ایران و راهبرد همسایگی فعال؛ الگووارگیِ فرکتالی در سیاست خارجی منطقهگرا
دوره 12، شماره 2، خرداد 1403، صفحه 161-186
https://doi.org/10.22067/irlip.2024.81607.1372
وحید سینایی، فاطمه محروق، احسان مزدخواه
چکیده با پیچیدگی در روابط بین الملل و نظمهای منطقه ای توجه به دیپلماسی فعال و سیاست همسایگی مجموعه ساز به منظور قدرت سازی و تامین منافع ملی از جمله ضروریات راهبردی کشورها است. در این چارچوب ایران کشوری پرهمسایه است که هر یک از همسایگان آن دارای ویژگیهای ژئوپلیتیکی، منزلتهای استراتژیک و ژئواکونومیک و همچنین معضله های امنیتی هستند. باتوجه به این مسئله در پیش گرفتن سیاست خارجی چندگانه گرا در قالب سیاست همسایگی فرکتال و منطق شبکه ای متداخل از الزامات ایران در عرصه ی سیاستخارجی می باشد. هدف بنیادین این نوشتار تببین وضعیت سیاست همسایگی ایران پساانقلاب در خوانشی نوین است. بدین منظور پرسش محوری این مقاله بدین صورت است که سیاست خارجی همسایگی فعال ایران به عنوان کشوری چندهمسایه، در بستر ساختار سیستمی بین الملل چگونه قابل تبیین است؟ فرضیه مقاله بیان می دارد که بهره گیری از دیپلماسی راهبردی و هوشمندانه در سیاست خارجی ایران، هم افزایی هوشمند و توجه به رویه های نهادی، منجر به ساخت یابی سیاست همسایگی فعال و مجموعه ساز می شود.
کارویژه های روانی گروه تروریستی داعش در پرتو تحلیل گفتمان انتقادی چندوجهی
دوره 14، شماره 1، اسفند 1404، صفحه 167-186
https://doi.org/10.22067/irlip.2026.90941.1591
فریبا ترجمان
چکیده رسانه ها نقش مهمی در درگیری های معاصر ایفا می کنند، زیرا جنگ تصویری در کنار رویارویی نظامی رخ می دهد. گروه تروریستی داعش، نمونه بارز استفاده از تصویر را به عنوان بخشی از استراتژی جنگی خود با استفاده از پلتفرم های مختلف برای انتقال روایت خود برای دیگران را به معرض به نمایش گذاشته است. این مطالعه تأثیر تصویر جبهه تکفیری داعش را در رشد و گسترش آن در عراق و سوریه و منطقه غرب آسیا ارزیابی میکند. از این رو، سؤال اصلی مقاله حاضر این است که مزیت تاکتیک های روانی داعش در پرتو تحلیل گفتمان انتقادی چندوجهی چه بوده است؟ نتایج تحقیق با رویکرد توصیفی- تحلیلی نشان می دهد که داعش به واسطه استراتژی رسانه ای در رهگذر تاکتیک های روانی، از این قابلیت برخوردار شده است تا بتواند به صورت استراتژیک برای ایجاد و حفظ تصویر خود به عنوان یک سازمان قدرتمند در قالب فرافکنی قدرت، خشونت و پیامهای دینی اسلامی، موجبات رشد و گسترش اندیشه خود را در عراق و سوریه و سایر کشورها فراهم نماید.
قیاسهای تاریخی و بازشناسی توافقهای هستهای ایران (1392-1394)
دوره 10، شماره 2، فروردین 1401، صفحه 179-206
https://doi.org/10.22067/irlip.2021.70550.1078
صدیقه شیخ زاده جوشانی، فاطمه میرشکارپور
چکیده اغلب، افراد انسانی هنگام مواجهه با رویدادها یا موقعیتهای جاری ناآشنا یا جدید تلاش میکنند از مقایسه این رویدادها با رویداد یا موقعیتی در گذشته برای فهم رویداد جاری کمک بگیرند. فهم یک رویداد یا موقعیت جاری از گذر قیاس آن با رویداد یا موقعیتی در گذشته یک سازوکار یا میانبر شناختی است که روانشناسی شناختی از آن به عنوان «استدلال قیاسی» اشاره می کند. پژوهش حاضر با تمرکز بر رویداد سیاست خارجی «مذاکرات و توافقات هستهای ایران-گروه 1+5» نشان داده است چگونه برخی شخصیتهای سیاسی، رسانه ها و کاربران آنها در ایران کوشیده اند با توسل به قیاسهای تاریخی رویداد «مذاکرات و توافقات هستهای سهگانه ایران-گروه1+5» را فهم کنند. بر اساس یافتههای پژوهش، قطعنامه 598، قرارداد الجزایر 1981، ملی شدن صنعت نفت، معاهده ترکمانچای، پیمان سعدآباد، معاهده گلستان، معاهده پاریس، امیرکبیر، آرش کمانگیر، صلح حدیبیّه و صلح امام حسن(ع)، قیاسهای تاریخیای هستند که قیاسگران با توسل به آنها رویداد سیاست خارجی «مذاکرات و توافقات هستهای ایران-گروه1+5 (1394-1392)» را فهم کرده اند که از این میان، قطعنامه 598 و صلح حدیبیّه هر یک به طور برابر با فراوانی 22 درصد، فراگیرترین قیاسها هستند. استنباط نویسندگان این است که میان موافقان و مخالفان «توافقات هستهای سهگانه ایران-1+5» در جامعه ایرانی نبردی قیاسی در جریان بوده که ابزار این نبرد را رتوریک ایران/ملی گرایی-اسلامگرایی شکل داده است.
مزیت رقابتی قدرت اقتصادی فرانسه در اروپا
دوره 11، شماره 2، فروردین 1402، صفحه 187-221
https://doi.org/10.22067/irlip.2022.69352.1046
ریحانه صالحآبادی، سیروس احمدی نوحدانی، ساجد بهرامی جاف
چکیده سنجش سطح قدرت کشورها و مقایسه آنها با یکدیگر یکی از موضوعات مورد بررسی در دانش ژئوپلیتیک است. دانش ژئوپلیتیک به معنای استفاده بهینه از منابع جغرافیایی قدرت در مناسبات بین بازیگران است. برایناساس سؤال اصلی تحقیق بدین صورت مطرح میگردد که وضعیت قدرت اقتصادی کشور فرانسه در مقایسه با رقبای منطقهای خود چگونه است؟ برای پاسخگویی به این سؤال از روش تحقیق بهصورت توصیفی – تحلیلی و هدف آن نیز کاربردی استفاده شده است. تحقیق حاضر در دو بعد صورت گرفته است. نتایج تحقیق نشان می-دهد که باتوجه به مزیتها و قابلیتهای فرانسه در مقایسه با کشورهای موردنظر نوعی رقابتپذیری وجود دارد که میتواند میزان قدرت اقتصادی فرانسه را باتوجهبه منابع و قابلیتهای سایر کشورها در منطقه ترسیم نماید. نتایج بهدستآمده نشان میدهد که مهمترین مزیتهای قدرت فرانسه در برابر رقبا (نروژ، بلژیک، کرواسی،و ... ) شامل ظرفیت نوآوری، صادرات تکنولوژی سطح بالا، سطح تکنولوژی علمی، جذب سرمایهگذاری خارجی و اقتصاد دانش محور به ترتیب استراتژیکترین منابع و قابلیتهای اقتصادی برای تبدیل شدن به قدرت اقتصادی بودهاند. و متغیرهایی مانند تردیدها و عدم اطمینانی که مردم نسبت به وضعیت اجتماعی و اقتصادی، با دوامترین مشکل و مسئله فراروی قدرت اقتصادی فرانسه محسوب میشوند. میزان تسلط بر بازارهای جهانی، سهم در تجارت جهانی با امتیاز 4، شاخص جینی با امتیاز 3.9، تولید ناخالص داخلی و سرمایهگذاری خارج از مرز با امتیاز 3.7، پیچیدگی اقتصادی با امتیاز 3.6، صادرات سطح تکنولوژی بالا با امتیاز 3.5 به ترتیب استراتژیکترین منابع و قابلیتهای اقتصادی کشور فرانسه برای تبدیل شدن به قدرت اقتصادی بودهاند.
سناریوهای استقلال کردستان عراق و امنیت ملی ایران
دوره 8، شماره 2، شهریور 1399، صفحه 191-214
https://doi.org/10.22067/irlip.2021.21036.0
عبدالرضا عالیشاهی، یونس فروزان، حسین مسعودنیا، سیدعلی مجیدی نژاد
چکیده از سال ۱۹۹۱، مسئله استقلال اقلیم کردستان عراق یکی از اهداف مهم این اقلیم به شمار میرود. مسعود بارزانی، رئیس اقلیم کردستان عراق برای رسیدن به این هدف در ۲۵ سپتامبر ۲۰۱۷ میلادی همهپرسی تعیین استقلال این اقلیم را از حکومت مرکزی برگزار نمود و عراق را تا آستانه خطر تجزیهطلبی و جنگ داخلی پیش برد و کشورهای منطقه ازجمله جمهوری اسلامی ایران، ترکیه و سوریه که دارای اقلیتی از اکراد میباشند، این مسئله را تهدیدی بالقوه علیه امنیت ملی خود قلمداد کردند. مقاله حاضر به دنبال ارائه پاسخی متقن بدین سؤال است که به رغم برگزاری مسئله همهپرسی استقلال اقلیم کردستان، چه سناریوهای محتملی را میتوان برای آینده این اقلیم متصور بود؟ و این مسئله چه تأثیراتی بر امنیت جمهوری اسلامی ایران خواهد گذارد؟ نویسندگان با بهرهگیری از روش آیندهپژوهشی و استفاده از منابع مکتوب و مجازی به ترسیم سه سناریو عمده در خصوص آینده اقلیم کردستان عراق مبادرت نمودند و یافتهها پژوهش حاکی از آن است که تحریمهای سیاسی و اقتصادی کشورهای منطقه همچون ایران، ترکیه و عراق، مرگ جلال طالبانی، چالشهای درونی اکراد در درون اقلیم کردستان باعث تعلیق همهپرسی شده و آینده اقلیم کردستان عراق، مطابق متغیرهای الگویی کانتوری و اشپیگل نهتنها سبب همگرایی منطقهای نمیشود بلکه واگرایی وسیعی در منطقه رقم خواهد خورد و تهدیداتی ناشی از سطح ماهیت انسجام، ماهیت ارتباطات، ساختار روابط و سطح قدرت و بازیگر مداخلهگر را برای جمهوری اسلامی ایران به همراه خواهد داشت.
رویکرد چین به نهادهای بینالمللی
دوره 11، شماره 1، مهر 1401، صفحه 195-218
https://doi.org/10.22067/irlip.2022.69132.1040
افشین شامیری، زینب فرهادی
چکیده در طول چند دهۀ اخیر، چین برای تکمیل قدرت همهجانبۀ خود، بر منابع پرشمار قدرت، بهویژه منابع جدید آن متمرکز شده است؛ ازاینرو، نهادهای بینالمللی برای این کشور در سطح منطقهای و بینالمللی اهمیت فزایندهای پیدا کردهاند. پرسشی که در این پژوهش در پی پاسخگویی به آن هستیم، این است که «چرا چین، مشارکت خود را در نهادهای بینالمللی افزایش داده و درصدد خلق نهادهای جدید، بهویژه نهادهای اقتصادی و مالی است؟» در پاسخ به این پرسش، فرضیۀ پژوهش حاضر، مبتنیبر این گزاره است که «چینیها برای تغییر و تقویت جایگاه بینالمللی خود ازیکسو و تغییر در ترتیبات امنیتی و اقتصادی جهانی ازسویدیگر، با رویکردی غیرتهاجمی و مسالمتآمیز اقدام به مشارکت در نهادهای بینالمللی و در برخی موارد، اقدام به خلق نهادهای منطقهای و بینالمللی (مانند سازمان همکاری شانگهای، بریکس، و بانک سرمایهگذاری زیرساخت آسیایی) کردهاند». این رویکرد که برآمده از غلبۀ رویکرد عملگرایانه در سیاست خارجی چین است، سه مرحلۀ امتناع، مشارکت، و نهادسازی در عرصۀ بینالمللی را دربر میگیرد. روش بهکاررفته در این پژوهش، توصیفیـتحلیلی است که با استفاده از منابع کتابخانهای و اینترنتی انجام شده است.
توسعۀ صلاحیت دیوان کیفری بینالمللی در قضیۀ میانمار
دوره 10، شماره 1، دی 1400، صفحه 205-225
https://doi.org/10.22067/irlip.2021.21447.0
جواد صالحی
چکیده قرار صلاحیت در وضعیت میانمار به تقاضای دادستان واجد دستاورد جدیدی است که در رویه قضایی دیوان کیفری بینالمللی سابقه ندارد. تقاضای دادستان برای صدور قرار صلاحیت کیفری به ماده (3)19 اساسنامه متکی است. این در حالی است که اعمال صلاحیت در وضعیت میانمار با مانع عدم عضویت آن در دیوان کیفری بینالمللی مواجه است. اما شعبه مقدماتی با برقراری ارتباط میان مواد (3)19 و (a)(2)12 اساسنامه درصدد ارائه دستاورد جدیدی برای تمام دولتهای غیرعضو دیوان کیفری بینالمللی است که بررسی ابعاد آن واجد اهمیت و از اهداف و موضوع این نوشتار است. روش تحقیق از نوع توصیفی تحلیلی و با اتکاء به مقررات اساسنامه و رویه قضایی دیوان کیفری بینالمللی میباشد تا به سوال اصلی پژوهش پاسخ داده شود. سوال پژوهش این است که دستاورد قرار صلاحیت کیفری در وضعیت میانمار برای جامعه بینالمللی چیست؟ یافتههای پژوهش نشان میدهد که توسعه صلاحیت دیوان کیفری بینالمللی از قلمرو سرزمینی دولت عضو بنگلادش به قلمرو سرزمینی دولت غیرعضو میانمار دستاورد قرار صلاحیت کیفری در وضعیت میانمار است که مشابه آن تاکنون در رویه قضایی مفقود بوده است. بر این اساس وضعیت مجرمانه دولتها بهخاطر عدم عضویت آنها در دیوان کیفری بینالمللی یا عدم ارجاع وضعیت آنها از سوی شورای امنیت دیگر از صلاحیت دیوان کیفری بینالمللی خارج نیست، مشروط به اینکه جرم در دو قلمرو سرزمینی دولت عضو و غیرعضو دیوان کیفری بینالمللی ارتکاب یابد. در این شرایط عضویت یک دولت در عدم عضویت دولت دیگر تاثیر مثبت میگذارد و وضعیت مجرمانه آن را پیشروی قضات دیوان کیفری بینالمللی قرار میدهد.
تبارشناسی «گفتمان مبارزه با تروریسم» در سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا
دوره 12، شماره 2، خرداد 1403، صفحه 187-217
https://doi.org/10.22067/irlip.2024.78903.1322
علیرضا سمیعی اصفهانی، نفیسه اله دادی
چکیده «تروریسم» امروزه چالشی عمده پیشروی جهان و جهانیان قرار داده؛ به نحوی که مبارزه با آن برای نسل حاضر و نظام بینالمللی؛ امری «طبیعی» جلوهگر شده است که همواره باید با آن در هر سطح و سویهای برخورد کرد، این تفکر البته از سوی محافل فکری و سیاسی «آمریکا» رواج یافته و بهعنوان «حقیقتی» غیر قابل انکار به همگان القا شده است. آمریکا از تمامی امکانات تئوریک و پراتیک خود از جمله سازوکارهای گفتمانی، اندیشهای، اقتصادی، رسانهای، نظامی و... بهره برده است تا جهانیان را مجاب کند که در مبارزه با تروریسم، دست برتر را دارد و حتی میشود در مبارزه با این پدیده، اصول اساسی حقوق بینالملل را زیرپا گذاشت. از این رو، با توسل به امکانات در دسترسش توانسته است سلطه و انقیاد و به تعبیر فوکو جامعهای انضباطی را شکل دهد. پژوهش حاضر درپی آن است تا گفتمان «هژمونیک» تروریسم را با توجه به تاریخمندی حوادث با روش تبارشناسی فوکو مورد واکاوی و نقد قرار دهد. با توجه به مراحل تبارشناسی فوکو، نوشتار حاضر به این نتیجه میرسد که گفتمان «مبارزه با تروریسم» آنگونه که آمریکا مدعی است، چندان خیرخواهانه نبوده است و صلح را هدف نگرفته است بلکه همچنان میتوان رد پای تأمین منافع آمریکا و هژمونیطلبی وی را در این رویکرد مشاهده کرد.گسستها، تحلیل تبار و تحلیل قدرت سیاست خارجی آمریکا در بررسی مبارزه تروریسم نشان میدهد که آمریکا برای ساخت ماهیت جدید خویش «دیگری» تروریست را «برسازی» کرده است.
تاثیرات چندجانبه گرایی فرهنگی بر توسعه مبادلات اقتصادی: مطالعه موردی روابط ایران و ترکیه
دوره 14، شماره 1، اسفند 1404، صفحه 187-218
https://doi.org/10.22067/irlip.2026.91692.1615
سیدحسن میرفخرایی، محمدیونس بهادری
چکیده در دنیای جهانیشده امروز، روابط فرهنگی و اقتصادی به طور فزایندهای به هم مرتبط شدهاند و چندجانبهگرایی فرهنگی، به عنوان یک رویکرد کلیدی در تعاملات بینالمللی، میتواند نقش مهمی در تسهیل و گسترش مبادلات اقتصادی ایفا کند. چندجانبه گرایی از جمله مباحث جدید است که میتواند تاثیرمهمی بر روابط ایران و ترکیه داشته باشد. فلذا با توجه به روابط تاریخی و ارتباطات گسترده فرهنگی میان این دو کشور، چندجانبهگرایی فرهنگی به عنوان ابزاری موثر برای تقویت همکاریهای اقتصادی میتواند حائزاهمیت باشد. بنابراین باتوجه به اهمیت روزافزون تبادل فرهنگی در تقویت و توسعه روابط اقتصادی و اهمیت نقش دیپلماسی فرهنگی و همکاریهای مشترک فرهنگی به عنوان ابزاری موثر در تحکیم روابط اقتصادی و توسعه همکاریهای تجاری در سطوح دو جانبه و منطقهای، این پژوهش به بررسی تاثیرات چندجانبهگرایی فرهنگی بر توسعه مبادلات اقتصادی میان دو کشور ایران و ترکیه میپردازد. سوال اصلی این است که، چندجانبهگرایی فرهنگی چه تاثیری بر توسعه مبادلات اقتصادی بین ایران و ترکیه دارد؟ فرضیه این پژوهش بر پایه این مفهوم استوار است که تبادلات فرهنگی نقش مهمی در تسهیل روابط اقتصادی ایفا میکنند و به کاهش موانع ارتباطی و افزایش همکاری بین ایران و ترکیه می انجامد. این تحقیق با استفاده از روش تحلیلی و استنباط یافته ها به تحلیل تاثیرات تعاملات فرهنگی میان ایران و ترکیه بر توسعه اقتصادی دو کشور میپردازد. نتایج تحقیق نشان میدهد که تقویت روابط فرهنگی از طریق رویدادهای فرهنگی، آموزش و همکاریهای هنری، میتواند به تقویت اعتماد متقابل، کاهش موانع تجاری و افزایش فرصتهای سرمایهگذاری منجر شود.
عوامل ملی و بینالمللیِ چالشهای امنیتی افغانستان (2021-2008)
دوره 10، شماره 2، فروردین 1401، صفحه 207-244
https://doi.org/10.22067/irlip.2021.71578.1121
ضیاالدین عثمانی، سید امیر نیاکویی، رضا سیمبر
چکیده بحرانهای امنیتی در افغانستان با سقوط رژیم طالبان و نقش آفرینی ایالات متحده و ناتو در این کشور بین سالهای 2008-2001 فروکش نمود. با این حال، میزان خشونت ها، تلفات انسانی، حملات هراس افکنانه، فعالیت گروههای هراس افکن و جنگ سالاران، احساس ناامنی در میان شهروندان عادی و نخبگان سیاسی، و همچنین تزلزل نهادها و نظام سیاسی افغانستان از سال 2008 به بعد افزایش یافت و حمایت بازیگران منطقهای از گروههای غیردولتی و محلی، به مرور زمان علنی تر شد. این مقاله به دنبال پاسخ به این پرسش است که چه عواملی زمینه ساز گسترش ناامنی و بحرانهای امنیتی در افغانستان از سال 2008 تا 2021 میلادی بوده است؟ برای پاسخ به این پرسش از نظریههای امنیتی و به طور خاص رویکردهای باری بوزان، محمد ایوب و ریچارد لیتل استفاده شده است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که افتراق در باب ایده دولت متاثر از قومیت و مذهب، جامعه چند پاره، کاهش مشروعیت حکومت، گروههای هراس افکن و جنگ سالاران و ارتباط این عوامل با محیط امنیتی قوای نامتقارن (محیط امنیتی افغانستان و پاکستان و افغانستان و ایران) موجب شکلگیری و گسترش چالش های امنیتی افغانستان بعد از 2008 میلادی شده است.
دیپلماسی چینی دام بدهی و کسب موقعیت هژمون
دوره 11، شماره 1، مهر 1401، صفحه 219-245
https://doi.org/10.22067/irlip.2022.21450.0
نوذر شفیعی
چکیده این مقاله در پی پاسخگویی به این پرسش است که «دیپلماسی دام بدهی، چگونه کار میکند؟» و «چه تأثیری بر طرح هژمون شدن چین دارد؟» فرضیۀ مقاله که به روش توصیفیـتحلیلی بررسی شده است، این است که «چین، در پی گسترش نفوذ اقتصادی، سیاسی، و راهبردی خود در منطقه و جهان برای تبدیل شدن به قدرت هژمون است و در این مسیر، از طریق ابتکار «یک کمربند، یک جاده»، بهویژه با دادن وام برای اجرای طرحهای زیرساختی با عنوان «کالای عمومی» به کشورهایی که در مسیر آن قرار دارند، این کشورها را در چنبرۀ خود گرفتار میکند و از آنها بهعنوان سکویی برای نفوذ منطقهای و جهانی خود بهره میبرد». این رویکرد چین، سبب شکلگیری برداشت منفی از این کشور نزد افکار عمومی بینالمللی شده است و همین مسئله موجب شده است که چین، بهجای نزدیک شدن به موقعیت هژمون، از آن دور شود. یافتههای مقاله نشان داد که اگر کشورها در صحنۀ روابط بینالملل، تصور منفیای از کالای عمومی قدرت هژمون داشته باشند، کسب، حفظ، و ارتقای موقعیت هژمونیک با چالش روبهرو میشود.
تأثیر اروپاگریزی بر همگرایی اروپایی در نوردیک
دوره 12، شماره 1، آذر 1402، صفحه 219-249
https://doi.org/10.22067/irlip.2023.73603.1188
رضا رحمتی
چکیده روندهای همگرایی اروپایی، همواره مورد بدگمانی در کشورهای مختلف قاره سبز بوده است. اگرچه یوروسپتیسیسم، که به جریان بدگمانی، بیمیلی و تردید نسبت به این روندها بر میگردد با برگزیت به اوج خود رسید و نمایان شد، اما روند همگرایی منفی با اتحادیه اروپا و سایر ترتیبات در سایر جوامع و دولتها نیز وجود داشته که شاید پررنگترین این تمایلات مرکزگریز را بتوان در شمال اروپا و در منطقه نوردیک پیگیری کرد. سوالی که در اینجا مطرح میشود این است که جریان یوروسپتیک در حوزه نوردیک، چگونه صورتبندی شده است؟ در پاسخ با توجه به وجود گرایشهای یوروسپتیک در سه سطح نظام اجتماعی، نظام سیاسی و نظام حزبی، در نوردیکها به طور کلی و در نروژ، ایسلند، سوئد، دانمارک و فنلاند، صورتبندی جریانات مخالف نسبت به روند همگرایی اروپا مورد توجه قرار میگیرد. پژوهش حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و به لحاظ روش، توصیفی-تحلیلی و به لحاظ نحوه گردآوری دادهها از نوع کتابخانهای است.
ظهور دولتهای نوچپگرا در آمریکای لاتینِ پساجنگ سرد
دوره 11، شماره 2، فروردین 1402، صفحه 222-244
https://doi.org/10.22067/irlip.2022.69130.1039
مهدی فاخری، پریسا رضایی فدشکویه
چکیده آمریکای لاتین در ابتدای قرن بیست و یکم، شاهد موج بی سابقه ای از پیروزی های نامزدهای چپگرا در انتخابات های ریاست جمهوری بود. چرخش به چپ در منطقه ای که پس جنگ سرد، سیاست های نئولیبرال سیاسی و اقتصادی قدرتمندانه ظاهر شده بود، تحولی قابل توجه به حساب می آید. هدف اصلی این پژوهش، توضیح علل و عوامل مختلف روی کار آمدن دولت های چپگرای نوین در آمریکای لاتین است. سوال اصلی این تحقیق است که «دولت های چپگرای نوین چگونه در آمریکای لاتین به قدرت رسیدند و عوامل موثر بر چرخش به چپ در این منطقه چه بوده است؟». فرضیه ی در نظر گرفته شده این است که «عوامل مختلف ملی، منطقه ای و بین المللی در چرخش به چپ در آمریکای لاتین موثر بوده است و قدرت گرفتن این جریانات نوچپگرا، تاثیرات قابل توجهی در سطح ملی و منطقه ای داشته است». چارچوب مفهومی این پژوهش، نظریه نظام جهانی جان فوران است و برای بررسی جزییات و چگونگی این رابطه، از روش تحقیق توصیفی- تحلیلی بهره گرفته شده است. طبق یافته های این پژوهش، بازگشت چپگرایی در آمریکای لاتین در دوره 2010-1998 میلادی ناشی از عوامل بلند مدتِ ساختاری، نظیر نابرابری و دموکراسی نهادی شده؛ و نیز عوامل کوتاه مدتی مانند ناکارآمدی اجرای مدل نئولیبرالیستی اقتصاد در این منطقه و بحران اقتصادی 1998-2002 میلادی بوده است. رونق کالاهای اساسی بعد از 2002 میلادی نیز منابع لازم را برای تثبیت حاکمیت احزاب چپ فراهم کرد
راهبرد سیاست خارجی ترکیه در خاورمیانه پساداعش
دوره 10، شماره 1، دی 1400، صفحه 227-262
https://doi.org/10.22067/irlip.2021.69336.1045
حسین فتاحی اردکانی
چکیده تغییرات رخداده در خاورمیانۀ پساداعش و نمایان شدن تهدیدهای امنیتی جدید، سبب شده است که ترکیه به درک جدیدی از نقش خود در محیط منطقهای و بینالمللی دست پیدا کند که نقطۀ کانونی آن، قدرتمند شدن از طریق فعال شدن در منطقه و پویشهای جدید بینالمللی است. برپایۀ این راهبرد جدید، ترکیه در پی برقراری توازن و متعادلسازی سیاست خارجی خود در خاورمیانه و محیط بینالمللی است. بههمیندلیل، راهبرد «هم غرب، هم شرق» را در کوتاهمدت و میانمدت در سیاست خارجی خود دنبال میکند تا در بلندمدت به هدف اصلیاش، یعنی تبدیل شدن به یک قدرت مستقل جهانی با ارزشهای ترکیـاسلامی برسد. این پژوهش با کاربست نظریۀ نوواقعگرایی و روش توصیفیـتحلیلی در پی پاسخگویی به این پرسش است که «راهبرد سیاست خارجی ترکیه در خاورمیانه پساداعش چیست؟» یافتههای پژوهش نشان میدهد که مؤلفههای راهبرد سیاست خارجی ترکیه در حوزۀ سیاسی، بازنگری در ارتباط با داعش، منطقهگرایی با چاشنی بینالمللگرایی، برقراری دوبارۀ روابط با سوریه، حفظ موازنۀ قدرت با ایران، و نگاه به روسیه برای بازیابی نقش منطقهای خود در خاورمیانه است. این کشور در حوزۀ اقتصادی، سیاست ثبات منابع انرژی و توسعۀ همکاریهای اقتصادی منطقهای و بینالمللی را دنبال میکند و در حوزۀ فرهنگی نیز در پی تقویت قدرت نرم و توسعۀ نفوذ در کشورهای خاورمیانه است.
نظمهای دولت/ جامعه و تحلیل سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی دوم
دوره 9، شماره 2، شهریور 1400، صفحه 276-306
https://doi.org/10.22067/irlip.2021.21483.0
محمد محمدیان
چکیده اسطوره جدایی داخل/ خارج در تحلیل سیاست خارجی مدتها است با چالش روبهرو شده است. بااینحال، همچنان بسیاری از تحلیلهای ارائهشده از دوران پهلوی دوم، مبتنیبر نگرش ساختار نظام بینالملل بوده است؛ ازاینرو، هدف این مقاله، تحلیل روابط خارجی دوران پهلوی دوم با درنظر گرفتن بیشترین عوامل تأثیرگذار بر رفتارهای خارجی ایران است. پرسش اصلی مقاله این است که «روابط خارجی ایران در دوره پهلوی دوم، نشاندهندۀ کدام الگوهای رفتاری است؟» با استفاده از اسناد و آثار تاریخی، سه نظم یا الگوی رفتاری شناسایی شده است: نظم پراکنده که ویژگی آن، بیشینگی مشارکت اجتماعی و ضعف و زبونی دولت است، نظم متمرکز یا خودکامه که جایی برای مشارکت اجتماعی باقی نمیگذارد، و در میانه این دو، الگوی متوازن قرار دارد که میتوان آن را دورۀ انتقالی از آشفتگی دهۀ 1320 به دورۀ خودکامگی دهۀ 1340 تا انقلاب 1357 بهشمار آورد. در این مقاله نشان دادهایم که هریک از این الگوها در حوزه روابط خارجی، چه نوع رفتاری را بههمراه داشته است.
ماهیت شناسی مقاومت در برابر اقدامات دیوان کیفری بین المللی؛ مصادیق و نمونه ها
دوره 12، شماره 2، خرداد 1403، صفحه 218-239
https://doi.org/10.22067/irlip.2024.79638.1334
سیدمهدی سیدزاده، محمد مهدی صادقی
چکیده تصمیمات اتخاذی از سوی دیوان کیفری بینالمللی در مراحل مختلف دادرسی ممکن است با مقاومت متهمانی که عمدتاً مقامات سیاسی، نظامی یا امنیتی هستند یا دولتهای متبوع ایشان روبهرو شود. مقاومتها ماهیتاً به دو نوع شدید(Backlash) و خفیف(Pushback) تقسیمپذیرند. نوع نخست از مقاومتها میتواند موجب انحلال دیوان یا بیاعتباری تصمیمات این نهاد شود. در برابر، مقاومتهای خفیف، نه تنها در پی برچیدن دیوان نیستند، بلکه موجب کاهش یا رفع نقایص احتمالیِ روندِ دادرسیهای دیوان میشوند. با این وجود، مصادیقِ این مقاومتها در عمل ممکن است با یکدیگر همپوشانی داشته باشند. پایان دادن به عضویت در دیوان یا عدم همکاریِ برخی دوَل آفریقایی با این نهاد، تا زمانی که موجب انحلال دیوان یا اختلال جدی در کارِ آن نشود، مقاومتی خفیف محسوب میشود. تأسیس دادگاههای جدید و موازیکاریِ قضایی مانند دیوان کیفری آفریقایی برای محاکمه حیسن هابره، تحریم مقامات دیوان نظیر لغو روادید دادستان دیوان در پروندهی جنایات آمریکا در افغانستان از سوی دولت آمریکا، عدم پذیرش صلاحیت دیوان که از سوی دولت لیبی در پروندهی سیف الاسلام قذافی صورت پذیرفت و در نهایت، مانعتراشی در راه تحقق اهداف دیوان که سیاست اتخاذی دولتهای مختلف آمریکا به مثابه دولت غیرعضو دیوان بوده است، همگی بر اساس دامنهی اثرگذاریشان بر جریان آیین دادرسیِ دیوان و استمرار فعالیت این نهاد یا عدم آن میتوانند منجر به تحقق هر یک از مقاومتهای شدید یا خفیف شوند.
واکاوی رویکرد اتحادیه عرب در بحران سوریه و پیامدهای منطقهای آن (2024-2020)
دوره 14، شماره 1، اسفند 1404، صفحه 219-242
https://doi.org/10.22067/irlip.2026.92067.1627
حسن صالحی فر، علی اسمعیلی
چکیده مقاله حاضر به واکاوی رویکرد اتحادیه عرب در قبال بحران سوریه و پیامدهای منطقهای آن در بازه زمانی ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴ میپردازد. این مطالعه با تمرکز بر تغییر رویکرد اتحادیه عرب از تقابل به تعامل مجدد با دولت بشار اسد، عوامل مؤثر بر این تحول و پیامدهای منطقهای آن را تحلیل میکند. سؤال اصلی تحقیق این است که چه عواملی باعث تغییر رویکرد اتحادیه عرب به تعامل با دولت سوریه در بازه زمانی 20202 تا 2024 شد و این تغییر چه پیامدهایی برای منطقه در پی داشت؟ نتایج نشان میدهد که عواملی چون فروکش کردن جنگ داخلی، نومیدی کشورهای کلیدی اتحادیه عرب از پیروزی اپوزیسون دولت سوریه و تثبیت دولت اسد، نگرانیهای امنیتی ناشی از گروههای تروریستی و همچنین تداوم بحران آوارگان سوری در کشورهای عرب همسایه سوریه باعث تغییر نگرش کشورهای عضو اتحادیه عرب به تعامل مجدد با دولت سوریه در بازه زمانی 2020 تا 2024 شده است. از پیامدهای مهم تغییر این رویکرد می توان، تا حدودی به به کاهش تهدیدات امنیتی، مدیریت آوارگان سوری، کنترل قاچاق سلاح، مواد مخدر و تروریستها از سوریه به دیگر نقاط جهان عرب اشاره کرد. این پژوهش با استفاده از روش توصیفی – تحلیلی و شیوه جمع آوری دادها کتابخانه ای و اینترنتی بوده است
راهبرد آسیایی اتحادیۀ اروپا و نقش موازنهگر هند
دوره 10، شماره 2، فروردین 1401، صفحه 245-265
https://doi.org/10.22067/irlip.2021.71712.1127
فاطمه قلی نژاد برنجستانکی، مختار صالحی
چکیده اتحادیه اروپا تلاش میکند کماکان نقش خود را به عنوان یک بازیگر مهم در سطح بین الملل در موضوعات مختلف حفظ کرده و گسترش دهد. در همین راستا، متاثر از راهبرد امنیت جهانی خود، همکاری با کشورهای تاثیرگذار را در دستورکار دارد. در این میان یکی از راهبردهای منطقه ای اروپا، حوزه آسیا است. اروپا در نظر دارد با بازیگران موافق راهبرد خود برای ایجاد موازنه و مقابله با تهدیدات در این منطقه همکاری کند و در این میان، هند نقش مهمی برای راهبرد آسیایی اروپا دارد. سوال پژوهش به این بحث می پردازد که هند از چه نقشی در راهبرد آسیایی اتحادیه اروپا برخوردار است؟ بنابر فرضیه تحقیق به نظر میرسد، اروپا در چارچوب شراکت استراتژیک، همکاری با هند به عنوان یک بازیگر موازنهگر در آسیا را برای مقابله با چالشها و تهدیدات پیش رو، مورد توجه قرار داده است. برای بررسی موضوع از چارچوب نظری موازنه قوا استفاده شده است. روش طرح پژوهش نیز، توصیفی- تحلیلی است. در یافته های پژوهش نیز مشخص شد که اروپا در موضوعات؛ امنیت دریایی، مقابله با تروریسم، مدیریت ظهور چین، امنیت افغانستان، تغییرات اقلیمی، مدرن سازی ارتش هند و مبارزه با بیماریهای مسری با هند همکاری میکند که این راهبرد به کشور هند نیز برای ایفاء نقش موازنه گر، همسو با راهبرد آسیایی اروپا یاری می رساند.
تبیین امنیتملی افغانستان در پرتو منازعه امریکا و ایران (2001-2021)
دوره 11، شماره 2، فروردین 1402، صفحه 245-268
https://doi.org/10.22067/irlip.2022.72753.1162
سیداحمد فاطمی نژاد، سیدمجتبی علوی
چکیده دوره بیست ساله حضور امریکا در افغانستان پس از سال 2001 یکی از دورههایی بود که طی آن کماکان منازعه و ناامنی در افغانستان رواج داشت. عوامل مختلفی برای این ناامنی میتوان ذکر کرد که یکی از آنها، رقابتهای خارجی در میدان افغانستان بوده است. اکنون که حضور مستقیم نظامی امریکا در افغانستان به پایان رسیده، فرصت مناسبی برای بررسی پیامدهای حضور این کشور برای امنیت افغانستان از منظرهای مختلف است. بنابراین، پژوهش حاضر به دنبال پاسخ به این سوال است که رقابت و منازعه آمریکا و ایران چه پیامدهایی برای امنیت ملی افغانستان به همراه داشته است؟ فرضیهی پژوهش این است که منازعه آمریکا و ایران در میدان افغانستان از بعد نظامی با افزایش منازعات مسلحانه، از بعد سیاسی با تضعیف دولت مرکزی، و از بعد اقتصادی با کاهش رشد مناسبات تجاری میان ایران و افغانستان باعث تضعیف امنیت ملی افغانستان شده است. جهت بررسی فرضیه از چارچوب نظری امنیت ملی و روش تبیینی استفاده شده است. در این راستا، از یکسو برخی مسائل منطقهای و بینالمللی مورد منازعه میان دو کشور و از سوی دیگر برخی اختلافات میان آنان در رابطه با افغانستان، زمینهی رقابت و منازعه میان آنها در میدان افغانستان را فراهم آورده است. از این رو سیاستگذاری دو کشور در قبال افغانستان کاملا مبنای امنیتی داشته و پیگیری طرفین جهت تامین منافع ملی خود منجر به اقدام آنان علیه منافع یکدیگر در خاک افغانستان شده است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که اقدامات مذکور پیامدهایی برای امنیتملی افغانستان در ابعاد نظامی، سیاسی و اقتصادی به همراه داشته است.
هویت متحول سیاست خارجی چین و راهبرد نظمسازی نهادی در دورۀ پسامائو
دوره 11، شماره 1، مهر 1401، صفحه 247-267
https://doi.org/10.22067/irlip.2022.71829.1132
امیر عباسی خوشکار
چکیده رفتار سیاست خارجی چین پس از بهقدرت رسیدن نخبگان دورۀ پسامائو، بهلحاظ جهتگیریهای منطقهای و جهانی تغییرات چشمگیری داشته است. ایدئولوژی مائو کنار گذاشته شد و توسعۀ اقتصادی و تعامل با نظام سرمایهداری برای دریافت سهم از کیک اقتصاد جهانی، در دستورکار رهبران حزب کمونیست قرار گرفت. دراینبین، سازمانها و نهادهای چندجانبه، بهعنوان ابزاری برای نفوذ در ساختار قدرت در سطح منطقهای و جهانی بهکار رفتهاند. یکی از دلایل انتقال پارادایم سیاست خارجی چین از مائوئیسم به توسعهگرایی بازارمحور، تغییر در هویت سیاست خارجی و ادراک راهبردی نخبگان چینی بوده است. پرسش اصلی پژوهش حاضر این است که «چه عاملی سبب تغییر موضع چین از سیاست خارجی مقابلهجویانۀ ایدئولوژیک به سیاست خارجی مشارکتجویانۀ توسعهگرا شد؟» و «جایگاه سازمانها و نهادهای چندجانبهگرا در این فرایند چگونه متحول شد؟» فرضیۀ پژوهش حاضر این است که «تحول در ادراک راهبردی نخبگان سیاست خارجی پسامائو سبب شده است که سازمانها و نهادهای چندجانبه در قالب ایفای نقش دولت توسعهگرای مشارکتجو، در کانون سیاست خارجی چین برای ارتقای موقعیت اقتصادی قرار گیرند و سیاست خارجی چین در ابتدا بهسوی مشارکت نهادی و در مراحل بعد، بهسوی موازنهسازی نهادی پیش برود.
دلایل ناکامی ترامپ در شناساندن ایران بهعنوان تهدید امنیت بینالملل
دوره 12، شماره 1، آذر 1402، صفحه 249-277
https://doi.org/10.22067/irlip.2023.76217.1269
نیما رضایی، مجتبی شریعتی
چکیده اگرچه ترامپ، جمهوری اسلامی ایران را بهعنوان یک تهدید برای امنیت و منافع ایالات متحده معرفی کرد و موفق شد درون ایالات متحده در راستای امنیتی کردن موفقیتآمیز جمهوری اسلامی ایران اقدام کند، لیکن نتوانست در معرفی ایران بهعنوان تهدیدی برای امنیت بینالملل در سطح جامعۀ جهانی، موفق عمل کند؛ بهعنوان نمونه، در جلسۀ 14 اوت 2020 (24 مرداد 1399) شورای امنیت سازمان ملل متحد، از میان 15 عضو شورای امنیت سازمان ملل متحد، تنها دو کشور به قطعنامۀ پیشنهادی ایالات متحده که مانع لغو محدودیتهای تسلیحاتی اعمالی بر ایران میشد، رأی مثبت دادند. درحالیکه اگر ترامپ در تلاش برای معرفی ایران بهعنوان تهدیدی برای امنیت بینالملل موفق عمل میکرد، بیتردید، همه یا اکثریت اعضای شورای امنیت سازمان ملل متحد به قطعنامۀ یادشده رأی مثبت میدادند. اگرچه میتوان از چارچوبهای نظری گوناگونی برای توضیح و تشریح این موضوع استفاده کرد، اما پژوهش حاضر با کاربست مفهوم «کلانامنیتیسازی» که توسط مکتب کپنهاگ مطرح شده و جزئی از نظریۀ «امنیتیسازی» یا «امنیتیکردن» این مکتب است، درصدد واکاوی علل این موضوع برآمده است؛ بنابراین، پژوهش حاضر در پاسخ به این پرسش اصلی که «علل موفقیتآمیز و نتیجهبخش نبودن کنش گفتاری ترامپ در کلانامنیتیسازی جمهوری اسلامی ایران و معرفی ایران بهعنوان یک تهدید برای امنیت بینالملل چه مواردی است؟» فرضیۀ خود را ارائه داده و در آن به پنج علت اشاره کرده است. این پژوهش را میتوان نوعی پژوهش کیفیـکمی بهشمار آورد که در آن از ابزارهای کیفیای نظیر بررسی محتواییـکیفی هشت سخنرانی/ اظهارنظر/ بیانیۀ ترامپ و ابزارهای کمیای مانند نتایج نظرسنجیهای مراکز معتبر غربی استفاده شده است.
سیستمهای بینالمللی پیچیده-آشوبی و نظریۀ نوین دیپلماسی دفاع شبکهای
دوره 10، شماره 1، دی 1400، صفحه 263-295
https://doi.org/10.22067/irlip.2021.68320.1017
فرهاد قاسمی
چکیده دیپلماسی دفاع، دارای پیشینۀ تاریخی طولانی و همزاد با قدرت نظامی است که وظیفۀ کاربست آن را در قالب دیپلماسی در زمان جنگ و صلح بهعهده داشته است. بهدلیل پیچیدگی و آشوبی شدن سیستم بینالملل، در قالب الگوی غیرخطی، قدرت، بهعنوان پیشران اصلی دیپلماسی دفاع، به الگوی شبکهای تغییر یافته است که پیچیدگی ساختاری، فرایندی، سازهای، و قاعدهای را بهعنوان ویژگیهای تعریفکنندۀ آن مطرح کرده است. با توجه به نوپدیدی سیستمهای بینالمللی غیرخطی و جدالهای نظری در این حوزه، ادبیات روابط بینالملل در تبیین دستگاه تحلیلی دیپلماسی دفاع دچار عقبماندگی جدی هستند و برهمیناساس، این پرسش اساسی بهعنوان دغدغۀ اصلی پژوهش حاضر مطرح است که «برپایۀ اصول و مبانی نظریۀ سیستمهای پیچیده و آشوبی، دستگاه تحلیلی دیپلماسی دفاع، چگونه قابلبازسازی مفهومی است». در پاسخ به این پرسش و با بهرهگیری از روش آبدکشن که بر واقعیتهای نوپدید و شیوۀ یافتن بهترین تبیین برای آنها تأکید دارد، مقاله حاضر، دیپلماسی دفاع شبکهای چندلایه را بهعنوان مفهومی نوآورانه به ادبیات روابط بینالملل ارائه میدهد. ویژگی اصلی این مفهوم، دلالت آن بر دیپلماسی دفاع بهعنوان یک سیستم با هسته مرکزی سخت بر محوریت سیستمهای کنترل واحدـپایهای است که سیستمهای کنترل دیگر، بهعنوان سیستمهای حمایتی بر روی آن بنیان نهاده شده و در قالب سیستم یکپارچه با پیوندهای کارکردی میان لایه کنترلی، بهصورت هیبریدی عمل میکند.
امکانسنجی دلارزدایی در اقتصاد ایران بر اساس عضویت در سازمان بریکس
دوره 12، شماره 2، خرداد 1403، صفحه 241-268
https://doi.org/10.22067/irlip.2024.83350.1409
ابوالقاسم شهریاری
چکیده از جمله دلایل تشکیل سازمان بریکس بحرانهای مالی و معضلات وابستگی به دلار است، بههمین دلیل نیز کشورهای عضو این سازمان طی یک دهه گذشته تلاش نمودهاند تا با انجام فرایندهایی که نام دلارزدایی بر آن نهاده شده است، قدرت بانکهای مرکزی خود را افزایش دهند. ایران ازجمله کشورهایی است که عضو سازمان بریکس شده است و درعینحال تحتتأثیر تحریم و وابستگی به دلار قرار دارد. برایناساس، هدف پژوهش حاضر امکانسنجی دلارزدایی از اقتصاد ایران بر اساس عضویت در بریکس بر اساس نظریه دلارزدایی است. باتوجهبه اینکه دو کشور چین و روسیه در حال استفاده از سامانههای مبادلات جهانی خود هستند و هر دو عضو بریکس نیز میباشند، این سؤال مطرح شده است که باتوجهبه توافقنامههای اقتصادی بریکس عضویت در این سازمان برای ایران چه مزیتهایی ایجاد خواهد نمود و چگونه زمینه دلارزدایی برای ایران را فراهم خواهد آورد؟ فرضیه تحقیق نیز عبارت است از اینکه باتوجهبه فعالیت سامانههای مبادلات جهانی چین و روسیه در مقابل سوئیفت، استفاده از زمینه همکاری اقتصادی بریکس بستر مناسبی برای دلارزدایی ایران دارد. جهت بررسی وضعیت موجود با استفاده از تکنیک سری زمانی اطلاعات بازه زمانی 1996 الی 2020 مورد تحلیل قرار گرفته است. یافتههای پژوهش حاکی از آن است که عضویت در بریکس علاوه بر مهیا نمودن زمینه افزایش مبادلات اقتصادی، باتوجهبه گستردگی کشورهای همکار در سامانههای چین و روسیه، بستر مناسبی نیز برای دلارزدایی از تجارت ایران فراهم خواهد آورد. درعینحال بایست توجه نمود که دلارزدایی بهمنزله کنار نهادن دلار بهعنوان یک ارز در مبادلات بینالمللی نیست و صرفاً به افزایش تنوع در سبد ارزی کشورها اشاره دارد.
رسانه و ارتقای قدرت نرم در نظام بینالملل؛ رویکردی تطبیقی به تجربه چین و هند
دوره 14، شماره 1، اسفند 1404، صفحه 243-275
https://doi.org/10.22067/irlip.2026.92201.1633
فریبرز ارغوانی پیرسلامی، محمدحسن غلامی
چکیده تأثیر رسانهها در افزایش قدرت نرم کشورها بهویژه در بین قدرتهای نوظهور در سه دهه اخیر اهمیت بیشتری یافته است. چین و هند ازجمله کشورهایی هستند که از دهه 1990 به بعد با تجدیدنظر در سیاست خارجی خود گامهای مؤثری در مسیر ارتقای قدرت نرم برداشته و در این راستا سعی کردهاند تا از شبکههای اجتماعی و رسانهها بهره گیرند. این مقاله با طرح این پرسش که که رسانهها چه تأثیری بر افزایش قدرت نرم چین و هند در نظام بینالملل داشتهاند؟ با اتکا به رویکرد مقایسهای و تحلیل محتوای عملکرد این رسانهها، معتقد است که رسانههای چینی و هندی در هر سه شاخص ذیل مؤلفههای قدرت نرم یعنی القای تصویر مثبت بینالمللی، دیپلماسی عمومی و توانمندیهای اقتصادی و فرهنگی این کشورها در سطح بین الملل تأثیرگذار بودهاند. یافتهها حاکی از آن است که رسانههای چینی با وجود مواجهه با کنترل و سانسور شدید، در پررنگ نشان دادن توانمندیهای اقتصادی و فرهنگی و همچنین دیپلماسی عمومی با تمرکز بر نقش میانجیگری چین در منطقه و طرح کمربند- راه چین بسیار تأثیرگذار بودهاند. در مقابل، رسانههای هندی با وجود نفوذ و تأثیر جهانی کمتر دارای چشمانداز رسانهای متنوعتر با ترکیبی از رسانههای دولتی و خصوصی بودهاند که در شاخص القای تصویر مثبت بینالمللی از هند و دیپلماسی عمومی آن با تمرکز بر جلب اعتماد و اعتبار بینالمللی و توانمندیهای فرهنگی هند تأثیرگذارتر از چین فعالیت کردهاند.
عدم شکلگیری همگرایی منطقهای در جنوبشرق، جنوب و جنوبغرب آسیا
دوره 10، شماره 2، فروردین 1401، صفحه 267-294
https://doi.org/10.22067/irlip.2021.69016.1034
مهدی کریمی، قاسم اصولی اودلو، هادی سیفی فرزاد، حسن جعفرزاده
چکیده امروزه منطقهگرایی و همکاریهای منطقهای بستر مناسبی برای تحکیم قدرت حکومتهای ملی فراهم آورده است و کشورهای مختلف، توسعه همه جانبه خود را در سایه همکاریهای منطقهای جستجو میکنند. بر همین اساس، سازمانهای مختلفی در قاره آسیا شکل گرفتند، ولی اغلب نتوانستهاند اتحادیهای پایدار و موثر در فرایند تصمیمسازی جهانی شکل دهند. این پژوهش به روش توصیفی- تحلیلی به بررسی دلایل عدم شکلگیری همگرایی موثر و کارآمد در مناطق جنوب شرق، جنوب و جنوب غرب آسیا میپردازد. سوال اصلی این پژوهش عبارت است از "اینکه چرا در مناطق جنوب شرق، جنوب و جنوب غرب آسیا اتحادیهای پایدار و موثر در فرایند تصمیمسازی جهانی شکل نگرفته است؟". این مقاله بحث میکند که یکسری عوامل ژئوپلیتیکی- جغرافیایی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و ادراکی، مانع انسجام سازههای منطقهای در جنوب شرق، جنوب و جنوب غرب آسیا میشوند. همچنین منطقهگرایی در این مناطق از نوع سنتی است و شکل دولت به عنوان یکی از مهمترین عوامل در سنتی بودن منطقهگرایی عمل کرده است.
