فارس و آسیای مرکزی؛ از 2004 تا 2024

دوره 13، شماره 2، تیر 1404، صفحه 210-235

https://doi.org/10.22067/irlip.2025.89461.1560

احمد ادینه وند، سعید وثوقی، شهروز ابراهیمی

چکیده پس از پایان جنگ سرد، چین همواره روابط خود با دو منطقه‌‏ی خلیج فارس و آسیای مرکزی را توسعه داده است.  توسعة روابط چین با دو منطقه یاد شده، برای جمهوری اسلامی ایران که یکی از قدرت‏‌های مهم هر دو منطقه است، پیامدهای مختلفی داشته و دارد. با این حال، سیاست خارجی هر دو کشور در قبال یکدیگر تا امروز یک‌دست نبوده است. چین به‌عنوان یک ابرقدرت جهانی در حال ظهور وارد تعامل با جمهوری اسلامی ایران به‌عنوان یک قدرت منطقه‌ای شده است. این وضعیت سبب عدم تقارن در روابط دو کشور شده است.  پرسش اساسی که این پژوهش قصد بررسی و پاسخ به آن را دارد این است چرا و چگونه می‌توان عدم تقارن موجود در روابط ایران و چین در دو منطقه آسیای مرکزی و قفقاز، باوجود برخی تعارض‌ها در منافع، توضیح داد؟ مقاله‏‌ی حاضر، با استفاده از روش کیفی و رویکرد توصیفی ـ تحلیلی و از طریق منابع کتابخانه‌‏ای و اینترنتی این فرضیه را بررسی می‌کند که  روابط نامتقارن ایران و هم چین، به‌ویژه در آسیای مرکزی و خلیج فارس، از طریق عمل‌گرایی موجود در سیاست خارجی این دو کشور قابل درک است؛ هر چند رویکرد عمل گرایانه آن‌ها لزوماً یکی نیست.

راهبردهای سیاست خارجی در وضعیت انطباق سیستمی: منطقه خلیج فارس

دوره 12، شماره 2، خرداد 1403، صفحه 377-402

https://doi.org/10.22067/irlip.2024.76900.1287

محمدرضا فرجی

چکیده یکی از راهبردهای بازیگران بویژه بازیگران کوچک سلسله مراتب قدرت در وضعیت آشوب‌گونه سیستم بین‌الملل انطباق رفتاری و سیستمی آن‌ها با محیط پیرامونی خود می‌باشد. به عبارتی از آنجایی که در محیط آنارشک‌گونه سیستم بین‌الملل رقابت بسیاری برای دستیابی به منابع محدود بین بازیگران سیستم جریان دارد که این رقابت نهایتاً منجر به کشمکش و وضعیت‌هایی در سیستم می‌شود که در آن بازیگر ضعیف توان تغییر و تحولات محیطی نداشته و یا محذورات بازیگر بسیار بیشتر از مقدورات آن می‌باشد و در این شرایط بازیگر با هدف جلوگیری از هدر رفتن توان خود در سلسله مراتب قدرت، متمایل به انطباق الگوهای رفتاری خود با شرایط موجود می‌گردد. بنابراین پژوهش با تمرکز بر مکانیسم انطباق در سیاست خارجی و با روش توصیفی- تحلیلی سعی در تبیین راهبردهای سیاست خارجی بازیگران منطقه خلیج فارس دارد. ماحصل پژوهش اشاره به این دارد که محدودیت‌های محیطی، بازیگران را به سمت راهبردهای انطباقی سوق می‌دهد و بازیگران منطقه خلیج فارس نیز در مواجه با محدودیت‌های پیرامونی با توجه به مقدورات و آرمان‌های خود سه نوع انطباق خلاق (بازیگران میانی عمل‌گرا)، فعال (قطب‌های قدرت) و منفعل (بازیگران ضعیف) را اتخاذ می‌کنند.

جایگاه استراتژیک خلیج فارس در سیاست خارجی چین

دوره 2، شماره 4، بهمن 1393، صفحه 70-89

https://doi.org/10.22067/jipr.v2i4.44310

افشین متقی، مصیب قره بیگی

چکیده جمهوری خلق چین در سالهای اخیر دستخوش روند صنعتی شدن فزآینده بوده است؛ به گونه ای که این کشور، اکنون یکی از بزرگ‌ترین اقتصادهای در حال رشد دنیا را از آن خود کرده است. در طول دهههای 1970 و 1980، چین یکی از کشورهای صادرکنندة نفت محسوب می شد؛ اما در سال 1993، این کشور تبدیل به یک واردکنندة نفت شده و رشد اقتصادی این کشور وابسته به نفت خارجی گردید. با وجود کوششهای چین برای تنوع بخشیدن به منابع نفتی خود، این کشور به طور روزافزونی به نفت خلیج فارس وابسته میشود. جمهوری خلق چین، اکنون دومین مصرفکنندۀ بزرگ انرژی در دنیا و سومین واردکنندۀ نفت خام در جهان است و برای حفظ رشد شتابندة اقتصادی خود، نیازمند افزایش میزان نفت وارداتی است. رشد اقتصادی فزآیندۀ چین در سال های اخیر، نیاز روزافزون این کشور به انرژی را افزایش داده و امنیت در دست‌یابی به انرژی را به عنوان چشم اسفندیار این کشور مطرح ساخته است. پرسش بنیادین این پژوهش این است که جایگاه خلیج فارس در سیاست خارجی چین چیست؟ پژوهش پیش روی، با روش توصیفی- تحلیلی، به این سوال چنین پاسخ می‌گوید که خلیج فارس دارای اهمیتی استراتژیک برای چین است.