نوع مقاله: مقاله پژوهشی

همانندی‌های مارکسیسم‌‌‌ـ‌لنینیسم با اندیشه و رفتار داعش

دوره 10، شماره 1، دی 1400، صفحه 1-28

https://doi.org/10.22067/irlip.2021.70711.1084

نوژن اعتضاد السلطنه، بهرام نوازنی

چکیده هدف مقاله حاضر، بررسی ریشه‌های دیدگاه غرب‌ستیزانۀ اسلام‌گرایی رادیکال (مورد داعش) و مقایسۀ آن با ایدئولوژی سیاسی جایگزین غربی، در شکل توتالیتر آن (مارکسیسم‌ـ‌‌لنینیسم) است. این مقایسه برپایۀ بازسازی نظریۀ سیاسی سید قطب، مهم‌ترین نظریه‌پرداز اسلام‌گرایی رادیکال در دوران معاصر، و ولادیمیر لنین، نظریه‌پرداز مارکسیسم‌ـ‌لنینیسم انجام شده است. با وجود تمام تفاوت‌های این دو دیدگاه، می‌توان مبانی مشابهی را در این دو نظریه‌پردازی و اندیشه‌ورزی یافت: «تاریخ بشر، به‌عنوان نبرد مرگ و زندگی میان خیر و شر قلمداد می‌شود که در هر دو نظریه، شر موجودیت بشر را تهدید می‌کند. دراین‌میان، افرادی هستند که شخصیتی همراه با خیر دارند و دارای مأموریت یا رسالت هستند تا بشریت را از شر نجات دهند و سرانجام، آرمان‌شهر جامعۀ بی‌طبقه را تحقق بخشند؛ در چنین فرایندی، مبارزه و منازعه، امری طبیعی است و باید برای ایجاد جامعه‌ای متشکل از پیروان عقیدۀ راستین تلاش کرد» پرسش و مسئله اصلی این مقاله، این است که «آیا دو جریان اسلام‌گرایی رادیکال (مورد داعش) و مارکسیسم‌ - ‌لنینیسم (بلشویسم) قابل‌ مقایسه هستند؟» و اینکه « چه شباهت‌ها و تفاوت‌هایی میان این دو جریان وجود دارد؟» یافته این مقاله این است که اسلام‌گرایی رادیکال، یک ایدئولوژی پیشامدرن نیست، بلکه فراتراز‌آن، می‌توان آن را ایدئولوژی‌ای به‌شمار آورد که پیروان خود را (‌‌با تأکید بر این موضوع که این جوامع در تحقق وعدۀ اصلی خود، یعنی آزادی، شکست خورده‌اند) به نقد جامعۀ لیبرال تحریک و تشویق می‌کند. روش پژوهش در این مقاله، توصیفی‌ـ‌تحلیلی مبتنی‌بر منابع اسنادی‌ـ‌کتابخانه‌ای است.

بایستگی‌های راهبردی سیاست خارجی ایران در شکل‌گیری اقتصاد مقاومتی

دوره 10، شماره 2، فروردین 1401، صفحه 1-32

https://doi.org/10.22067/irlip.2021.71385.1113

حسین پوراحمدی، رحمان حبیبی

چکیده ج.ا.ایران برای افزایش تاب‌آوری اقتصاد کشور و کاهش آسیب‌پذیری، الگوی اقتصاد مقاومتی را در دستور کار خود قرار داد. این الگو برای اجرایی شدن نیازمند حضور همه نهادها، وزارت خانه‌ها و سازمان‌های کشور است تا با برنامه‌ریزی‌های منسجم و مکمل یکدیگر بتوانند تحقق الگوی مذکور را ممکن سازند. پژوهش حاضر نیز با هدف ارائه الزامات مناسب به سیاست خارجی برای مقاوم‌سازی اقتصاد ملی، در پی پاسخگویی به این پرسش اصلی است که سیاست خارجی ج.ا.ایران از چه الزاماتی می‌تواند در راستای تحقق اقتصاد مقاومتی و مقاوم‌سازی اقتصاد داخلی بهره‌مند گردد؟ این پژوهش سعی دارد با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی و با بهره‌گیری از مدل «اقتصاد سیاسی سیاست خارجی مبتنی بر تحقق الگوی اقتصاد مقاومتی»، برنامه‌ها و الزامات راهبردی سیاست خارجی ج.ا.ایران در راستای تحقق اقتصاد مقاومتی را تبیین کند. روش گردآوری اطلاعات نیز کتابخانه‌ای و اسنادی می-باشد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که سیاست خارجی ج.ا.ایران با فعال کردن نقش هماهنگی (هماهنگ کردن سایر نهادها و وزارت خانه‌ها)، فرصت سازی (تعامل سازنده با کشورهای منطقه و جهان) و بسترسازی در دو حوزه داخلی و خارجی (جذب سرمایه‌گذاری خارجی، ارتقای صادرات، تسهیل در مبادلات تجاری و مالی، تسهیل در مبادلات بانکی با استفاده از پیمان‌های پولی) و به‌طورکلی فعال‌سازی دیپلماسی اقتصاد مقاومتی، می‌تواند در راستای تحقق اقتصاد مقاومتی گام بردارد.

دیپلماسی نظامی و سیاست خارجی چین

دوره 11، شماره 1، مهر 1401، صفحه 1-25

https://doi.org/10.22067/irlip.2022.69383.1047

حدیث آسمانی کناری

چکیده چین، یکی از بزرگ‌ترین قدرت‌های اقتصادی دنیا به‌شمار می‌آید که برنامه‌های راهبردی کلانی را در راستای رشد شاخص‌های گوناگون اقتصادی، ازجمله تنوع‌بخشی به صادرات، بهره‌مندی از فناوری‌های پیشرفته در تولید و همچنین، توسعۀ راه‌های تجاری در سراسر جهان دنبال می‌کند. در کنار پیشبرد طرح‌ها و ابتکارهای یادشده، یکی از دغدغه‌های اصلی این کشور در دهه‌های اخیر، تأمین امنیت و افزایش قدرت نظامی‌اش بوده است. نگهداری و پاسبانی از این دستاوردها در برابر افزایش خطر تروریسم، درگیری‌های سرزمینی با همسایگان، و همچنین تأمین امنیت مسیرهای تجاری و کریدورهای بین‌المللی، به‌ویژه مسیرهایی که در ابتکار بزرگ «یک کمربند، ‌یک جاده» مشخص شده است، از مهم‌ترین دلایل بالا بردن بودجۀ نظامی، بهره‌گیری از تجهیزات پیشرفته، و تعریف نقش‌های جدید برای حضور در نقاط فراسرزمینی توسط چین به‌شمار می‌آیند؛ بااین‌حال، ازآنجاکه افزایش قدرت نظامی، به‌سبب افزایش نگرانی‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای همسایگان و رقبا، احتمال بروز «مشکل امنیتی» را افزایش می‌دهد، چین در راستای افزایش انواع همکاری‌ها نیز تلاش کرده است. این‌گونه فعالیت‌ها در قالب دیپلماسی نظامی، قابل‌بررسی هستند که مراد از آن، بررسی فعالیت‌های صلح‌آمیز و اغلب غیررزمی و غیرخشن توسط ارتش و نیروهای مسلح است. این مقاله برآن است که دیپلماسی نظامی چین و نقش آن در سیاست خارجی این کشور را بررسی و واکاوی کند. پرسش پژوهش این است که «درپیش گرفتن رویکرد دیپلماسی نظامی توسط چین، چه تأثیری بر سیاست خارجی این کشور داشته است؟» این مقاله با به‌کارگیری روش تبیینی، درصدد نشان دادن رابطۀ معنادار میان دیپلماسی نظامی و شاخص‌های سیاست خارجی است. بررسی‌ها نشان می‌دهد که «درپیش گرفتن چنین رویکردی از طریق تأثیرگذاری بر سیاست خارجی ازجمله شکل‌دهی به محیط امنیتی، گسترش جغرافیای عملیاتی، و افزایش نفوذ، سبب افزایش توانمندی چین در پیگیری منافع، افزایش قدرت، و نقش‌آفرینی این کشور در عرصۀ دگرگونی‌های بین‌المللی می‌شود».

دیپلماسی چینی سلامت و پویایی فزایندۀ اقتصاد چین در همه‌گیری کرونا

دوره 12، شماره 1، آذر 1402، صفحه 1-30

https://doi.org/10.22067/irlip.2023.74561.1218

علی باقری دولت آبادی

چکیده دیپلماسی سلامت، یکی از جنبه‌های دیپلماسی مدرن است که پس از همه‌گیری کرونا در جهان، موردتوجه بسیاری از کشورهای جهان واقع شده است. هدف مقاله پیش ‌رو، بررسی نقش دیپلماسی سلامت بر حفظ و تداوم پویایی اقتصادی چین، هم‌زمان با همه‌گیری کرونا در این کشور و در سطح جهان است. براین‌اساس، پرسش اصلی پژوهش این است که «دیپلماسی سلامت چگونه به چین کمک کرد تا در شرایطی ‌که کشورهای دیگر با رکود اقتصادی دست‌و‌‌پنجه نرم می‌کردند، اقتصاد خود را پویا نگه دارد؟» فرضیۀ اصلی پژوهش این است که «کارکردهای دیپلماسی سلامت، ازجمله گسترش روابط با کشورها، تلطیف چهرۀ بین‌المللی، فرصت‌سازی برای کسب منافع اقتصادی از راه توسعۀ صادرات، و... به چین کمک کرد تا پویایی اقتصاد خود را حفظ کند». روش به‌کاررفته برای انجام پژوهش حاضر، روش کیفی با رویکرد تحلیلی‌ـ‌تبیینی بوده و برای گردآوری داده‌ها نیز از روش کتابخانه‌ای استفاده شده است. یافته‌های پژوهش نشان داد که چین توانسته است در پرتو دیپلماسی سلامت به بازارهای جدیدی (در کشورهای درحال‌توسعه) دست ‌یافته، برای خود شهرت و محبوبیت سیاسی کسب کند و نقش بازیگری مسئول و خیرخواه را به‌نمایش بگذارد. در نتیجۀ این سیاست‌ها، در سال 2020، استقبال از کالاهای بهداشتی چین و به‌تبع آن، صادرات این کشور، افزایش یافت.

چارچوب ها و الزامات منطقی همگرایی جهانی در سیاست ضدتروریسم

دوره 12، شماره 2، خرداد 1403، صفحه 1-24

https://doi.org/10.22067/irlip.2022.77449.1295

یاسر اسماعیل زاده

چکیده امروزه جهان درگیر مسائل پیچیده و مخاطرات فراوانی شده است. وجود رقابت‌های فزاینده، فرهنگ های متنوع و متعارض، نبرد قدرت و نابرابری های اقتصادی نمایانگر این موضوع است که بازیگران مختلف، اهداف و مقاصد متفاوت دارند. در واقع می توان یکی از دلایل اساسی رشد و فعالیت فزاینده گروه های ترویستی مختلف را در عدم انسجام و همگرایی جهانی در سیاست های ضدتروریسم دانست. این مقاله در پی واکاوی این پرسش اساسی است که همگرایی جهانی برای مبارزه با تروریسم چه چارچوب و الزامات منطقی دارد؟ این مقاله معتقد است که منطقی استراتژیک برای همگرایی و همکاری بین المللی برای مبارزه با تروریسم وجود دارد که می توان آن‌را از رهیافت نظریه هایی مانند حکمت چینی باستان، نظریه بازی ها و همچنین در نظریه دفاع هدف متحرک نگریست و به دنبال اهداف ضدتروریسم جهانی بود. این مقاله با تأکید بر وجود مزیت‌های استراتژیک مختلف در همگرایی جهانی برای مبارزه با تروریسم، قصد دارد به این نتیجه برسد که کشورها می بایست به این نقطه از فهم راهبردی برسند که همکاری متقابل برای نیل به منافع متقابل در اولویت قرار گیرد. به عبارتی اگر همگرایی جهانی و همکاری برای مقابله با تروریسم وجود نداشته باشد، تروریسم در جهان فرصتی برای تهاجم بیشتر و مخاطره آفرینی فزاینده تر پیدا خواهد کرد. نهایتاً راه حل های اصلی که از مجرای آن در قالب تبادل و همکاری بین المللی می توان کارایی الگوریتم های امنیتی پیشرفته را ارتقاء داد، طرح خواهد شد.

سیاست هند دربرابر ابتکار یک‌کمربند- یک‌راه

دوره 11، شماره 2، فروردین 1402، صفحه 5-31

https://doi.org/10.22067/irlip.2022.72685.1157

رضا اختیاری امیری، جواد شفقت‌نیاآباد

چکیده ژئوپلیتیک جنوب آسیا در سال های اخیر با ارائه ابتکار یک‌کمربند- یک‌راه چین تبدیل به عرصه رقابت جدی دهلی نو و پکن شده است. هند ابتکار چین را تهدیدی علیه منافع ملی خود محسوب می‌کند که از یک سو می‌تواند برنامه‌های این کشور را جهت دستیابی به رهبری منطقه‌ای با چالش‌هایی مواجه سازد و از سوی دیگر جایگاه قدرت این کشور را در نظام بین‌الملل تضعیف نماید. به همین دلیل دهلی نو در صدد است تا با اتخاذ سیاست‌هایی مانع از ظهور هژمونی منطقه‌ای چین در قالب ابتکار یک‌کمربند- یک‌راه شود و همزمان نیز جایگاه خود را در نظام منطقه‌ای و بین‌المللی تقویت نماید. بر همین اساس، سوال پژوهش بر این مبنا قرار دارد که هند چه سیاست‌هایی را در منطقه در قبال تهدیدات ابتکار یک ‌کمربند- یک‌راه چین اتخاذ کرده است؟ فرضیه‌ پژوهش بدین صورت مفصل بندی شده است که هند جهت مواجهه با ابتکار یک کمربند- راه و قدرت فزاینده چین در قالب این ابتکار، سیاست‌ها و راهبردهایی نظیر ایجاد کریدورهای رقیب تجاری، توسعه زیرساخت‌های حمل و نقل دریایی، تقویت همگرایی اقتصادی با کشورهای منطقه، افزایش قدرت و نفوذ دریایی، تقویت چندجانبه‌گرایی منطقه‌ای با هدف گسترش همکاری‌های فنی و تجاری و همچنین ائتلاف‌سازی فرامنطقه‌ای را، در راستای حفظ توازن قدرت، در دستور کار سیاست خارجی خود قرار داده است. روش تحقیق در این مقاله کیفی و بر مبنای رویکرد تحلیلی- تبیینی می‌باشد. داده‌های این پژوهش کیفی نیز از منابع کتابخانه‌ای و اینترنتی استخراج شده است. همچنین به منظور تحلیل علمی وتئوریک مسئله پژوهش از نظریه موازنه قوای کنت والتز بهره گرفته شده است.

دیپلماسی دولت بایدن نسبت به مسأله هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران

دوره 14، شماره 1، اسفند 1404، صفحه 6-32

https://doi.org/10.22067/irlip.2026.86776.1499

حمید درج

چکیده هم‌اکنون دولت بایدن انگیزه‌هایی برای بهبود روابط ایران و آمریکا و بازگرداندن توافق هسته‌ای ایران دارد. بایدن اصرار دارد که تهران به تعهدات برجامی خود برگردد؛ این در حالی است که مقامات ایران اذعان دارند که قبل از هر اقدامی از سوی تهران، واشنگتن باید در عمل همه تحریم‌ها را لغو کند. بدین ترتیب، سؤال اصلی پژوهش این است که دولت بایدن نسبت به مسأله هسته‌ای ایران چه رویکردی را اتخاذ کرده است؟ فرضیه مقاله این است که سیاست بایدن در قبال برنامه صلح‌آمیز هسته‌ای ایران، بهره‌گیری از قدرت هوشمند در قالب مذاکره و فشار است؛ به گونه‌ای که واشنگتن ضمن قانع کردن تهران برای بازگشت به برجام، در راستای اعمال فشار بر ایران از طریق ایجاد محدودیـت بـرای برنامـه هسـته‌ای و قدرت موشـکی و منطقه‌ای این کشور و همچنیـن تمدیـد و یـا راه‌انـدازی تحریم‌هـای جدیـد حقـوق بشـری گام بر می‌دارد که این امر می‌تواند به تضعیف و انزوای منطقه‌ای تهران در خاورمیانه منجر شود. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد؛ دولت بایدن در قبال پرونده هسته‌ای ایران دیپلماسی سخت و نرم را در پیش گرفته است؛ به گونه‌ای که واشنگتن ضمن متقاعد کردن تهران برای بازگشت به برجام، همزمان در تلاش برای تهدید جلوه دادن برنامه صلح‌آمیز هسته‌ای ایران و ایجاد محدودیــت در آن از طریــق روش‌هــای تحریــم و اجماع‌ســازی جهانــی علیــه ایــران برآمده است. برای تحلیل داده‌ها از روش تحلیلِ کیفی استفاده شده است.

بررسی محیط منطقه‌ای دریای خزر؛ شناخت الگوهای منازعه و همکاری امنیتی

دوره 12، شماره 2، خرداد 1403، صفحه 25-50

https://doi.org/10.22067/irlip.2024.82195.1380

کیوان افشاریان، رضا سیمبر، مهدی هدایتی شهیدانی

چکیده پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و استقلال جمهوری‌های آذربایجان، ترکمنستان و قزاقستان؛ تعداد کشورهای ساحلی دریای خزر افزایش یافت. در کنار این واقعیت این فرض که پس از پایان نظام دو قطبی اهمیت مناطق در سیاست بین‌الملل افزایش یافته است، شرایط ظهور یک منطقه جدید در سیاست بین‌الملل به نام منطقه دریای خزر را فراهم کرده است. منطقه دریای خزر به واسطه وجود ذخایر عظیم انرژی و قرارگرفتن در نقطه اتصال دو قاره آسیا به اروپا؛ روز به روز دارای اهمیت بیشتری می-گردد. منافع جمهوری اسلامی ایران که یکی از اعضای مهم این منطقه جدید است به شدت به الگوی حاکم بر منطقه و موضوعات امنیتی آن وابسته است. از این رو این تحقیق به دنبال پاسخگویی به این پرسش بنیادی است که چه الگویی بر منطقه دریای خزر و موضوعات امنیتی آن حاکم است؟ در پاسخ به این سوال؛ با استفاده از ادبیات منطقه‌گرایی نوین و چارچوب مجموعه‌های امنیتی منطقه‌ای و روش پژوهش ترکیبی – اکتشافی دو مرحله‌ای – در ابتدا شاخص‌های این نظریه در منطقه مورد مطالعه ارزیابی می‌گردد و سپس با استفاده از مفهوم وابستگی متقابل امنیتی، در دو بعد منازعه امنیتی (جنبه سلبی وابستگی متقابل امنیتی) و همکاری امنیتی (جنبه ایجابی وابستگی متقابل امنیتی)، موضوعاتی جهت تدوین ابزار تحقیق (پرسشنامه) احصا می‌گردد. سپس در مرحله کمی تحقیق، پرسشنامه‌ها توسط نمونه آماری 49 نفره از خبرگان این حوزه مورد ارزیابی قرار می‌گیرند تا در انتها با استفاده از نتایج بدست آمده الگوی حاکم بر منطقه دریای خزر و موضوعات امنیتی آن مشخص گردد.

فرصت‌ها و چالش‌های دیپلماسی اقتصادی چین در آسیای مرکزی

دوره 11، شماره 1، مهر 1401، صفحه 27-58

https://doi.org/10.22067/irlip.2022.68959.1033

فریبرز ارغوانی پیرسلامی، حسین علی پور

چکیده ظهور اقتصادی چین در دهه‌های اخیر، سبب شده است که هم‌زمان با اهمیت یافتن مؤلفه اقتصاد در سیاست خارجی این کشور، دیپلماسی اقتصادی به‌مثابه یک ابزار در دستورکار سیاست‌گذاری خارجی بیجینگ قرار گیرد. چالش‌ها و فرصت‌های ناشی از دو روند هم‌زمان ملی‌گرایی و جهانی‌شدن با تقویت روند همکاری‌های منطقه‌ای نیز بستر مناسبی را دراختیار دیپلماسی اقتصادی چین در مناطق گوناگون، ازجمله آسیای مرکزی قرار داده است. هدف اصلی این مقاله، واکاوی جنبه‌های گوناگون دیپلماسی اقتصادی چین در منطقه آسیای مرکزی است. این مقاله با تکیه بر روش توصیفی‌ـ‌تحلیلی و بهره‌گیری از داده‌های اقتصادی، در پی پاسخ‌گویی به این پرسش است که «دیپلماسی اقتصادی چین در آسیای مرکزی با چه فرصت‌ها و چالش‌هایی روبه‌رو است؟» در‌همین‌راستا می‌توان گفت، با وجود فرصت‌‌های اقتصادی چشمگیر در این منطقه برای دیپلماسی اقتصادی چین، چالش‌های سیاسی مهمی نیز در برابر این شکل از دیپلماسی وجود دارد». یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که دیپلماسی اقتصادی چین در آسیای مرکزی با فرصت‌های اقتصادی‌ای همچون ظرفیت‌های انرژی منطقه، بازارهای مصرفی، محیط نیازمند سرمایه‌گذاری خارجی، و نقش تسهیل‌کننده و اعتمادساز سازمان همکاری شانگهای روبه‌رو است و درمقابل، با چالش‌های سیاسی‌ای مانند حضور قدرت‌های رقیب، چین‌هراسی در منطقه، و شکنندگی دولت‌ها در آسیای مرکزی نیز روبه‌روست.

جنگ ترکیبی روسیه-آمریکا و روابط امنیتی اتحادیۀ اروپا-روسیه (2008-2019)

دوره 10، شماره 1، دی 1400، صفحه 29-58

https://doi.org/10.22067/irlip.2021.68729.1027

مهدی باقی مجرد، سعید وثوقی، شهروز ابراهیمی

چکیده ایالات متحده پس از پایان جنگ سرد، به‌ویژه در دوره اوباما و ترامپ، نقش پیچیده و مبهمی در روابط امنیتی اتحادیه اروپا و روسیه داشته است. آمریکا، به‌گونه‌ای ناملموس در روابط امنیتی اتحادیه اروپا‌ـ‌روسیه دخالت می‌کند و تنش و همکاری میان این کشور و روسیه، بر چالش‌های امنیتی روسیه و اتحادیه اروپا بسیار تأثیرگذار است. پرسش اصلی پژوهش پیش‌رو این است که «ایالات متحده، در دو دهۀ اخیر، چگونه و با چه سازوکاری بر چالش‌های امنیتی روسیه و اتحادیه اروپا تأثیر گذاشته است؟» پاسخ، این است که «ایالات متحده با روسیه درگیر جنگی ترکیبی است و با ابزارهای جنگ ترکیبی بر تداوم و تعمیق چالش‌های امنیتی روسیه و اتحادیه اروپا (بحران اکراین، گسترش اتحادیه اروپا، و گسترش ناتو) تأثیر گذاشته است». روش پژوهش حاضر، اسنادی است و داده‌ها از مقاله‌ها و کتاب‌های مرتبط با موضوع، گردآوری شده‌اند و نقش ایالات متحده در چالش‌های امنیتی روسیه و اتحادیه اروپا را نیز با استفاده از چارچوب نظری جنگ ترکیبی جی.‌کولین و جننیرود.ای، بررسی و تحلیل کرده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که ایالات متحده، به‌منظور مهار روسیه، از ابزارهای جنگ ترکیبی (اطلاعاتی، اقتصادی، سیاسی، نظامی، و مدنی) برای تداوم و تعمیق چالش‌های امنیتی روسیه و اتحادیه اروپا (بحران اکراین، گسترش اتحادیه اروپا و گسترش ناتو) استفاده کرده است. مهم‌ترین ابزار ایالات متحده در جنگ ترکیبی با روسیه، ابزار اطلاعاتی، سیاسی، و اقتصادی است.

ژاپن در مخمصۀ دوگانه همکاری/ منازعه دربرابر چالش منطقه‌ای چین (2000-2021)

دوره 12، شماره 1، آذر 1402، صفحه 31-59

https://doi.org/10.22067/irlip.2023.73770.1193

حسین پوراحمدی میبدی، نعمت الله پهلوانی

چکیده با شروع سدۀ جدید میلادی، منطقۀ شرق آسیا، شاهد بازتوزیع قدرت و ثروت توسط ساختار نظام بین‌الملل بوده است؛ بازتوزیعی که همواره توازن قدرت را به سود چین و به‌ضرر قدرت سنتی منطقه، یعنی ژاپن، تغییر داده است. برهمین‌اساس، مقالۀ حاضر در پی این است که با نگاهی نئورئالیستی، با رویکردی تبیینی‌ـ‌تحلیلی، و در قالب روش کیفی، مجموعه اقدامات امنیت‌طلبانه و حافظ وضع موجود دولت ژاپن را در عرصۀ نظامی و اقتصادی و در برابر قدرت‌افزایی‌های چین، بررسی کند. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که ژاپن، به‌عنوان یک قدرت برتر منطقه‌ای رو‌به‌زوال و واحدی عقلایی با محاسبۀ هزینه‌ـ‌فایده گزینه‌های موجود در راستای تقابل یا همکاری، مجموعه اقداماتی را دنبال می‌کند که در راستای کسب بیشینۀ منافع ملی این کشور بوده‌اند؛ اقداماتی که به‌طور هم‌زمان، دربرگیرندۀ اهداف رفاهی و اهداف امنیتی هستند؛ از‌این‌رو، بررسی طرح‌ها و اقدامات هم‌زمان اقتصادی، سیاسی، و امنیتی ارائه‌شده توسط ژاپن در راستای مقابله با طرح‌های قدرت‌گستر چین، می‌تواند سیاست خارجی منفعت‌طلبانۀ قدرت‌های برتر جهانی را در مقابل تهدیدات قدرت‌های نوظهور نشان دهد.
 

بازنمایی امر منازعه در روابط ایران و عربستان(1397-1392)

دوره 11، شماره 2، فروردین 1402، صفحه 32-53

https://doi.org/10.22067/irlip.2022.75496.1247

روح‌اله اسلامی، فریده امانی

چکیده ایران و عربستان از تأثیرگذارترین و مهم‌ترین کشورهای منطقه خاورمیانه و در حوزه‌ی بزرگ‌تر جغرافیایی و عقیدتی جهان اسلام هستند که به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی، روابط خصمانه و تقابل‌گرایانه‌ای در قبال دیگری در پیش گرفتند. رویکردهای متفاوت دو کشور در مسائل منطقه‌ای و جهانی، تلاش دو کشور برای تبدیل شدن به قدرت اول منطقه، تبدیل شدن دو کشور به‌عنوان نمادی از قطب‌های مذهبی شیعه و سنی، مواضع طرفین در خصوص بحران ‌های منطقه‌ای باعث شد تا رابطه‌ای نه چندان مثبتی بین دو کشور حاکم باشد و در مواردی منجر به تنش و نزاع گردد. در همین راستا، نگارندگان به دنبال پاسخ به این سوال اساسی هستند که چرا به‌رغم همگونی مذهبی و منافع منطقه‌ای دو کشور ایران و عربستان همچنان بر دشمنی‌های خود اصرار ورزیده‌اند؟ در پاسخ به سوال پژوهش بر اساس چارچوب نظری امنیت هستی‌شناختی این فرضیه مطرح می‌شود که پایبندی دو کشور ایران و عربستان سعودی بر دشمنی خود با دیگری به امری عادی تبدیل شده که منافع آنها را به نحوی مطلوب‌تر برای آنها تأمین می‌کند و هر دو کشور نمی‌خواهند با تغییر نگاه خود به دیگری این روند عادی را برهم زده براین اساس منازعه آنها بعد هویتی (سازه‌انگارانه) و هستی شناسی دارد. روش تحقیق در این پژوهش، تفسیری و شیوه گردآوری داده‌ها به روش کتابخانه‌ای و مقالات، سایت‌ها و... می‌‌باشد.

فنّاوری اطلاعات و دگرگونی در ساختار و کارکرد سازمان‌ملل‌متحد

دوره 10، شماره 2، فروردین 1401، صفحه 33-55

https://doi.org/10.22067/irlip.2021.21262.0

روح‌الله پیربالائی، ناصر خورشیدی

چکیده هدف نوشتار حاضر بررسی تأثیر فناوری اطلاعات و ارتباطات بر سازمان ملل متحد در سه حوزه ماهیت، ساختار و کارکرد می‌باشد. پرسش اصلی این است که فناوری اطلاعات و ارتباطات چه تأثیری بر این سطوح یاد شده در سازمان ملل متحد داشته است؟ در سطح ماهیت، هنوز دگرگونی قابل توجهی در سازمان ملل صورت نگرفته، ولی مفاهیم بنیادی اهداف و اصول این سازمان مانند حاکمیت و امنیت از لحاظ گستره‌ معنائی دچار تحول شده است. ساختار سازمان ملل نیز با تشکیل اجلاس جهانی جامعه اطلاعاتی و ایجاد برخی ارگان‌های فرعی در بعضی از ارکان‌های اصلی نظیر شورای حقوق بشر، به عصر دیجیتال واکنش نشان داده است. بیشترین اثرپذیری در بخش کارکرد سازمان صورت گرفته؛ به‌طوری‌که با قرارگرفتن حوزه‌های موضوعی جدید از قبیل «ریشه‌کنی فقر و مسئولیت مشترک» و توسعه در دستورکار سازمان، موجب تغییر در رویکردهای پیشین دولت محورانه شده است.‌ روش تحقیق توصیفی- تحلیلی بوده و برای گردآوری اطلاعات مورد نیاز آن از منابع کتابخانه‌ای و سایت‌های معتبر اینترنتی استفاده شده است.

تأثیر برنامه‌های تعدیل اقتصادی بر سیاست خارجی رژیم صهیونیستی (2010-1970)

دوره 14، شماره 1، اسفند 1404، صفحه 33-55

https://doi.org/10.22067/irlip.2026.86963.1502

اشکان گل افشان، علیرضا کوهکن

چکیده رژیم صهیونیستی از بدو شکل‌گیری علاوه بر بحران‌های سیاسی فراگیر با بحران‌های اقتصادی متعددی نیز مواجه بوده است. تحت‌تأثیر چنین شرایطی حزب لیکود در دهه ۱۹۷۰ با شعار تعدیل ساختاری و آزادسازی اقتصادی توانست برای اولین‌بار حزب کارگر را شکست دهد. تحت‌تأثیر اقدامات حزب لیکود اقتصاد رژیم صهیونیستی در پایان دهه ۱۹۷۰ و به‌ویژه در دهه ۱۹۸۰ تحت یک سری تغییرات اساسی قرار گرفت که لوازم رشد اقتصادی چشمگیر این رژیم را در دهه‌های آتی فراهم ساخت. در این راستا آنچه در کنار رشد اقتصادی رژیم صهیونیستی جالب‌توجه است؛ هم‌زمانی آن با تحول در سیاست خارجی این رژیم است. در این راستا این پژوهش با روش کیفی و رویکرد تبیینی با کاربست نظریه نهادگرایی نئولیبرال سعی دارد به این پرسش اساسی بپردازد که اصلاحات انجام شده در چارچوب برنامه تعدیل اقتصادی در دهه‌های ۱۹۷۰ به بعد چه تأثیری بر تحول سیاست خارجی رژیم صهیونیستی داشته است؟ در پاسخ به این پرسش این فرضیه مطرح می‌شود که اتخاذ سیاست‌های تعدیل اقتصادی موجب اولویت یافتن اهداف و منافع اقتصادی در چارچوب سیاست خارجی توسعه‌گرا، تقویت و توسعه روابط با قدرت‌های بزرگ، تقویت منطقه‌گرایی، کاهش تنش‌های منطقه‌ای و توسعه دیپلماسی اقتصادی چندجانبه در سیاست خارجی رژیم صهیونیستی شده است.

روان‌شناسی کارتر و سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران

دوره 9، شماره 2، شهریور 1400، صفحه 38-63

https://doi.org/10.22067/irlip.2021.21506.0

حسین پوراحمدی میبدی، محمد سلطان پور

چکیده بررسی روان‌شناختی عملکرد رهبران سیاسی، یکی از رویکردهای موردتوجه در تحلیل سیاست خارجی است و با توجه به اختیارات گسترده رئیس‌جمهور در ایالات ‌متحده آمریکا، این‌دسته از رویکردها اهمیت دوچندانی پیدا می‌کنند. این پژوهش در پی تحلیل چرایی تصمیم‌های سیاست خارجی جیمی کارتر در مورد تحولات پیش و پس از انقلاب اسلامی ایران از طریق ارجاع به عناصر روان‌شناختی کارتر است. چارچوب نظری مورداستفاده در این مقاله، رفتاردرمانی عقلانی‌ـ‌عاطفی است که آلبرت الیس، روانشناس آمریکایی، ابداع کرده است. این مقاله با بررسی رخدادهای تأثیرگذار بر زندگی کارتر و نحوه تفسیر آن‌ها از سوی وی، شخصیت او را تحلیل کرده است. این روش، در تحلیل زندگی فرد، رویکردی تاریخی دارد؛ به‌این‌معنا که چرخه‌ای از رخدادهای بیرونی با تفسیرهای پیوسته، به نتایج مشخص تبدیل می‌شوند. در ادامه و برپایۀ این الگو، پنج ویژگی شخصیتی آشکار کارتر استخراج شده و شیوۀ تأثیرگذاری آن‌ها از طریق ارائه مصداق‌هایی تبیین شده است. نتایج به‌دست‌آمده بیانگر این است که کارتر، به‌رغم فشارهای ساختاری در داخل ایالات ‌متحده و همچنین، فشارهای ناشی از نظام بین‌الملل، در رویارویی با انقلاب ایران و شیوۀ واکنش به انقلابیون و همچنین، اشغال سفارت ایالات ‌متحده از سوی دانشجویان مسلمان، برپایۀ ویژگی‌های ‌روان‌شناختی‌اش، ازجمله کمال‌گرایی و وظیفه‌گرایی، تصمیم گرفته است.

تبیین سیاست خارجی ایالات ‌متحده در قبال جنگ 2022 اوکراین از منظر رئالیسم نئوکلاسیک

دوره 12، شماره 2، خرداد 1403، صفحه 51-73

https://doi.org/10.22067/irlip.2024.82547.1393

فریده امانی، سید امیر نیاکویی

چکیده بعد از مدت‌ها تنش دیپلماتیک میان روسیه و اوکراین، این دو کشور در اواخر فوریه 2022 وارد درگیری مستقیم نظامی شدند. این درگیری تا حدود زیادی عرصه گسترده‌ای از سیاست بین‌الملل را دستخوش تغییرات نموده است. آمریکا به دنبال گسترش مرزهای ناتو به سمت مرزهای غربی روسیه است تا حلقه محاصره این کشور تنگ‌تر شود این مسئله باعث بروز تنش بزرگی در اروپای شرقی شده است. هدف این مقاله بررسی متغیر‌های تأثیرگذار در اتخاذ سیاست‌های دولت بایدن در قبال جنگ 2022 روسیه و اوکراین است. براین‌اساس، در پی یافتن پاسخ این سؤال است که سیاست خارجی آمریکا در قبال حمله روسیه به اوکراین متأثر از چه عواملی بوده و چگونه می‌توان آن را تبیین کرد؟ یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که آموزه‌های رئالیسم نئوکلاسیک در رفتار سیاست خارجی آمریکا در قبال این جنگ مشهود می‌باشد، رفتاری هم که آمریکا در پی این جنگ اتخاذ کرده است، آمیزه-ای از تعامل عوامل بیرونی (نظام بین‌الملل) و عوامل داخلی (ساختار و قدرت داخلی و نوع ادراک نخبگان تصمیم‌گیرنده سیاست خارجی آمریکا) بوده است. روش پژوهش حاضر به‌صورت توصیفی تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه‌ای و سایت‌ها است.

پدیداری موج پنجم تروریسم در جهان

دوره 11، شماره 2، فروردین 1402، صفحه 54-78

https://doi.org/10.22067/irlip.2022.71990.1138

یاسر اسماعیل‌زاده

چکیده بی‌تردید امروزه تروریسم بازیگری مهم در عرصه بین الملل است. نگاهی راهبردی به امواج تروریسم در جهان نمایانگر بروز شواهد قوی برای ظهور موج جدید تروریستی در جهان است. مقاله حاضر، به دنبال پاسخ به این سوال اصلی است که موج پنجم تروریسم در منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا چگونه خواهد بود؟ مبتنی بر آنچه به عنوان تروریسم در منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا در قرن 21 فعالیت داشته، به نظر می‌رسد «تروریسم نیمه دولتی» موج جدید تروریسم است. موجی که کنترل بخش هایی از قلمرو یک دولت ضعیف را بر عهده دارد و حکومت خود را در آنجا حفظ می کند و نیز حملات تروریستی علیه کشورهای دیگر انجام می دهد. بر اساس شاخص‌های امواج تروریسم جهانی، برای در نظر گرفتن موج پنجم، پدیده تروریسم جدید باید جهانی باشد، نیروی محرک یکسانی داشته باشد و همچنین با موج قبلی تفاوت چشمگیری داشته باشد. بدیهی است که تروریسم نیمه دولتی به مثابه موج جدید تروریسم، با گروه های تروریستی مذهبی موج چهارم متفاوت است. این وجه از تروریسم، کنترل سرزمین را در اولویت قرار می دهند، در طیف وسیع تری از فعالیت های دولتی و حاکمیتی (نه فقط خدمات اجتماعی) مشارکت دارند، بیشتر به دنبال کسب قدرت هستند و دارای عقاید تکفیری اند. در نهایت مقاله به این نتیجه می رسد که پدیده تروریسم نیمه دولتی در صورت امتداد و گسترش، قابلیت تبدیل شدن به یک موج جهانی را دارد.

مدل سنجش و برآورد وضعیت نظم بین‌الملل و موقعیت هژمونی آمریکا

دوره 14، شماره 1، اسفند 1404، صفحه 56-79

https://doi.org/10.22067/irlip.2025.87056.1504

علیرضا خسروی

چکیده بحث پیرامون آینده نظم و سناریوهای احتمالی آن متکی بر این پیش‌‏فرض است که امکان تغییر در نظم هژمونیک با محوریت ایالات متحده ‌‌‌‌امریکا وجود دارد‌‌‌‌‌‌‌‌. پرسشی که معطوف به این مسأله کلیدی قابل طرح است اینکه، چگونه و با چه شاخص‌‌هایی‌‌‌‌ می‌توان موقعیت هژمونی ‌‌‌‌امریکا را در عرصه بین‌المللی ارزیابی و مورد سنجش و قضاوت قرار داد؟ تلاش برای ارائه یک مدل برآوردی با ابتنای بر نظریات مختلف نظم بین‌المللی و نه یک نظریه یا منظرخاص و سپس سنجش وضعیت هژمونی ‌‌‌‌امریکا در دو رویکرد مقایسه‌‌‌ای مکمل با استفاده از داده‌‌ها و استنادات معتبر بین‌المللی در ظرف مدل ارائه شده، محور اصلی مباحث این مقاله است‌‌‌‌‌‌‌‌. یافته‌‌های حاصله مبتنی بر مدل ارائه شده ذیل سه محور برتری نسبی، اراده ملی و پذیرش بین‌المللی موید آن است که ‌‌‌‌امریکا در برخی شاخص‌‌های هژمونی بویژه در ابعاد اقتصادی، نظامی و تکنولوژیکی از برتری نسبی قابل ملاحظه‌‌‌ای از رقبا برخوردار بوده و کماکان قابلیت‌‌های هژمون را دارد، اما جایگاه هژمونی آن در مولفه‌‌هایی از مدل معطوف به ثبات سیاسی و شاخص‌‌های شکنندگی و بویژه اراده ملی است قطعاً نسبت به گذشته در مسیر افول است‌‌‌‌‌‌‌‌. با این حال روندهای کنونی و چشم اندازهای ترسیم شده برای سال‌‌ها و دهه ‏های آتی بیانگر ابهامات و عدم قطعیت‌‌های متعددی در خصوص نظم بین‌المللی است که نیازمند توجه به آینده‌‌های بدیل نظم و نه یک آینده مشخص است‌‌‌‌.

نبرد مفهومیِ خاورمیانه در میانۀ امر سیاسی و جغرافیا

دوره 10، شماره 2، فروردین 1401، صفحه 57-77

https://doi.org/10.22067/irlip.2021.69714.1058

محدثه جزائی

چکیده «خاورمیانه»، مفهومی مناقشه‌برانگیز از نظر جغرافیایی و سیاسی است. از منظر جغرافیایی درباره حدود آن، اشتراک نظر گسترده‌ای وجود ندارد و از منظری سیاسی، با توجه به نظریه‌های جدید در راستایِ توجه به جهانِ غیر غربی، چالش‌هایی در استفاده و کاربرد مفهوم خاورمیانه به وجود آمده است. برای مقابله با تک‌صدایی مطالعات و بررسی‌های اروپایی و آمریکایی در منطقۀ خاورمیانه، برابرنهادهایی به‌جای مفهوم خاورمیانه پیشنهاد شده است. عبارت‌های همچون «خاور نزدیک و شمال آفریقا»، «خاورمیانه شمالی»، «خاورمیانۀ جدید»، «خاورمیانۀ اسلامی»، «غرب آسیا»، «آسیای غربی» و «آسیای جنوب غربی» به‌جای آن پیشنهاد می‌شود. پرسش اساسی این نوشتار این است که چرا آلترناتیوها نمی‌توانند در اعادۀ همان معنایی که مفهوم خاورمیانه منتقل می‌کند، کامیاب شوند؟ این پژوهش با تمرکز بر مقولۀ امرسیاسی و از دریچه نظریه و روش تاریخ مفاهیم، می‌کوشد تا به این پرسش پاسخ دهد که چرا نمی‌توان از مفهوم خاورمیانه دست کشید. ماهیت «امر سیاسی» که به‌گونه‌ای جدی و عمیق بر تقابل‌های دودویی تاکید می‌کند، بر این فرضیه صحه می‌گذارد که نبردی پنهان میان گروه‌ها و نیروهای سیاسی برای تسلط بر گفتمان‌ها، که خود را در مفاهیم انضمامی می‌کنند، در جریان است. از چنین منظری، فرجام نبردِ نابرابر میان دو سوی این گفتمان، پیروزیِ مفهوم خاورمیانه است که بر فرازِ مفاهیم دیگر، به حیاتِ خود ادامه می‌دهد. اگرچه دانشگاه‌ها و برخی از محافل آکادمیک؛ همچنین نهادهای بین‌المللی به نقد ِحضور هژمونیِ مفاهیمی همچون خاورمیانه می‌پردازند و در دفاع از آلترناتیوها می‌کوشند؛ اما تسلیم‌ناپذیری امرسیاسی در برابر جغرافیا؛ مانع مهمی است که استفاده از مفاهیم جایگزینِ خاورمیانه را دشوار می‌کند.

وضعیت سین‌کیانگ و روابط چین و ترکیه

دوره 11، شماره 1، مهر 1401، صفحه 59-85

https://doi.org/10.22067/irlip.2022.70347.1070

حسین اصغری ثانی، سیدمسعود موسوی شفائی، مریم برازجانی

چکیده منطقۀ خودمختار سین‌کیانگ از دوران سلسلۀ هان، برای حاکمان چینی درحکم یک معمای پیچیده عمل کرده و مردم آن در حوزه‌های فرهنگی، مذهبی، قومی و... متفاوت بوده‌اند. افزون‌براین، ویژگی‌های جغرافیایی و وجود یک منطقۀ مرزی از عوامل دیگری است که کنترل چین بر این منطقه را به‌چالش کشیده است. با شروع سال 1949، چین با جدایی‌طلبی اویغورها و استقلال ترکستان شرقی، به‌عنوان یک معضل داخلی، روبه‌رو شد. از اوایل دهۀ 1990، چین، جنبه‌های بین‌المللی این معضل را به‌رسمیت شناخت و مجبور به مقابله با تجلی‌های خارجی آن شد. این سیاست جدید، روابط چین با ترکیه را که افزون‌بر پیوندهای تاریخی، زبانی، مذهبی و فرهنگی با اویغورهای مسلمان، به‌لحاظ ایدئولوژیکی هم از ملی‌گرایی اویغور الهام گرفته و جایگاه مناسبی برای پناهندگان اویغور است، تحت تأثیر قرار داد؛ بنابراین، نگارندگان قصد دارند به این پرسش پاسخ دهند که «وضعیت سین‌کیانگ چه تأثیری بر روابط چین و ترکیه داشته است؟» به‌نظر می‌رسد، کیفیت و کمیت روابط چین و ترکیه پیش از دهۀ 1990، با تأثیرپذیری از دگرگونی‌های سین‌کیانگ، در وضعیت نامطلوبی بوده و تحولات سین‌کیانگ پس از دهۀ 1990، تحت تأثیر روابط اقتصادی، نظامی، و سیاسی بین دو کشور، به‌زیان اویغورها مدیریت شده است.

ادراک رهبران ترکیه و عربستان از مقولۀ محور مقاومت

دوره 12، شماره 1، آذر 1402، صفحه 59-93

https://doi.org/10.22067/irlip.2023.77772.1303

نجمیه پوراسمعیلی، علی اسمعیلی اردکانی

چکیده برداشت‌های درست و نادرست بر مناسبات دولت‌ها و درنتیجه، بر مناسبات منطقه‌ای تأثیرگذار است. وضعیت امروز منطقۀ خاورمیانه، مصداق روشنی برای بحث دربارۀ برداشت‌های درست و نادرست بازیگران مؤثر است. در این شرایط، رهبران دو کشور ترکیه و عربستان، با توجه به شخصیت و ذهنیت متفاوتشان، نوع نگاه، تفسیر، برداشت، تصمیم، و سیاست خارجی متفاوتی را در مورد موضوع‌های گوناگون در منطقۀ خاورمیانه و ازجمله در حوزۀ اهداف و اولویت‌های سیاست خارجی ایران پیگیری می‌کنند؛ ازاین‌رو، تحلیل زمینه‌های شکل‌گیری ذهنیت متفاوت این رهبران دربارۀ موضوع‌های گوناگون در سطح منطقه و بین‌الملل، بسیار ضروری است. براین‌اساس، پژوهش حاضر با تکیه بر این تأثیرگذاری، در پی یافتن پاسخی برای این پرسش است که: «ذهنیت متفاوت رهبران ترکیه و عربستان دربارۀ ماهیت و اهداف محور مقاومت، به‌عنوان یکی از متغیرهای کلیدی نظم و نظام سیاسی و امنیتی این منطقه، چگونه قابل‌تبیین است؟» برپایۀ فرضیۀ پژوهش، «مبانی و زمینه‌های شکل‌گیری ذهنیت و دیدگاه این رهبران دربارۀ محور مقاومت را در زنجیره‌ای از سه گزارۀ تفاوت در منافع و اهداف، تفاوت در ماهیت سیاست خارجی، و سیاست‌ها و اقدامات انجام‌شده براساس این ماهیت، می‌توان توضیح داد»؛ زنجیره‌ای که نشان می‌دهد، ذهنیت متفاوت این رهبران برپایۀ ارتباط میان این سه گزاره بر شکل سیاست‌ها و اقدامات در مورد مسائلی مانند محور مقاومت، نظم امنیتی منطقه‌ای، مشارکت یا تعامل با غرب، حل‌و‌فصل مسئلۀ اسرائیل‌ـ‌فلسطین، و... تأثیرگذار بوده است.

امنیتی‌شدن سیاست خارجی ج.ا. افغانستان: سطوح و نشانه‌ها

دوره 12، شماره 2، خرداد 1403، صفحه 75-94

https://doi.org/10.22067/irlip.2024.84313.1437

محمدشریف تنیوال، سید احمد فاطمی نژاد، سیدحسین اطهری، فاطمه محروق

چکیده سیاست‌گذاری خارجی و تأمین منافع ملی از طریق آن، یکی از اساسی‌ترین نیازها و به‌همان‌سان از پیچیده‌ترین وظایفی برای همه دولت‌های ملی به‌شمار می‌آید. افغانستان نیز در طول تاریخ، مسیر دشواری را برای دست‌یابی به اهداف و منافع ملی طی کرده و با در نظر گرفتن نیازها و امکانات ملی خویش، جهت‌گیری‌ها و رویکردهای متعددی را در سیاست خارجی خود اتخاذ و دنبال کرده است. دراین‌میان، دورۀ بیست-سالۀ اخیر که با استقرار نظام جمهوری و تحولات چشمگیر در معادلات منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای و درعین‌حال تهدیدات فراوان به‌ویژه امنیتی برای افغانستان همراه بود، از اهمیت بالایی در سیاست خارجی کشور برخوردار است. ازاین‌جهت، نوشتار حاضر در پی پاسخ‌گویی به این پرسش است که «نشانه‌های امنیتی‌شدن سیاست خارجی افغانستان بین سالهای ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۱م چه بوده و در چه سطوحی بازنمایی شده-اند؟» فرضیۀ پژوهش این است که «یکی از بارزترین ویژگی‌های سیاست خارجی افغانستان در دورۀ مورد بررسی، جنبۀ امنیتی آن بوده که اتخاذ رویکرد امنیتی- نظامی و برنامه‌های خلع سلاح به همراه پیشبرد پروسۀ صلح در سطح داخلی و نیز، رویکرد سیاسی- امنیتی و ائتلاف راهبردی- امنیتی همراه با لابی‌گری در نشست‌های دو و چندجانبۀ ‌دولتی و همایش‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای در سطح خارجی، از مهمترین نشانه‌های آن بوده‌اند». به‌منظور بررسی این فرضیه، چارچوب نظری امنیتی‌کردن و روش کیفی مبتنی بر رویکرد تحلیل محتوا مورد استفاده قرار گرفته و داده‌های این پژوهش از منابع کتابخانه‌ای و اینترنتی استخراج شده است.

نقش فضا در رقابت‌های بین‌المللی قدرت‌های بزرگ

دوره 10، شماره 2، فروردین 1401، صفحه 79-99

https://doi.org/10.22067/irlip.2021.70368.1072

مریم درّی ورنوسفادرانی، اردشیر سنائی، علیرضا سلطانی، کابک خبیری

چکیده حرکت به سوی فضا بیشتر حاصل رقابت ابرقدرت‌های زمینی برای هژمونی سیاره‌ای بود. فضا، معیاری جدید برای تشخیص ارتقا قدرت و تخصیص اعتبار در جامعه‌ی جهانی به ارمغان آورد. اکتشافات و تکنولوژی‌های فضایی دو ابرقدرت، رقابت میان آن‌ها را شعله‌ورتر می‌ساخت. پرتاب اسپوتنیک 1 توسط شوروی آغاز کننده‌ی مسابقه فضایی بود. در نهایت هم ایالات متحده با فرود بر روی ماه خود را پیروز مسابقه فضایی دانست. اما پس از آن نیز نه تنها رقابت میان این دو کشور پایان نیافت بلکه کشورهای دیگر همچون چین، هند، ژاپن و برخی کشورهای اروپایی را نیز به میدان فراخواند. از آغاز عصر فضا تا کنون نیز فعالیت‌های نظامی بخش مهمی از اهداف قدرت‌ها را در بر‌گرفتند. سوال اصلی این است که فضا چگونه در تشدید رقابت میان قدرت‌ها نقش داشته است. فرضیه این مقاله نیز معتقد است فضا با ایجاد شرایط و تسلیحات مدرن باعث تشدید رقابت بین‌المللی میان کشورها شده است. از منظر نئورئالیسم، فضا تبدیل به عرصه‌ای جدید برای تشدید رقابت میان کشور‌ها در عرصه نظامی و کسب پرستیژ شده است.

تحولات قطب‌بندی نظام بین‌الملل و امنیت خاورمیانه (2021-1980)

دوره 11، شماره 2، فروردین 1402، صفحه 79-98

https://doi.org/10.22067/irlip.2022.72548.1154

علی اسمعیلی، محمدعلی شهریاری، محمد پارسا

چکیده خاورمیانه؛ منطقه‌ای پیچیده، با ساختاری درهم‌تنیده و متکثر از ساختار نظام بین‌الملل است که دربرگیرنده امنیت منطقه و همچنین زمینه‌ساز روابط بین‌الملل دولت‌ها در آینده می‌باشد. ازاین‌رو هدف پاسخ به این سؤال است که تحولات قطب‌بندی‌ها در نظام بین‌الملل در بازه زمانی 2021-1980 چه تأثیری بر مناقشات و امنیت خاورمیانه داشته است؟ می‌توان بیان کرد منطقه خاورمیانه با توجه به شرایط داخلی و همچنین ساختار نظام بین‌الملل با یک ناامنی فراگیر و همه‌جانبه روبرو هستند بنابراین این‌گونه مناطق نمی‌توانند در بعد امنیتی، از تأثیر نظام بین‌الملل بر سمت‌گیری‌ها و سیاست‌ها و استراتژی‌های خود ممانعت به عمل‌آورند. در دوره کنونی نظام بین‌الملل این تأثیرپذیری بر زیرنظام خاورمیانه بسیار ویژه بوده است. یافته‌های این پژوهش بر این مبنا است که با محو نظام دوقطبی در سال 1991 و همچنین ظهور نظام تک‌قطبی به رهبری آمریکا، خاورمیانه دچار آشوب سیستمی شده است، و نظام تک‌قطبی (آمریکا) در سال‌های 2021-1991 بیش از نظام دوقطبی (آمریکا و شوروی) در سال‌های 1991-1980 در ایجاد منازعه و جنگ در خاورمیانه تأثیرگذار بوده است. گسترش عمق و دامنه بی‌ثباتی‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی در خاورمیانه یکی از پیامدهای چنین وضعیتی است. روش تحقیق توصیفی-تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه‌ای می‌باشد.

تاثیر سیاسی احداث دالان زنگزور بر وزن ژئوپلیتیکی جمهوری اسلامی ایران

دوره 14، شماره 1، اسفند 1404، صفحه 80-102

https://doi.org/10.22067/irlip.2026.87162.1509

کامل منیری، مصطفی قادری، ایرج امیرپور قوجه بیگلو

چکیده دالان زنگزور به‌عنوان فضایی کلیدی و راهبردی که طبق بند 9 توافق سه‌جانبه در مسکو، به آذربایجان اجازه دسترسی به جمهوری خودمختار نخجوان را می‌دهد و متأثر از این دسترسی امکان پیوسته کردن سرزمین‌های ترک نشین فراهم می‌شود. مقاله حاضر با محور قرار دادن نظریه امنیتی مکتب کپنهاگ و نظریه مناطق حائلی، درصدد شناسایی و تحلیل تأثیرهای سیاسی دالان زنگزور بر وزن ژئوپلیتیکی ج.ا.ایران است و لذا سؤال مقاله نیز بر همین مبنا شکل گرفته که آثار سیاسی دالان زنگزور کدامند و چگونه بر وزن ژئوپلیتیکی ج.ا. ایران تأثیر می‌گذارد؟. یافته‌های مقاله نشان می‌دهد که دالان زنگزور به دلایل تغییر مرزهای بین‌المللی، کاهش وابستگی جمهوری آذربایجان به ایران، افزایش تقابلات هویتی، کمرنگ کردن ایران در محور شرقی - غربی، قدرت گرفتن رقیب ژئوپلیتیکی ایران در منطقه و مسائلی همچون پیوستگی فضایی ترکیه با جمهوری آذربایجان، دریای خزر و کشورهای آسیای مرکزی، افزایش مناسبات کشورهای ترک‌زبان ازجمله دلایل گسترش حوزه نفوذ ژئوپلیتیکی ترکیه در قفقاز و گسترش حوزه نفوذ ناتو به سمت شرق، می‌تواند بر وزن ژئوپلیتیکی ج.ا.ایران نقش منفی داشته باشد. پژوهش حاضر با ماهیت تحلیلی و کیفی بوده که با استفاده از روش تحلیل محتوا به تجزیه‌وتحلیل داده‌های گردآوری شده پرداخته است روش جمع‌آوری داده‌ها کتابخانه‌ای و  میدانی که از طریق مصاحبه با افراد متخصص مشتمل بر 11 نفر در این حوزه صورت گرفته است.