کلیدواژه‌ها = اقتصاد

دیپلماسی چینی سلامت و پویایی فزایندۀ اقتصاد چین در همه‌گیری کرونا

دوره 12، شماره 1، آذر 1402، صفحه 1-30

https://doi.org/10.22067/irlip.2023.74561.1218

علی باقری دولت آبادی

چکیده دیپلماسی سلامت، یکی از جنبه‌های دیپلماسی مدرن است که پس از همه‌گیری کرونا در جهان، موردتوجه بسیاری از کشورهای جهان واقع شده است. هدف مقاله پیش ‌رو، بررسی نقش دیپلماسی سلامت بر حفظ و تداوم پویایی اقتصادی چین، هم‌زمان با همه‌گیری کرونا در این کشور و در سطح جهان است. براین‌اساس، پرسش اصلی پژوهش این است که «دیپلماسی سلامت چگونه به چین کمک کرد تا در شرایطی ‌که کشورهای دیگر با رکود اقتصادی دست‌و‌‌پنجه نرم می‌کردند، اقتصاد خود را پویا نگه دارد؟» فرضیۀ اصلی پژوهش این است که «کارکردهای دیپلماسی سلامت، ازجمله گسترش روابط با کشورها، تلطیف چهرۀ بین‌المللی، فرصت‌سازی برای کسب منافع اقتصادی از راه توسعۀ صادرات، و... به چین کمک کرد تا پویایی اقتصاد خود را حفظ کند». روش به‌کاررفته برای انجام پژوهش حاضر، روش کیفی با رویکرد تحلیلی‌ـ‌تبیینی بوده و برای گردآوری داده‌ها نیز از روش کتابخانه‌ای استفاده شده است. یافته‌های پژوهش نشان داد که چین توانسته است در پرتو دیپلماسی سلامت به بازارهای جدیدی (در کشورهای درحال‌توسعه) دست ‌یافته، برای خود شهرت و محبوبیت سیاسی کسب کند و نقش بازیگری مسئول و خیرخواه را به‌نمایش بگذارد. در نتیجۀ این سیاست‌ها، در سال 2020، استقبال از کالاهای بهداشتی چین و به‌تبع آن، صادرات این کشور، افزایش یافت.

دیپلماسی اقتصادی برزیل و حفظ صلح‌ و امنیت بین‌المللی

دوره 10، شماره 2، فروردین 1401، صفحه 131-157

https://doi.org/10.22067/irlip.2021.71146.1102

علیرضا سلیمی فرد، بهرام یوسفی، روح الله شهابی، لنا عبدالخانی

چکیده برزیل یکی از کشورهای بسیار مهم در منطقه آمریکای لاتین است که پس از جنگ سرد با تحولات تجاری-اقتصادی خود نقش‌ سازنده‌ای در صلح‌و‌امنیت جهانی داشت. در این پژوهش که بر اساس روش کیفی و با توصیف پدیده‌ها و تحلیل-استنباط آنها و با رهیافت توسعه و ملی‌گرایی انجام شد، این سوال مطرح شد که آیا تغییرات استراتژی و سیاست‌های اقتصادی-تجاری برزیل بر تجمیع کشورها و همگرایی آنها در تعاملاتشان تاثیرگذار بوده است و در پی آن، بر روند صلح‌و‌امنیت منطقه‌ای و جهانی چه تاثیری داشته است؟ برزیل به عنوان کشوری از جنوب با تغییرات رویکرد خود در زمینه‌ی ‌بویژه اقتصادی-تجاری به همکاری با کشورهای مرکز و پیرامون تغییر جهت داده و توانسته با توافقات گوناگون و ایجاد گروه‌های بین‌المللی قدم موثری در همگرا ساختن کشورهای مختلف و برقراری صلح‌و‌امنیت نسبی بیشتر منطقه‌ای-جهانی بردارد . یافته‌ها نشان داد که برزیل با تغییر در اقتصاد و سیاست خود به عنوان قدرتی نوظهور پدیدار شد و با ایجاد سیاست همکاری عمدتا اقتصادی در منطقه آمریکای لاتین، توافقات تجاری خارج از چارچوب سازمان تجارت جهانی و توافق دور دوحا مانند توافق جنوب-جنوب و نیز همکاری با قدرت‌های نوظهور و اقداماتی از این نوع توانسته است به ایجاد صلح و همگرایی در جهان کمک نماید و نیز با تعاملات چندجانبه با کشورهای جنوبی و شمالی فصل تازه‌ای در ایجاد امنیت بیشتر بین‌المللی رقم بزند. نتایج حاکی از موفقیت برزیل در همکاری‌های تجاری-اقتصادی در جهت صلح‌وامنیت منطقه آمریکای جنوبی و نیز در سطح جهانی است.

تغییر راهبردهای روسیه در خاورمیانۀ پساداعش

دوره 10، شماره 1، دی 1400، صفحه 93-118

https://doi.org/10.22067/irlip.2021.21466.0

مهرداد رضاپور، احمد شوهانی

چکیده استراتژی‌های روسیه‌ی پس از شوروی به علت چالشهای داخلی آن دچار افول شده بود و این حالت تا دهه اول قرن 21 ادامه داشت، اما با رویداد بهار عربی و ظهور داعشیسم در خاورمیانه، فرصتی دوباره برای نفوذ روسیه در منطقه و احیای جایگاه بین‌المللی آن فراهم آمد. در این مقاله که با رهیافت واقع‌گرایی نئوکلاسیک و با روش تبیینی-تحلیلی انجام شد، هدف بررسی تغییرات استراتژیک پارادایم سیاسی-امنیتی و اقتصادی روسیه در خاورمیانه پساداعش بود. یافته‌های تحقیق نشان داد که روسیه پس از یک دوره بازیابی توان داخلی و حل مسائل درون‌دولتی، به تدریج مناسبات خود را با منطقه خاورمیانه گسترش داد. بحران سوریه و عراق در دهه دوم قرن 21 راه نفوذ بیشتر نظامی-امنیتی، سیاسی و اقتصادی را برای روسها باز نمود و در رقابت با غربی‌ها، آنها پایگاه و جایگاه خود را در خاورمیانه گسترش دادند، بطوریکه دوباره خود را به عنوان قدرت بزرگ در عرصه بین‌الملل مطرح ساختند. پس از داعش، روسیه با گسترش روابط سیاسی-اقتصادی با کشورهای عربی و غیرعربی خاورمیانه، ائتلافهای مختلف و پیمانهای امنیتی-مستشاری-نظامی و توافقات سیاسی و تجاری نفوذ خود را گسترده‌تر ساخت. نتایج نشان داد که روسیه‌ی پساداعش درصدد ابقاء نیروها و تسلیحات و ایجاد پایگاه‌های نظامی بوده و قصد نفوذ پایدارتر و دائمی‌تر در رقابت با غربی‌ها و هژمونی آمریکا برای کسب منافع سیاسی-امنیتی و اقتصادی بیشتر در خاورمیانه را دارد.

تأثیر عامل اقتصادی در مدیریت منازعۀ هند و پاکستان طی سال های 2010-1998

دوره 2، شماره 3، بهمن 1392، صفحه 122-156

https://doi.org/10.22067/jipr.v2i3.44296

سید احمد فاطمی نژاد

چکیده پیوند اقتصاد و منازعۀ بین المللی یکی از محورهای مهم اقتصاد سیاسی بین الملل است. هدف این مقاله، بررسی تأثیر عنصر اقتصاد در مدیریت منازعۀ هند و پاکستان با استفاده از رویکردهای اقتصاد سیاسی بین-الملل است. بنابراین، مقاله حاضر در پنج قسمت سامان می یابد. پس از بیان مسأله، تلاش می گردد تا چارچوب نظری مختصر و منسجمی فراهم شود که به طور خلاصه بر نسبت عناصر اقتصادی و منازعه متمرکز باشد. حاصل این قسمت هویدا شدن دو متغیر کلان همکاری دوجانبه و اقتصادمحوری است که ذیل هر یک چند شاخص مهم مطرح می گردد. سپس، همکاری دوجانبه هند و پاکستان در دو شاخص تجارت و سرمایه گذاری متقابل بررسی و نسبت آن ها با منازعه این دو کشور سنجیده می شود. آنگاه، با استفاده از آمارهای موجود نشان داده خواهد شد که چگونه اولویت یافتن اقتصاد برای هند و پاکستان، آن ها را از منازعات دوجانبه دور کرده و به رفتار احتیاط آمیز سوق داده است. سرانجام، نتیجه گیری مختصری از مطالب ارائه می گردد.