نوع مقاله: مقاله پژوهشی

تحلیل رمزگان عملیاتی نتانیاهو در عرصۀ سیاست خارجی

دوره 12، شماره 1، آذر 1402، صفحه 381-413

https://doi.org/10.22067/irlip.2023.73211.1176

جواد عرب عامری، محسن اسلامی، سید مسعود موسوی شفائی، محمد حسین جمشیدی

چکیده بنیامین نتانیاهو با بیش از پانزده سال سابقه نخست‌وزیری سهم مهمی در شکل‌دادن به تصمیمات سیاست خارجی اسرائیل داشته است. آگاهی از باورهای اساسی وی می‌تواند نقش مهمی در شناخت رفتار سیاست خارجی اسرائیل ایفا نماید. پرسش اصلی این است که تصمیمات نتانیاهو در عرصه سیاست خارجی مبتنی بر کدام الگوی ادراکی بوده است؟ آیا این الگوی ادراکی در طول زمان ثابت بوده یا دچار تغییر شده‌ است؟ بنابراین، هدف اصلی کشف باورهای مرکزی نتانیاهو به عنوان یکی از عوامل اصلی تاثیرگذار بر رفتار سیاست خارجی اسرائیل است. به این منظور داده‌های گفتاری نتانیاهو در عرصه سیاست خارجی با استفاده از چارچوب مفهومی تحلیل رمزگان عملیاتی و روش «افعال در نظام متن» در بازه زمانی 2009-2019 در قیاس با میانگین گروه مرجعی از رهبران جهانی مورد بررسی قرار گرفت. نتایج تحلیل کمی متون مربوط به سخنرانی‌های نتانیاهو با استفاده از نرم‌افزار پروفایلر‌ پلاس نشان می‌دهد بین باورهای فلسفی و ابزاری نتانیاهو در کابینه دوم و سوم(2009-2015) با باورهای وی در کابینه چهارم(2015-2019) تفاوت محسوسی وجود دارد. نتانیاهو در مقطع اول، ماهیت جهان سیاست را در هماهنگی با منافع اسرائیل، تحقق ارزش‌های سیاسی را در پیگیری یک استراتژی صراحتا همکاری‌جویانه و مطلوبیت را در استفاده از ابزارهای مشارکتی در قبال بازیگران سیاسی می‌نگریست. وی در مقطع دوم، ماهیت جهان سیاست را در تعارض با منافع اسرائیل، تحقق ارزش‌های سیاسی را در پیگیری یک استراتژی محدود همکاری‌جویانه و مطلوبیت را در کاربرد ابزارهای متعارض در قبال سایر بازیگران سیاسی در نظر می‌گرفت.

راهبردهای سیاست خارجی در وضعیت انطباق سیستمی: منطقه خلیج فارس

دوره 12، شماره 2، خرداد 1403، صفحه 377-402

https://doi.org/10.22067/irlip.2024.76900.1287

محمدرضا فرجی

چکیده یکی از راهبردهای بازیگران بویژه بازیگران کوچک سلسله مراتب قدرت در وضعیت آشوب‌گونه سیستم بین‌الملل انطباق رفتاری و سیستمی آن‌ها با محیط پیرامونی خود می‌باشد. به عبارتی از آنجایی که در محیط آنارشک‌گونه سیستم بین‌الملل رقابت بسیاری برای دستیابی به منابع محدود بین بازیگران سیستم جریان دارد که این رقابت نهایتاً منجر به کشمکش و وضعیت‌هایی در سیستم می‌شود که در آن بازیگر ضعیف توان تغییر و تحولات محیطی نداشته و یا محذورات بازیگر بسیار بیشتر از مقدورات آن می‌باشد و در این شرایط بازیگر با هدف جلوگیری از هدر رفتن توان خود در سلسله مراتب قدرت، متمایل به انطباق الگوهای رفتاری خود با شرایط موجود می‌گردد. بنابراین پژوهش با تمرکز بر مکانیسم انطباق در سیاست خارجی و با روش توصیفی- تحلیلی سعی در تبیین راهبردهای سیاست خارجی بازیگران منطقه خلیج فارس دارد. ماحصل پژوهش اشاره به این دارد که محدودیت‌های محیطی، بازیگران را به سمت راهبردهای انطباقی سوق می‌دهد و بازیگران منطقه خلیج فارس نیز در مواجه با محدودیت‌های پیرامونی با توجه به مقدورات و آرمان‌های خود سه نوع انطباق خلاق (بازیگران میانی عمل‌گرا)، فعال (قطب‌های قدرت) و منفعل (بازیگران ضعیف) را اتخاذ می‌کنند.

واکاوی مفهوم صلح بین جوامع سیاسی در مکتب سیاسی هرات

دوره 12، شماره 1، آذر 1402، صفحه 413-431

https://doi.org/10.22067/irlip.2023.77930.1306

محمد داود عرفان، حسین اطهری، روح اله اسلامی، مهدی نجف زاده

چکیده مکتب سیاسی هرات که با تأسی از اندیشه‌های اسلامی- عرفانی مولانا عبدالرحمان جامی و شبکه‌ای از دانشمندان دوران تیموری شکل گرفته است، بر عدل، صلح، زبان فارسی، مدارا و تساهل، آموزه‌های ایران باستان و آموزه‌های ترکی- مغولی تأکید دارد. امیرعلی شیرنوایی، وزیر دربار تیموریان و مولانا حسین واعظ کاشفی دو تن از شاگردان جامی در بارور شدن مکتب سیاسی هرات، نقش ارزنده‌ای را ایفا کرده‌اند. آموزه‌های جامی از طریق این دو، وارد جوامع سیاسی آن دوره شده و از طریق دربار در زمینه‌ی اجتماعی و فرهنگی عملاً جریان یافته است. صلح یکی از کلیدی‌ترین مفاهیمی است که با مفاهیم دیگری چون مصلحت، مصالحه، مدارا و تساهل همپوشانی داشته و در نظریه و عمل مکتب سیاسی هرات تبلور یافته است، طوری‌که عصر تیموریان یکی از ادوار صلح‌آمیز تاریخ منطقه به‌شمار می‌رود. این مقاله با چارچوب مفهومی مکتب سازه انگاری و روش‌شناسی هرمنوتیک کوئنتین اسکینر در صدد پاسخ به پرسش جایگاه صلح بین جوامع در اندیشه‌ی سیاسی مکتب هرات است. به نظر می‌رسد که حضور مولانا جامی رهبر فرقه‌ی نقشبندیه که به صلح مدارا مشهور است؛ به‌عنوان مشاور بزرگ فرهنگی دربار، یکی از دلایل اصلی فضای صلح‌آمیز دوره‌ی تیموریان است. جامی با ایجاد شبکه‌ای از اندیشمندان عرفانی‌مشرب، در درون و بیرون از حاکمیت تیموری، صلح را به عنوان وضعیت اصلی آن دوره مطرح ساخته بود.

دیپلماسی سدها میان ایران و عراق

دوره 12، شماره 1، آذر 1402، صفحه 403-430

https://doi.org/10.22067/irlip.2022.73088.1168

ابوذر فتاحی زاده

چکیده جوامع ساکن در خاورمیانه در طول تاریخ بر سر منابع آب با هم درگیری و اختلاف‌نظر داشته‌اند. ازاینرو کنترل و متنوع‌سازیِ شیوه‌های بهره‌برداری از این منابع، همواره یکی از ارکان سیاستگزاری دولت‌ها در این منطقه بوده است. به همین علت پس از جنگ جهانی دوم، سدسازی مدرن به عنوان مهمترین شیوه‌ی نوینِ بهره‌برداری از آب، نظر این دولت‌ها از جمله ایران و عراق را به شدت به خود جلب کرده و تبدیل به یکی از مهمترین برنامه‌های توسعه‌‌ی آنها شده است. توجه روزافزون به این سیاست باعث شکل‌گیری مناقشاتی میان دو کشور گردیده است. در این مقاله قصد داریم به این پرسش کلیدی پاسخ دهیم که سیاست‌های سدسازی‌ها در ایران و عراق چه تهدیدهایی به همراه داشته و یا خواهد داشت؟ و این تهدیدها مسبب چه مناقشات و همکاری‌های دیپلماتیکی بین آنها در زمینه‌ی دیپلماسی سدها شده است و یا خواهد شد؟ برای پاسخ به این پرسش، نخست طرح نظری ویژه‌ای را در باب دیپلماسی سدها به اقتراح گذاشتیم. سپس به سیاست‌های سدسازی و داده‌های مربوط به ایران و کشورهای همسایه‌ی آن پرداختیم. در ادامه نشان دادیم که این سیاست‌ها و سدها باعث شکل‌گیری چه تهدیدها، مناقشات و همکاری‌های دیپلماتیکی میان ایران و یکی از این همسایگان یعنی عراق شده و یا خواهد شد. رویکرد ما در اینجا مبتنی بر نظریه‌ی سبز روابط بین‌الملل بوده است و به تناسب موضوع از روش‌های اکتشافی، اسنادی و مدلسازیِ مفهومی-عقلانی استفاده کرده‌ایم.

ناسیونالیسم متاخر و فروپاشی ذهنیت توسعه در افغانستان 2002-2021

دوره 12، شماره 2، خرداد 1403، صفحه 403-435

https://doi.org/10.22067/irlip.2024.81685.1374

محمد ابراهیم فروزش، مهدی نجف زاده، وحید سینایی، مرتضی منشادی

چکیده افغانستان سرزمین اقلیت‌های قومی است که با کمترین توجه به ملی‌گرایی در تعارض زیسته اند. عدم یکپارچگی-اجتماعی، حاکمان را نیز در مشرب رهبران ملوک‌الطوایف دراین‌کشور معرفی می‌کند. طرف ‌دیگر، ملت-دولت‌ سازی مدرن است که اشاره به انقلاب‌کبیر فرانسه و استعمار در هندوستان دارد. این دو، افغانستان را نیز دچار شوک فرهنگی،کش ‌و قوس سنت و مدرنیته ساخته است. افغانستان به دلیل دوری از اروپا، ضعف ادبیات مدرنیسم در فرهنگ سیاسی بارها لباس مدرنیسم را به تن‌کرده، اما کهنه‌خویی، لباس مدرن را با خشونت دور ریخته است. چنانکه یکی از مفاهیم نو، ناسیونالیسم است‌که افغانستان سنتی را در لباس مدرن معرفی می‌کند. این آموزه در همپوشی با لیبرالیسم که ایدئولوژی پسا نوزایی و روشنگری است و تاثیر توسعه‌‌گرایی را در اروپا با خود دارد، در افغانستان اما نتوانسته توسعه را به قوام رساند. در واقع، ناسیونالیسم بیش ازآن‌ که به همبستگی‌ملی و توسعه بی‌انجامد، بانی‌ دگرستیزی میان‌ اقوام چند فرهنگ افغانستان‌گردیده است. زیرا کاربست ناسیونالیسم مدنی بدون تئوری، ارمغان آن محض ملی‌سازی‌تباری، تعارض اجتماعی، ضعف ملی-گرایی و توسعه‌نیافتگی است. چنانکه شورش‌های مسلحانه، ظهورگروه‌های تروریستی، دخالت بیرونی، نابودی زیربناها و فروپاشی ذهنیت‌توسعه از تبعات‌آن در افغانستان می‌باشد. بنابراین، پژوهش‌حاضر، با روش جامعه‌شناسی‌تاریخی به شیوه‌ی-کتابخانه‌ی با طرح این‌ سوال‌که « تآخیر در شکل‌گیری ناسیونالیسم چه تاثیری بر توسعه‌ داشته‌ و چگونه به فروپاشی ذهنیت توسعه در افغانستان انجامیده است؟ با فرضیه‌ی ذیل پاسخ میدهد. « تآخیر در شکل‌گیری ناسیونالیسم‌مدنی، ضعف تفکیک سپهرخصوصی از عمومی در هشتمین قانون‌اساسی‌، مساعد نبودن زمینه‌های‌تاریخی به آموزه‌های لیبرالی، کارکرد غیرجامعه‌ شناسانه‌ی جامعه‌جهانی و استمرارملی‌سازی‌تباری بدون توجه به پیشینه‌ی فرهنگی اقوام از سال ۲۰۰۲ تا ۲۰۲۱ ذهنیت توسعه را در افغانستان فروپاشنده است.

مطالعه‌تطبیقی سیاست انرژی‌ پاک در توسعه پایدار چین و آمریکا

دوره 12، شماره 2، خرداد 1403، صفحه 437-464

https://doi.org/10.22067/irlip.2024.82487.1398

ارسلان قربانی شیخ نشین، شیرین حداد زند

چکیده تحولات قرن بیست یکم منجر به دگردیسی‌هایی در محیط‌زیست جهان گشت به‌گونه‌ای که پدیده‌های مربوط به تحولات و رخدادهای محیط زیستی از یک موضوع داخلی به پدیده‌ای جهانی مبدل گشت. ازاین‌رو در دهه‌های اخیر توجه به مسئله محیط‌زیست و به‌کارگیری سیاست‌های نوین در مسیر حل مسائل زیست‌محیطی به‌مانند به‌کارگیری سیاست انرژی‌های پاک در فرایند توسعه پایدار به یکی از جنبه های مهم در سیاستگذاری کشورها تبدیل‌شده‌است. دولتمردان چین و آمریکا به منظور دستیابی به اهداف توسعه پایدار، گام‌های موثری برای افزایش بهره‌گیری از سیاست زیست‌محیطی برداشته‌اند. پرسش اصلی پژوهش حاضر این است که به‌کارگیری و بهره‌مندی از انرژی پاک چه جایگاهی در سیاست‌گذاری چین و آمریکا در جهت دست‌یابی به توسعه پایدار ایفا می‌کند؟ در پاسخ این فرضیه با روش تطبیقی-تاریخی بررسی می‌شود که چین و آمریکا با بهره‌گیری سیاست‌های متنوع درزمینه تجدید انرژی‌های پاک توانسته‌اند تا حدودی به اهداف مبتنی بر توسعه پایدار جامعه عمل بپوشانند. باآنکه چین دیرتر وارد میدان انرژی‌های پاک‌شده است؛ اما از طریق به‌کارگیری سیاست‌های نوین، اولویت‌گذاری به انرژی‌های پاک در سیاست‌گذاری انرژی و... توانسته با هم‌پوشانی میان امنیت انرژی و حفاظت از محیط‌زیست بخشی از سیاست توسعه پایدار خود را عملی سازد.

اقتصاد سیاسی بازتولید بی‌ثباتی و منازعه در عراق پساصدام

دوره 12، شماره 1، آذر 1402، صفحه 460-488

https://doi.org/10.22067/irlip.2023.73916.1198

حامد کاظمی، فرهاد دانش نیا، امیر محمد حاجی یوسفی

چکیده عراق از جمله کشورهایی است که به صورت بالقوه طیف قابل توجهی از مولفه‌های تعیین کننده امنیت و حصول به توسعه متوازن نظیر جمعیت جوان و منابع سرشار هیدروکربوری را دارا است. با این حال فرآیند توسعه اقتصادی- اجتماعی و امنیت پایدار این کشور درآغازین دهه‌های قرن بیست و یکم، به وضعیتی مخاطره آمیز و پرابلماتیک انجامیده است. عراق طی دو دهه اخیر و متعاقب فروپاشی رژیم صدام حسین، علیرغم فروش سالانه میلیاردها دلار درآمد نفتی و دریافت کمک های بین المللی با نارسایی تدارک خدمات عمومی نظیر قطعی گسترده برق، فقر و بیکاری فراگیر و تعارضات عمیق و مداوم بین نیروهای اجتماعی در عرصه اقتصاد سیاسی خود مواجه بوده است. پرسش آن است که بازتولید ناامنی و پیچیده شدن فرآیند توسعه اقتصادی- اجتماعی در عراق پسا صدام چگونه قابل فهم است؟ فرضیه‌‌ پژوهش با اتکاء به رویکرد اقتصاد سیاسی نهادگرای داگلاس نورث بدین صورت طراحی شده که الگوی روابط میان ائتلاف حاکم و نیروهای مسلح و توانمند عرب سنی، متعاقب تکوین نظم دسترسی محدود در این کشور، زمینه بازتولید ناامنی و شکل‌گیری وضعیت پیچیده فراروی توسعه اقتصادی- اجتماعی این کشور را فراهم نموده است. یافته‌های پژوهش نشانگر آن است که گذار از یک نظم محدود و سرکوب‌گر به نظمی محدود، شکننده و متکثر، فرآیند سیاست‌گذاری‌های توسعه‌ای در عراق پساصدام را به سمت اقدامات بخشی‌نگر، غیرفراگیر و منفعتی تقلیل داده است. برآیند این وضعیت تعارض بین میان دولت و نیروهای رانت‌جو به شکل منازعه و بازتولید ناامنی و بی ثباتی بوده است پژوهش حاضر به روش اسنادی و با استفاده از منابع و متون موجود صورت گرفته است.

کاربست تحلیل علّی لایه‌ای در تبیین رویکرد نگاه به شرق در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران

دوره 12، شماره 2، خرداد 1403، صفحه 465-489

https://doi.org/10.22067/irlip.2024.79892.1343

سعیده کوزه گری، سهیل گودرزی

چکیده نگاه به شرق از جمله رویکردهای مطرح در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران دست‌کم طی دو دهه گذشته است. این رویکرد متعاقب تشدید تحریم‌های بین‌المللی علیه تهران و اعمال محدودیت‌های اقتصادی و سیاسی بر سر راه تعاملات بین‌المللی ایران بیش از پیش در عرصه نظری و سیاستگذاری مورد توجه قرار گرفته است. با توجه به ناکامی این سیاست در دستیابی به اهداف مورد انتظار طی سال‌های گذشته و نیز با نگاهی دقیق‌تر به جایگاه آن در سیاست خارجی ایران، می‌توان سویه‌هایی از ایدئولوژی، گفتمان و سازه‌های فرهنگ راهبردی را در کنار عوامل و متغیرهای سیستمی پیش‌گفته در اقبال به این رویکرد مشاهده کرد. بر این مبنا هدف مقاله پیش‌رو ارزیابی این سیاست با استفاده از رهیافت تحلیل علّی لایه‌ای در چهار سطح عینیت، سیستم، گفتمان و جهان بینی و نهایتاً اسطوره‌ها و استعاره‌های سیاسی و هویتی ایرانی با هدف فهم دقیق بنیان‌های سیاست نگاه به شرق است. بررسی‌ها نشان دهنده فاصله میان نقطه ایده‌آل جمهوری اسلامی ایران از پیگیری سیاست نگاه به شرق با وضعیت موجود است. از نقطه‌نظر آینده‌نگری راهبردی، این امر ریشه در پایین‌ترین سطوح یعنی «لایه‌های جهان‌بینی و استعاره‌ها و اسطوره‌ها» دارد. به این معنا که وجود منابعی برای تمایز و عدم اشتراک در این لایه‌ها در کنار فقدان دستیابی به فهم مشترک پیرامون مسائل، چالش‌ها و فرصت‌ها و به‌ویژه ضعف در بسترسازی هویتی و فرهنگی مشترک موجب شده تا نگاه به شرق بیش از آن‌که یک راهبرد مستقل در ساحت سیاست خارجی ایران باشد، از واکنش نسبت به فشارهای سیستمی و همچنین تلاش در جهت پیشبرد دستورکارهای مشخص در زمینه روابط خارجی فراتر نرود.

هژمونی مزدایی؛ تطبیق نظام هژمونیک با امپراتوری هخامنشی

دوره 12، شماره 1، آذر 1402، صفحه 489-517

https://doi.org/10.22067/irlip.2023.70388.1326

محمد کرمپوری، روح اله اسلامی

چکیده امپراتوری جهانی هخامنشی ایران در سیستم بین‌الملل دوران باستان به‌عنوان یک قدرت هژمونی شناخته می‌شود. این دولت دارای مختصات هژمونی به معنای کلاسیک و مدرن بود که بیش از هر چیز نظام شاهنشاهی یک قدرت هژمونی را ایجاب می‌کرد. این هژمونی مزدایی بر اساس اندیشه‌های سیاسی ایرانشهری و نظم ایرانی شکل می‌گرفت که در استراتژی سیاست خارجی و داخلی هخامنشیان نمود می‌یافت. سوال اصلی این است؛ اندیشه‌ سیاسی ایرانشهری عصر هخامنشی بر اساس مفهوم هژمونی و نظام هژمونیک در ایجاد یک نظم نوین جهانی ایرانشهری در عرصه بین‌المللی چگونه شکل گرفت؟ نتایج نشان می‌دهد که ایران هخامنشی به‌عنوان یک قدرت هژمون در سطح سیستم سه‌گانه دنیای باستان، سه سیستم منطقه‌ای مهم جهان باستان یعنی سیستم شبه‌قاره هند و جنوب آسیا، سیستم خاورمیانه و خاور نزدیک و بخش اعظم سیستم مدیترانه را کنترل می‌کرد. این دولت علاوه بر اقدامات نظامی و اقتصادی مشروع برای حفظ هژمونی خود بر سیستم‌های بین‌المللی، از تکنیک‌های کنترل مراکز قدرت ازجمله تکنیک توازن قوا برای کنترل قدرت‌های منطقه‌ای گریز از مرکز استفاده می‌کرد. همچنین، زیربنا و نقطه کانونی هژمونی ایران بر اساس عدالت و ایدئولوژی خاص حکومت شاهنشاهی است. در این دوران بر اساس نظم زمینی و کیهانی سیستم شاهنشاهی، هژمونی فرهنگی، نظامی، اقتصادی و سیاسی ایرانشهری شکل گرفت و با یک اقتصاد پویا و پیشرفته بر مبنای قدرت اقتصادی و تجاری یک نظام پولی قدرتمند و واحد در جهان باستان ایجاد کرد. روش تحقیق در این مقاله بر مبنای روش تطبیقی قرار دارد و روش گردآوری داده‌ها بر مبنای کتابخانه‌ای و منابع معتبر اینترنتی است.

استعاره مفهومی «مسیر» و «تحول عدالت» در گفتمان سیاست خارجی دولت سیزدهم (با تأکید بر سخنرانی‌‌های رئیس‌‌جمهور در مجمع سالیانه سازمان ملل متحد)

دوره 12، شماره 2، خرداد 1403، صفحه 491-513

https://doi.org/10.22067/irlip.2024.86105.1485

سیدهاشم منیری، سیدحسین اطهری

چکیده این پژوهش تلاش دارد با استفاده از چارچوب نظری زبان‌‌شناسی شناختی و روش «پراگلجاز» به بررسی بافت مفهومی سیاست خارجی دولت سیزدهم بپردازد. بنیادی‌‌ترین راهبرد سیاست خارجی دولت سیزدهم، نظمِ عدالت محور، و حل‌وفصل مسائل بین‌‌المللی بر پایه‌ی نظم و عدالت است. موانع موجود در رسیدن به این هدف ممکن است مسیر موردنظر را کُند و یا متوقف کند. فهم این مسیر در سخنرانی‌‌ها و بافت زمینه‌‌مند دولت قابل بازنمایی و درک است. پرسش اصلی این است که دولت سیزدهم از چه استعاره‌‌های مفهومی در گفتمان نظمِ عدالت محور استفاده کرده است؟ فرضیه بر آن است که استعاره «مسیر» پربسامدترین مفهوم در گفتمان دولت آقای رئیسی است. یافته‌‌ها نشان می‌‌دهد روابط ناعادلانه، بی‌‌عدالتی و تبعیض به علت «ذهن» و «نظام سرمایه‌‌داری جهانی» با محوریت آمریکا مانع از به انجام رسیدن این مسیر است؛ این مانع با ایجاد «تحول جهادی» قابل‌بازسازی است. نتایج نشان می‌‌دهد، عبارت‌‌های زبانی و فضای ذهنی در دستگاه سیاست خارجی، ساختارهایی هستند که از طریق همبستگی مستقیم و بی‌‌واسطه با رویدادها، «معنی» را بین «مخاطب» و «دیگران» پدید می‌‌آورند.

تحول استراتژی دفاعی و سیاست امنیتی ژاپن (2021-2023)

دوره 12، شماره 1، آذر 1402، صفحه 518-558

https://doi.org/10.22067/irlip.2023.80410.1357

فاطمه محروق، محمد کرمپوری

چکیده بروز تحولات بنیادین در ژئوپلیتیک شرق آسیا به‌همراه تغییر در معادلات قدرت منطقه‌ای و بین‌المللی، ژاپن را وادار به بازنگری در تعهد خود به صلح‌طلبی مدون در قانون اساسی کرده است. در این چارچوب، تحول در راهبرد امنیتی و دفاعی این کشور در دورۀ فومیو کیشیدا (معروف به دکترین کیشیدا) نسبت به دورۀ شینزو آبه، محسوس‌تر شده است. پژوهش حاضر درصدد پاسخ‌گویی به این پرسش است که «چه مؤلفه‌هایی بر تحول راهبرد امنیتی و دفاعی ژاپن در دوران کیشیدا و ارائۀ دکترین وی تأثیرگذار بوده است؟» استدلال اصلی مقاله این است که «تحول در راهبرد دفاعی‌ـ‌امنیتی ژاپن، پاسخی به تغییرات ساختاری بین‌المللی و منطقه‌ای ناشی از ظهور چین به‌عنوان بازیگر چالشگر نظام و نااطمینانی از تعهدات ایالات‌متحده در حمایت همه‌جانبه از آن درصورت بروز جنگ و تنش‌های حاد ژئوپلیتیکی است». یافته‌های پژوهش با تکیه بر نظریۀ نوواقع‌گرایی نشان می‌دهد که پویایی‌های ساختاری بین‌المللی و منطقه‌ای برآمده از تلاقی گذار جهانی و منطقه‌ای میان چین و امریکا، افزایش فشار آمریکا بر ژاپن به‌منظور افزایش نقش امنیتی و دفاعی گسترده‌تر، افزایش رقابت تسلیحاتی در شرق آسیا، دلالت‌های بین‌المللی ناشی از حملۀ روسیه به اوکراین و افزایش تحرکات نظامی روسیه در شمال ژاپن در کنار عوامل پایدار افزایش تهدیدهای هسته‌ای و موشکی کره شمالی بر تحول راهبرد دفاعی و امنیتی ژاپن تأثیرگذار بوده‌اند. براین‌اساس، دکترین کیشیدا با تأکید بر ضرورت ایفای نقش پویاتر در سیاست جهانی و منطقه‌ای و افزایش توانمندی‌های دفاعی‌ـ‌نظامی، حاکی از چرخش ژاپن از راهبرد پیشین مصون‌سازی به‌سوی رفتار توازن قوای فعال است.

مسئولیت دولت‌ها در نقض حق حیات ارزیابی رویه دیوان اروپایی حقوق بشر

دوره 12، شماره 2، خرداد 1403، صفحه 515-539

https://doi.org/10.22067/irlip.2024.82538.1392

محمد آشوری، محمدصادق چاووشی، جعفر کوشا

چکیده حق حیات و اندیشه کرامت انسانی در پیدایش قواعد و نظام های جدید حقوقی نقش بسیار مهمی دارد. در پرتو همین اندیشه است که امروزه شاهد تکوین و تأسیس قواعد و نظام های جدید حقوقی مثل «نظام بین الملل حقوق بشر» و «حقوق بین الملل کیفری» هستیم. التزام به حق بر حیات، اقتضائاتی چون مسئولیت کیفری دولت ها را درپی خواهد داشت. رویه قضایی دیوان اروپایی حقوق بشر بر مبنای ماده 2 کنوانسیون و پروتکل‌های الحاقی حاوی این مطلب مهم است که حق حیات همه افراد می‌بایست به وسیله قانون مورد حمایت قرار گیرد و هیچ کسی نباید عمداً از حق حیات خود محروم شود؛ مگر به هنگام اجرای حکم دادگاه. لذا، فلسفه وجودی ماده 2 کنوانسیون تضمین حق حیات از هر طریق ممکن است. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که ماده 2 کنوانسیون نه تنها قتل عمدی را دربرمی‌گیرد، بلکه شرایطی را نیز شامل می‌شود که در آن اعمال زور موجب سلب حیات شود. بدین ترتیب، بر اساس رویه دیوان اروپایی حقوق بشر، کشتن فرد و ایجاد هرگونه خطر برای زندگی فرد از موارد نقض ماده 2 کنوانسیون و موجب مسئولیت کیفری دولت‌ها می‌شود.

سازه های راهبرد امنیتی اسرائیل در بحران سوریه(2021-2011)

دوره 12، شماره 1، آذر 1402، صفحه 558-585

https://doi.org/10.22067/irlip.2023.76537.1276

مهدی نجفی، علی اسمعیلی

چکیده حضور اسرائیل در قلب درگیری‌ها و چالش‏های امنیتی چندین دهۀ گذشتۀ خاورمیانه، پیوند عمیقی میان امنیت ملی اسرائیل و تحولات منطقه‏ای ایجاد کرده است. پژوهش حاضر، در پی تجزیه‌و‌تحلیل مؤلفه‎های تأثیرگذار بر راهبرد امنیتی اسرائیل در برابر بحران سوریه در بازۀ زمانی 2021-2011 است. پرسش اصلی پژوهش این است که «ویژگی‎های بحران سوریه در بازۀ زمانی 2021-2011 چگونه بر راهبرد امنیتی اسرائیل در برابر این بحران تأثیرگذار بوده است؟» یافته‎های پژوهش نشان می‌دهد، «بحران سوریه به‌دلیل سرایت احتمالی آن به اسرائیل از طریق درگیری‎ها در جولان سوریه، مهاجرت آوارگان فلسطینی مقیم سوریه و دروزی‎های سوری به اسرائیل، و دستیابی گروه‌های ضداسرائیل به تسلیحات راهبردی سوریه درصورت سقوط دولت اسد، برای اسرائیل، نوظهور، غافلگیرکننده و دربردارندۀ میزان تهدید شدید، ولی زمان پاسخ‌گویی کافی بود». راهبرد امنیتی اسرائیل در این مرحله، مبتنی‌بر «سیاست دخالت محدود» بود؛ ولی با حضور نظامی ایران و متحدانش برای حمایت از دولت اسد و نقش آن‌ها در تغییر موازنه به‌نفع دولت سوریه و استقرارشان در جنوب سوریه در اواخر سال ۲۰۱۶، بحران سوریه برای اسرائیل به برنامه‌ای، پیش‎بینی‌شده با تهدیدی شدیدتر و زمان پاسخ‌گویی کافی تبدیل شد و راهبرد اسرائیل از دخالت محدود به راهبرد کاملاً تهاجمی «جنگ بین جنگ‌ها» (مبام) علیه ایران و متحدانش در سال‌های 2017 تا 2021 تغییر یافت که بر ایجاد منطقۀ حائل در جنوب سوریه و بمباران گسترده و پرتلفات نیروهای ایران و متحدانش در سرتاسر خاک سوریه متمرکز بوده است. روش به‌کاررفته برای انجام این پژوهش، روش توصیفی‌ـ‌تحلیلی بوده و برای گردآوری داده‌ها نیز از منابع کتابخانه‌ای و اینترنتی استفاده شده است.

ابعاد و اهداف حضور و نفوذ اسرائیل در آفریقا

دوره 12، شماره 1، آذر 1402، صفحه 586-613

https://doi.org/10.22067/irlip.2023.74337.1211

زنیره نصری، مختار زیبایی، مسعود اخوان کاظمی

چکیده اسرائیل از طریق سیاست‌ها و راهبرد‌هایی در ابعاد گوناگون (سیاسی، نظامی، اقتصادی، فرهنگی، و اجتماعی) درصدد جذب هم‌پیمانان جدیدی در نقاط مختلف جهان و ازجمله در کشورهای قارۀ آفریقا است. براین‌اساس، اتحادیۀ ‌آفریقا نیز اخیراً اسرائیل را به‌عنوان عضو ناظر پذیرفته است؛ بنابراین، هدف پژوهش حاضر، تحلیل ابعاد و اهداف حضور و نفوذ اسرائیل در آفریقا است. پژوهش حاضر با استفاده از روش توصیفی‌ـ‌تحلیلی درصدد پاسخ‌گویی به این پرسش است که «ابعاد و اهداف حضور اسرائیل در آفریقا کدامند؟» یافته‌های پژوهش نشان می‌دهند که «با توجه به حاکم بودن سیاست دکترین پیرامونی و عوامل شکل‌دهندۀ آن در اسرائیل و برخورداری کشورهای‌ آفریقایی از مزیت‌های ژئوپلیتیکی، ژئواکونومیکی، و ژئواستراتژیکی، و دارا ‌بودن قابلیت‌های فراوان اقتصادی، امنیتی، و نظامی و نیز برپایۀ ملاحظات عمل‌گرایانۀ سیاسی و اقتصادی کشورهای ‌آفریقایی، این رژیم تلاش‌ می‌کند تا با گسترش روابط و پیوندهای خویش با این کشورها و گسترش حضور خود در قارۀ ‌آفریقا، به اهدافی مانند ارتقای مشروعیت و وجهۀ سیاسی بین‌المللی خود، تضعیف وحدت ضداسرائیلی کشورهای عربی‌‌ـ‌اسلامی، کم‌رنگ کردن مسئلۀ فلسطین، افزایش ضریب امنیتی (امنیت راهبردی خود در تقابل با ایران و هم‌پیمانانش، ارتقای امنیت آبی و امنیت جمعیتی) و بهره‌برداری اقتصادی دست‌ یابد.

سناریوهای آیندۀ نظم بین‌المللی برپایۀ ساختار و راهبرد بازیگران

دوره 12، شماره 1، آذر 1402، صفحه 585-625

https://doi.org/10.22067/irlip.2023.76623.1280

ایوب نیکونهاد، زاهد غفاری هشجین، عبدالرضا بیگی نیا

چکیده سیاست جهانی، پس از فروپاشی نظام دوقطبی، به مرحلۀ نوینی از زیست خود گام نهاده است که به‌دلیل پیچیدگی و افزایش عدم‌قطعیت‌های محیط بین‌المللی، شکست یکجانبه‌گرایی و افول نسبی هژمونی، تنوع در کنشگران رسمی و غیررسمی، چرخش‌های نظری، مفهومی، و معنایی در روابط بین‌الملل و پیدایش قدرت‌های نوظهور، بر آشوبناکی این محیط بیش‌از‌پیش افزوده شده است. تأمل و تفکر دربارۀ اینکه آیندۀ نظم بین‌المللی پس از سپری کردن دوران گذار به چه سویی خواهد رفت و کشورها و قدرت‌های نوظهور در آن چه جایگاهی خواهند داشت، به یکی از مسائل و مباحث نظری مهم در میان اندیشمندان و سیاستمداران تبدیل شده و همۀ کشورها، خواهان دستیابی به جایگاه مطلوب‌تر و سهم بیشتری برای نقش‌آفرینی در آیندۀ نظام بین‌الملل هستند. پژوهش حاضر، در پی پاسخ‌گویی به این پرسش است که «براساس چشم‌اندازها و روایت‌های مطرح‌شده دربارۀ آیندۀ نظم جهانی و برپایۀ همگرایی و واگرایی میان قدرت‌های نوظهور و سنتی نظام بین‌الملل، چه نظم‌هایی در آیندۀ نظام بین‌الملل، از مطلوبیت بیشتری برخوردار خواهند بود؟» و «سناریوهای برتر آیندۀ نظم بین‌المللی، چه سناریوهایی هستند؟» پژوهش حاضر، دارای رویکرد آینده‌پژوهی بوده و از روش تحلیل ساختار و راهبرد بازیگران استفاده کرده است. تجزیه‌و‌تحلیل داده‌ها از طریق نرم‌افزار مکتور انجام شده و جامعۀ آماری پژوهش، تعداد 25 نفر از خبرگان دانشگاهی را که به‌صورت نمونه‌گیری غیرتصادفی هدفمند انتخاب شده‌اند، دربرمی‌گیرد. یافته‌های پژوهش، بیانگر این است که اگرچه آیندۀ نظم بین‌الملل، به‌دلیل پیچیدگی و سیال بودن محیط و عدم‌قطعیت‌های پرشمار، دچار ابهام است، اما برپایۀ کنشگری قدرت‌های نوظهور در تعامل و رقابت با قدرت‌های سنتی، تمایل بازیگران به وقوع نظام چندقطبی، چندمرکزی، و جهان مناطق، بیش از سایر چشم‌اندازها است.

جایگاه ایران در سیاست خارجی چین

دوره 12، شماره 1، آذر 1402، صفحه 655-679

https://doi.org/10.22067/irlip.2023.75934.1262

افسانه یاریان، علی صالحی فارسانی، حسین ابوالفضلی کریزی

چکیده چین، یکی از قدرت‌های بزرگ عصر کنونی، به‌ویژه به‌لحاظ اقتصادی، است و یکی از کنشگران فعال در‌این‌زمینه به‌شمار می‌آید. رویکرد سیاست خارجی چین در مورد کشورهای جهان، متفاوت است. هدف پژوهش حاضر، بررسی جایگاه ایران در سیاست خارجی چین است؛ براین‌اساس، پرسش پژوهش بر چیستی جایگاه ایران در سیاست خارجی این کشور استوار بوده و برای پاسخ به آن، این فرضیه را به‌آزمون می‌گذاریم که چین به‌منظور مقابله با یکجانبه‌گرایی آمریکا در منطقۀ خاورمیانه و تأمین منافع اقتصادی ناشی از طرح‌های آیندۀ خود در سطح نظام بین‌الملل، در دستگاه سیاست خارجی‌‌اش، جایگاه ویژه‌ای را به ایران اختصاص داده است. روش گردآوری داده‌ها، شیوۀ کتابخانه‌ای و الکترونیکی و روش پژوهش از نوع کیفی و ردیابی فرایند، و الهام‌گرفته از نظریۀ واقع‌گرایی است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که چین، برپایۀ سه راهبرد توسعۀ همکاری‌های اقتصادی، برای شکست و انحراف ایران را در سیاست خارجی خود مهم می‌داند و نگاه ویژه‌ای به ایران در منطقۀ خلیج فارس دارد. درواقع ایران، این امکان را برای چین فراهم می‌کند که منبع انرژی‌ خود را تأمین کند، نظم منطقه‌ای به‌رهبری آمریکا را به‌چالش بکشد، منطقۀ خاورمیانه را به‌نفع خود مصادره کند، مسیر مهار چین توسط آمریکا را منحرف کند، و بازار گسترده‌ای برای فروش محصولات خود داشته باشد.

واکاوی سیاست خارجی برآمده از قانون اساسی مشروطه: تفسیر جامعه شناختی تاریخی

دوره 13، شماره 2، تیر 1404، صفحه 6-31

https://doi.org/10.22067/irlip.2025.87151.1507

سمانه شفیع زاده برمی، سید احمد فاطمی نژاد، مهدی نجف زاده، مرتضی منشادی

چکیده ایران در اوایل سده بیستم با انقلاب مشروطه و تشکیل نخستین مجلس مؤسسان به تدوین اصول سیاست خارجی اقدام نمود. مختصات سیاست خارجی در قانون اساسی مشروطه غیرانقلابی، عقلانی و مبتنی بر بی­طرفی و روابط خارجی مسالمت آمیز می­باشد. علی­رغم سیاست نفوذ روس و انگلیس در ایران و به دنبال آن تحمیل قراردادهای سیاسی و اقتصادی در سال­های منتهی به انقلاب مشروطه، پرسشی که مطرح می­شود این است که چرا برونداد سیاست خارجی در قانون اساسی انقلاب مشروطه عمدتاً واقع‌­گرایانه، غیرانقلابی، عقلایی و همراستا با نظام بین‌­الملل شکل گرفته است؟ فرضیه‌­ای که با استفاده از نظریه جامعه شناسی تاریخی انقلاب جرج لاوسن برای پاسخ به این پرسش مطرح می­کنیم این است که پیکربندی پیچیده‌­ای از زمینه­‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی داخلی همسو با عوامل بین‌­المللی به شکل­گیری موقعیت انقلابی و ائتلاف نیروهای داخلی و قدرتهای خارجی در مسیر انقلاب و درنتیجه، پدیدار سیاست خارجی عقلانی، واقع­‌گرایانه و مسالمت‌­آمیز توسط روشنفکران در قانون اساسی منجر شده است. روش این پژوهش تاریخی- تفسیری و متکی برمنابع کتابخانه‌­ای است.

تحول در دیپلماسی اقتصادی برزیل و الزامات آن برای ایران

دوره 13، شماره 1، دی 1403، صفحه 23-1

https://doi.org/10.22067/irlip.2024.87216.1511

روح اللّه اسلامی، حمید جابری

چکیده برزیل به عنوان کشوری که در دهه 1980 جزو بزرگترین بدهکاران دنیا محسوب می‌شد، از اواسط دهه 1990 با اصلاحات اقتصادی توانست مسیر پیشرفت و توسعه را با سرعتی کم نظیر بپیماید؛ اما دیپلماسی اقتصادی برزل در طی کمتر از یک دهه گذشته از سیاست های بسته عبور کرده و خواهان ادغام در نظم اقتصادی جهانی است. لذا پرسش مقاله حاضر این است که چگونه دیپلماسی اقتصادی برزیل از حمایتگرایی گذار و به سمت ادغام در اقتصاد جهانی حرکت کرده و ارتباط آن با ایران چیست. با به کار گیری نظریه وابستگی متقابل پیچیده در تحلیل دیپلماسی اقتصادی برزیل ، مشخص شد که این کشور ضمن کنار گذشتن سنت حمایتگرایی و گرایش به ادغام در ژئواکونومی جهانی، به تنوع سازی در شرکای خود در قالب توافقنامه‌های تجاری، کاهش اتکای صرف به مرکوسور، تقویت ورود سرمایه خارجی و حضور سرمایه‌گذارن برزیلی در خارج از مرزها، اتخاذ سیاست چندجانبه گرایی در قالب نهادهای بین المللی، کاهش نرخ تعرفه و موانع غیر تعرفه‌ای پرداخته است؛ لزوم انعقاد پیمان‌های تجارت ترجیحی و خصوصا آزاد میان ایران و برزیل، ایجاد ظرفیت صادراتی با توجه به مکمل بودن اقتصاد دو کشور و نیز عبور از چالش هایی از قبیل نرخ تعرفه و همکاری در جهت چندجانبه گرایی در قالب نهادهایی چون بریکس، مواردی هستند که به عنوان مسیر جهش و تقویت حوزه سیاستگذاری خارجی ایران در قبال برزیل را نشان می دهند.

حکمرانی در پلتفرم‌های دیجیتال جهانی: مطالعه درهم‌تنیدگی حکمرانی شرکتی با حق حاکمیت دولت‌ها

دوره 13، شماره 2، تیر 1404، صفحه 32-59

https://doi.org/10.22067/irlip.2025.87314.1514

حسین حسنی

چکیده هدف این مقاله تحلیل سازوکارهای نظارت بر محتوا به‌مثابه نوعی خودحکم‌رانی در پلتفرم متا و درهم‌تنیده‌شدن آن با حکم‌رانی توسط دولت‌ها است. تعدیل محتوا تحت اصطلاح حکم‌رانی در پلتفرم‌ها سازوکار اصلی شرکت‌های دیجیتالی جهانی برای تنظیم‌گری گفتار و کردار شهروندان در فضای آنلاین و اینترنت است. با توجه به سلطه جهانی پلتفرم‌های دیجیتالی جهانی بر اینترنت، همچنین به دلایل اینکه بخش عمده کردارها، تعاملات و ارتباطات شهروندان در زمینه پلتفرم‌ها روی می‌دهد، به‌ناچار، بسیاری از دولت‌ها مجبور شده‌اند بخشی از اختیارات خود برای اعمال حق حاکمیت را به این شرکت‌ها تفویض کنند. در مقایسه با بی‌عملی بسیاری از دولت‌ها، برخی دولت‌ها تلاش کرده‌اند تا قوانین و مقرراتی را تصویب کنند و سازوکارهایی را برای تعدیل و نیز هم‌سازی با شیوه‌های حکم‌رانی پلتفرم‌های بزرگ ایجاد کنند. اتحادیه اروپا در این زمینه پیشگام است و از طریق تصویب مقررات گوناگون از جمله در زمینه حریم خصوصی می‌کوشد از حق حاکمیت دیجیتال خود حفاظت نماید. برخی کشورها نظیر آلمان نیز این پلتفرم‌ها را ملزم کرده‌اند تا در محدوده قلمروی سرزمینی خود، قوانین این کشورها را در شرایط ارائه خدمت خود به‌مثابه اسناد راهنما بگنجانند. یافته‌های این مقاله نشان می‌دهد، تسهیم پلتفرم‌های جهانی در امر حاکمیت، اجتناب‌ناپذیر شده است و تلفیق حکم‌رانی شرکتی و حکم‌رانی دولت‌های ملی نوعی حکم‌رانی اشتراکی را ایجاد کرده است. این حکم‌رانی اشتراکی ضمن اذعان به تحولات فناورانه-سیاسی جدید، پلتفرم‌ها را ملزم می‌کند تا مقررات ملی در یک قلمرو سرزمینی به اجرا بگذارند که نتیجه آن حفاظت از حقوق شهروندان و بازیابی حق حاکمیت دولت‌ها در وضعیت پلتفرمی‌شدن سیاست است.

دیالکتیک مسئولیت دولت و اخلاق بین‌المللی در مسئله پناهجویی و مهاجرت

دوره 13، شماره 1، دی 1403، صفحه 51-25

https://doi.org/10.22067/irlip.2024.84704.1449

علی اسمعیلی اردکانی، امیررضا امیرپور، طناز کریمی

چکیده درباره چگونگی تعامل و نسبت اخلاق و مسئولیت دولت در مساله مهاجرت و پناهجویی اختلاف‌نظر قابل توجهی وجود دارد. برخی از آن‌ها مثل جهانشمول‌گرایان معتقد به مسئولیت گسترده دولت‌ها برای فراهم کردن شرایط لازم این مردمان بوده و عده دیگری مانند دولت‌گرایان معتقد به مسئولیت محدود دولت‌ها در سازماندهی این حوزه هستند. در این میان مایکل والزر فیلسوف معاصر جایگاه متمایزی دارد. ایده‌های وی ترکیبی تکاملی و دیالکتیکی از مسئولیت دولت ملی و درنظر داشت اخلاق بین‌المللی است. از این‌رو این مقاله با اتکا به این دوگانه مسلط در رویکردهای فلسفی- سیاسی به مهاجرت و پناهجویی و به طور خاص رویکرد مایکل والزر به دنبال پاسخی تبیینی به این پرسش اساسی است که چه نسبتی میان مسئولیت دولت و امر اخلاقی بین‌المللی می‌تواند مبنای سیاستگذاری در مسئله مهاجرت پناهجویی باشد؟برای پاسخ به این پرسش ابتدا مناظره دولت محوری و جهان‌شمول‌گرایان درباره مهاجرت و پناهجویی به شکلی کوتاه تبیین خواهد شد و سپس با تبیین ایده‌های ترکیبی مایکل والزر در این مساله، نقدهای خود را تشریح خواهیم کرد. در پایان نگارنده، وجه نوآوری پژوهش حاضر را ارائه صورتبندی جدید از ایده‌های سیاستگذارانه مهاجرتی و پناهجویی در نگاه مایکل والزر و همچنین نقد رویکرد ترکیبی به مسئولیت دولت و اخلاق‌گرایی بین‌المللی می‌داند

کالبد شکافی عملکرد جمهوری اسلامی ایران در عراق (با تأکید بر شکل‌گیری مقاومت مردم پایه)

دوره 13، شماره 2، تیر 1404، صفحه 60-85

https://doi.org/10.22067/irlip.2025.87705.1526

تورج افشون

چکیده حشد شعبی در حال حاضر یکی از مهم‌ترین نیروهای عراقی در عرصه مبارزه با نیروهای تروریستی سلفی – تکفیری داعش به شمار می رود . اکنون حشد شعبی به مثابه یکی ازنهادهای مردمی – قانونی به شمار می رود که طی چند سال گذشته همواره مورد توجه محققان قرار گرفته است. در نوشتار حاضر تلاش می شود که مقاومت مردمی در عراق با تاکید بر شکل گیری حشد شعبی و نقش جمهوری اسلامی ایران در راستای مبارزه با جریان‌های مقاومت ضد تروریستی مورد بررسی قرار ‌گیرد و اهداف تحقق یافته در این خصوص مورد مدّاقه قرار خواهد گرفت.
در راستای شکل گیری حشد شعبی جمهوری اسلامی ایران نیز حمایت های بسیاری به نیروهای عراقی در جغرافیای مقاومت کرد. با این اوصاف، جمهوری اسلامی ایران بر آن شد تا با اتکاء به این استعداد به عنوان بخشی از جریان مقاومت اسلامی، شبکه‌ای از حزب‌الله در جغرافیای عراق را برای مبارزه با تروریسم ایجاد کند.
به طور کلی ، در بررسی عملکرد و نقش جمهوری اسلامی ایران "تامین امنیت ملی با بسط قدرت فراسرزمینی" نیز مشاهده می شود و آن را می‌توان چارچوبی قلمداد کرد که در زمینه سازی برای«شرایط و فضایی که یک ملت طی آن قادر است اهداف و ارزش‌های حیاتی مورد نظر خود را در سطح ملی و فراملی گسترش دهد، یا دست‌کم در برابر تهدیدهای بالقوه و بالفعل داخلی و خارجی آنها را حفظ کند» موثر به شمار آورد. در چارچوب چنین تعریفی، فعالیت‌های نهضتی جمهوری اسلامی ایران را علاوه بر بعد ایدئولوژیک ،باید مبتنی بر «تولید قدرت و افزایش امنیت» در چارچوب شکل دادن به هسته های مقاومت مردمی مورد توجه و تأمل قرار داد.

تحلیل روابط ایران و عربستان از منظر تئوری سیگنالینگ (1402-1390)

دوره 13، شماره 1، دی 1403، صفحه 73-51

https://doi.org/10.22067/irlip.2024.83741.1422

فرشته بهرامی پور، کامران کرمی

چکیده روابط جمهوری اسلامی ایران و پادشاهی عربستان سعودی در طول چند دهه گذشته تا به امروز بین منازعه، رقابت و همکاری محدود در نوسان بوده است. اغلب، رقابت و منازعه این دو بازیگر براساس رویکردهای ایدئولوژیکی و یا ژئوپلیتیکی و همکاری آن‌ها براساس نظریات منطقه‌گرایی و مبتنی بر ساختار نظام بین‌الملل تحلیل می‌شود اما بررسی فهم و ادراک نخبگان سیاسی و نظامی آنان عمدتاً موردتوجه قرار نمی‌گیرد. این پژوهش به دنبال آن است با بررسی اظهارات و رفتار نخبگان سیاسی- نظامی دو کشور، تأثیر این سیگنال‌ها را بر منازعه، تطویل مذاکرات، سرعت توافقات اخیر و آینده روابط دو بازیگر مورد بررسی قرار دهد. سؤال اصلی که مطرح می‌شود این است که: سیگنال‌های ارسالی نخبگان سیاسی-نظامی ایران و عربستان چه تأثیری بر روابط آن‌ها داشته است؟ در پاسخ به سؤال فوق در چارچوب تئوری سیگنالینگ و با روش تحلیل محتوای کیفی این فرضیه مطرح می‌شود که: سیگنال‌های ارسالی نخبگان سیاسی- نظامی و رفتار ایران و عربستان نسبت به یکدیگر باعث شده است نخبگان دو کشور در مقاطعی ادراک مبتنی بر تهدید از یکدیگر داشته باشند و این امر به طولانی شدن مذاکرات و درنتیجه تشدید رقابت و منازعه میان آن‌ها منجر شده است و در مقاطع دیگر این سیگنا-ل‌ها مبتنی بر همکاری و بازی با حاصل جمع غیرصفر بوده که دو بازیگر را به یکدیگر نزدیک کرده و توافقاتی میان آن‌ها شکل گرفته است. با توجه به تجربه چنین فرازوفرود‌هایی در ارسال سیگنال‌ها پیش‌بینی می‌شود روابط ایران و عربستان در یک دوره میان مدت با گذار از منازعه بین رقابت و همکاری محدود در نوسان باشد.

منطقه‌گرایی زیستی: راهکاری برای برون‌رفت از مشکلات زیست‌محیطی منطقه‌ای

دوره 13، شماره 2، تیر 1404، صفحه 86-111

https://doi.org/10.22067/irlip.2025.88230.1535

افشین کرمی

چکیده منطقه‌گرایی زیستی در واکنش به روابط قدرت موجود در اقتصاد سیاسی جهان و چندپارگی مکانی متعاقب آن پدیدار شده است. منطقه‌گرایی زیستی به‌دنبال یکپارچه‌سازی پیوستگی‌های اکولوژیکی و فرهنگی در چارچوب نوعی حساسیت مبتنی بر مکان است که از چشم‌انداز، اکوسیستم، مناطق طبیعی، فرهنگ بومی، دانش محلی جوامع، تاریخچه زیست-محیطی و جغرافیا سرچشمه می‌گیرند. این پژوهش ضمن تبیین منطقه‌گرایی زیستی تلاش می‌کند امکان پیاده‌سازی و عملیاتی‌شدن آن را در مقیاس ملی و منطقه‌ای مورد مطالعه قرار دهد. بنابراین پژوهش حاضر به‌دنبال یافتن پاسخی برای این پرسش‌ است که منطقه‌گرایی زیستی چگونه می‌تواند زمینه‌ساز همکاری منطقه‌ای بر پایه موضوعات زیست‌محیطی باشد؟ و اینکه چه چالش‌هایی در زمینه منطقه‌گرایی زیستی وجود دارد؟ روش مورد استفاده در این پژوهش توصیفی ـ تحلیلی و بر پایه گردآوری اطلاعات کتابخانه‌ای و اسنادی می‌باشد. در این راستا، برای تبیین تحقق‌پذیربودن منطقه‌گرایی زیستی تلاش شده از نمونه‌های موردی و مصداقی در مناطق مختلف جهان استفاده شود. در این زمینه رویکرد مقاله در دو مقیاس ملی و منطقه‌ای دنبال می‌شود. استدلال این پژوهش آن است که منطقه‌گرایی زیستی شاید بتواند بستری مناسب برای رویارویی با چالش‌های زیست‌محیطی قرن بیست و یکم فراهم سازد. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد منطقه‌گرایی زیستی می‌تواند از دو روش بالا به پایین (حکومت‌پایه) و پایین به بالا (مردم‌پایه) پیاده شود. همچنین مناطق حفاظت‌شده مرزی نیز یکی از بسترهای مناسب برای گذار به سمت منطقه‌گرایی زیستی محسوب می‌شود. غلبه رویکردهای رقابت-گرایانه در مناسبات بین‌المللی و نیز تفاوت در وضعیت اقتصادی ـ اجتماعی کشورهای مختلف نیز می‌تواند تفاوت معناداری در حرکت به سمت منطقه‌گرایی زیستی ایجاد کند.

بررسی علل عدم پیشرفت روسیه در جنگ ترکیبی با اوکراین

دوره 13، شماره 1، دی 1403، صفحه 99-75

https://doi.org/10.22067/irlip.2024.84671.1446

یونس مسعودیان، قاسم ترابی

چکیده جنگ ترکیبی به عنوان یکی از جدیدترین روش‌های پیکار در عصر حاضر در مناقشات کشورها شناخته می‌شود. جنگ غیرخطی، شورش محور و یا محدود از جمله عناوینی است که برای آن بکارگفته می‌شود. در جنگ روسیه و اوکراین که شامل ابعاد نظامی، سایبری، اطلاعاتی و غیره می‌شود، بکارگیری جنگ ترکیبی در اولویت عمل هر دو کشور قرار گرفته است. روسیه به عنوان یک قدرت بزرگ، ستیزی را با کشوری نه چندان مطرح در جنگ‌ها آغاز کرده که در کنار پیشرفت‌های خود به برخی از اهداف نیز دست نیافته است. کمک‌های غرب به اوکراین، تشکیل یگان‌های جنگ سایبریِ عملیاتی، جنگ اطلاعاتی، نفوذ و... همگی از مفاهیمی هستند که در این بین نقش ایفا می‌کنند. پژوهش حاضر به سوالی با این مضمون پاسخ خواهد داد که روند اقدامات، میزان قدرت روسیه و پیشرفت آن در جنگ ترکیبی علیه اوکراین تا چه اندازه موثر بوده است؟ فرضیه در قامت پاسخ به آن بیان داشته است، عواملی همچون برنامه ریزی ضعیف نظامی، آمادگی رزمی پایین، کمک های غرب در زمینه‌های مختلف آفندی، پدافندی و سایبری، نفوذ در بدنه نیروهای در حال جنگ همچون گروه واگنر، از جمله عواملی هستند که باعث فرسایشی شدن ارتش روسیه در جنگ اوکراین شده‌اند و در کنار پیشرفت‌ها، عقب افتادگی‌هایی را نیز برای روسیه به دنبال داشته‌اند. روش کیفی – تحلیلی، برپایه اسناد کتابخانه‌ای و مجلات معتبر علمیِ بین‌المللی، شیوه‌ای است که در نگارش این پژوهش بکارگرفته شده است. در نهایت یافته‌های طرح عنوان داشته است که روسیه به دلیل انجام برخی محاسبات غلط درگیر جنگی فرسایشی شده که در صورت نداشتن راه حلی معقول و مورد پسند، در باتلاق آن فرو خواهد رفت.

تبیین خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا در چهارچوب نوواقع‌گرایی

دوره 13، شماره 2، تیر 1404، صفحه 112-133

https://doi.org/10.22067/irlip.2025.88373.1538

محمدرضا بیگدلی

چکیده دولت بریتانیا طی یک رفراندوم تاریخی موسوم به برگزیت بعد از بیش از چهار دهه تصمیم به خروج از اتحادیه اروپا گرفت.از همین روی بررسی علل خروج یکی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین اعضای اتحادیه اروپا و بررسی چرایی واگرایی در بزرگ‌ترین و موفق‌ترین نمونه همگرایی منطقه‌ای در تاریخ روابط بین‌الملل بسیار حائز اهمیت است.به همین نحو پژوهش پیش رو جهت تبیین این رویداد نوظهور در پی پاسخ به این پرسش است که چه عواملی موجب شد تا بریتانیا از اتحادیه اروپا خارج شود؟ پژوهش حاضر با بهرهگیری از روش توصیفی-تحلیلی و از منظر نوواقع‌گرایی بر این فرضیه استوار است که با توجه به ماهیت فراملی‌ مکانیزم سیاسی و اقتصادی حاکم بر اتحادیه اروپا، بریتانیا به واسطه بی‌اعتمادی حاصل از آنارشی حاکم بر نظام بین‌المللی در جهت حفظ حاکمیت ملی خود در برابر وابستگی متقابل و همچنین کسب منافع حداکثری در مقایسه سود نسبی و مطلق از اتحادیه اروپا خارج شد.بر اساس چهارچوب نظری نظام محور پژوهش برگزیت ریشه در عواملی دارد که برآیند بی اعتمادی منتج از نظام آنارشیک محسوب می شوند.به طوری که بریتانیا به جهت حفظ حاکمیت ملی خود در برابر وابستگی متقابل حاصل از مکانیزم سیاسی و اقتصادی اتحادیه اروپا و همچنین مقایسه سود نسبی و مطلق خود به جهت کسب منافع حداکثری به مثابه یک بازیگر عاقل با رویکردی مبتنی بر هزینه-فایده از اتحادیه اروپا خارج گردید.چنانکه بر اساس نتایج به دست آمده خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا افزایش رشد اقتصادی و آزادی عمل بیشتری برای این کشور در عرصه بین المللی به همراه داشته است.