دیپلماسی سلامت چین در آفریقا
دوره 11، شماره 1، مهر 1401، صفحه 87-115
https://doi.org/10.22067/irlip.2022.71687.1126
علی باقری دولت آبادی
چکیده چین ازجمله کشورهای فعال در حوزۀ دیپلماسی سلامت است. این دیپلماسی در دوران پساکرونا با جدیت بیشتری دنبال شده است. پرسش پژوهش حاضر این است که «دیپلماسی سلامت چین دارای چه اهداف، انگیزهها، و کارکردهایی است؟ فرضیۀ پژوهش، انگیزه چین را سیاسیـاقتصادی، هدف آن را کسب قدرت نرم و کارکرد آن را اقتصادیـسیاسی بیان میکند. در راستای بررسی فرضیۀ یادشده از روش کیفی با رویکرد تحلیلیـتبیینی استفاده شده است. دادههای پژوهش نیز به شیوۀ کتابخانهای و از منابع الکترونیک گردآوری شده است. برپایۀ یافتههای پژوهش، دیپلماسی سلامت چین، برخلاف دوران جنگ سرد، دیگر متأثر از مسائل ایدئولوژیک نیست و این کشور بیشتر انگیزههای اقتصادیـسیاسی را دنبال میکند. پکن در طول سه دهۀ اخیر، بهویژه پس از گسترش بیماری کرونا در جهان کوشیده است از دیپلماسی سلامت برای ارتقای قدرت نرم خود در جهان بهره ببرد. غفلت امریکا و اروپا از قارۀ افریقا و نیازهای پزشکی کشورهای آن، موجب شده است تا چین، دیپلماسی سلامت خود را در بسیاری از کشورهای افریقایی گسترش دهد. نیاز این کشورها به تجهیزات مراقبتی و پیشگیرانه در جریان شیوع کرونا و نیز تهیۀ واکسن در سال 2021 فرصتهای بیبدیلی را برای پکن فراهم کردند.
تغییر راهبردهای روسیه در خاورمیانۀ پساداعش
دوره 10، شماره 1، دی 1400، صفحه 93-118
https://doi.org/10.22067/irlip.2021.21466.0
مهرداد رضاپور، احمد شوهانی
چکیده استراتژیهای روسیهی پس از شوروی به علت چالشهای داخلی آن دچار افول شده بود و این حالت تا دهه اول قرن 21 ادامه داشت، اما با رویداد بهار عربی و ظهور داعشیسم در خاورمیانه، فرصتی دوباره برای نفوذ روسیه در منطقه و احیای جایگاه بینالمللی آن فراهم آمد. در این مقاله که با رهیافت واقعگرایی نئوکلاسیک و با روش تبیینی-تحلیلی انجام شد، هدف بررسی تغییرات استراتژیک پارادایم سیاسی-امنیتی و اقتصادی روسیه در خاورمیانه پساداعش بود. یافتههای تحقیق نشان داد که روسیه پس از یک دوره بازیابی توان داخلی و حل مسائل دروندولتی، به تدریج مناسبات خود را با منطقه خاورمیانه گسترش داد. بحران سوریه و عراق در دهه دوم قرن 21 راه نفوذ بیشتر نظامی-امنیتی، سیاسی و اقتصادی را برای روسها باز نمود و در رقابت با غربیها، آنها پایگاه و جایگاه خود را در خاورمیانه گسترش دادند، بطوریکه دوباره خود را به عنوان قدرت بزرگ در عرصه بینالملل مطرح ساختند. پس از داعش، روسیه با گسترش روابط سیاسی-اقتصادی با کشورهای عربی و غیرعربی خاورمیانه، ائتلافهای مختلف و پیمانهای امنیتی-مستشاری-نظامی و توافقات سیاسی و تجاری نفوذ خود را گستردهتر ساخت. نتایج نشان داد که روسیهی پساداعش درصدد ابقاء نیروها و تسلیحات و ایجاد پایگاههای نظامی بوده و قصد نفوذ پایدارتر و دائمیتر در رقابت با غربیها و هژمونی آمریکا برای کسب منافع سیاسی-امنیتی و اقتصادی بیشتر در خاورمیانه را دارد.
اقتصاد سیاسی تعاملی/ پراکنشی؛ الگوی نوین قطر در قدرتسازی ژئوپلیتیک
دوره 12، شماره 1، آذر 1402، صفحه 94-120
https://doi.org/10.22067/irlip.2023.74684.1220
سمیه حمیدی، احسان مزدخواه
چکیده الگوی همگرایی اقتصادی در چارچوب اقتصاد سیاسی تعاملیـپراکنشی در جهان امروز الگویی نظمساز در سیاست جهانی است که پیگیری آن به قدرتسازی و کسب اعتبار و وزن بینالمللی کشورها کمک میکند. اقتصاد سیاسی تعاملمحور و پراکنشی، از دهۀ ۲۰۰۰ میلادی در ساختار سیاسی قطر، بهعنوان یک ضرورت گریزناپذیر در راستای تولید قدرت منطقهایـبینالمللی مطرح شد. گزینش این رهیافت از سوی نظام حکمرانی قطر، بهاینمعناست که این کشور میبایست با خوشهسازی ارتباطی و شبکهسازی در سطح منطقه و فرامنطقه، به اصل ارتباط پایدار اقتصادی و سیاسی برای تأمین منافع و کسب وجهۀ بینالمللی بهعنوان یک کنشگر فعال و متوازن، عمل کند. اکنون پرسش این است که «الگوی اقتصاد سیاسی قطر، بهعنوان مؤلفۀ تولید قدرت در نظام بینالملل، چگونه عملکرده است؟» و «این الگو دارای چه ویژگیهایی است؟» پژوهش حاضر با استفاده از روش توصیفیـتحلیلی و با تکیه بر منابع کتابخانهای و بررسی اطلاعات اقتصادی قطر در پی تبیین ژئواکونومی تعاملی قطر از منظر اقتصاد سیاسی، بهعنوان پایۀ قدرتساز این کشور در نظام بینالملل است. نتایج بهدستآمده نشان میدهد که ابعاد تعاملی اقتصاد سیاسی قطر در پی انطباقگرایی و خودگسترشی در نظام بینالملل است.
بررسی توسعه سد سازی ترکیه (گاپ و داپ) بر اساس منطق پیامدنگری آن بر کشورهای پیرامونی(با رویکردی حقوقی)
دوره 12، شماره 2، خرداد 1403، صفحه 95-124
https://doi.org/10.22067/irlip.2024.82366.1387
طاهر حیدرزاده، رحمت حاجی مینه
چکیده اجرای پروژههای عظیم سد سازی ترکیه بر روی رودخانههای بینالمللی دجله، فرات و ارس تبعات و پیامدهای مختلفی برای کشورهای پیرامونی به وجود آورده است. این اقدام، واکنشهایی از سوی دولتهای پایین دست به همراه داشته است که ارتباط مستقیم با حقوق این دولتها و تعهدات دولت بالادست از منظر حقوق بینالملل دارد. هر چند که ترکیه در واکنش به این انتقادات و توجیه سدسازی آن را مسألهای داخلی در چارچوب حاکمیت ملی عنوان کرده است اما به لحاظ پیامدنگری این سیاست ترکیه برای کشورهای پیرامونی، نمیتوان آن را محدود به حاکمیت ملی دانست. از این رو، هدف این مقاله، بررسی ابعاد حقوقی سد سازی ترکیه (گاپ و داپ) بر اساس منطق پیامدنگری آن بر کشورهای پیرامونی(ایران، سوریه و عراق، ارمنستان، جمهوری آذربایجان) میباشد. سؤال اصلی پژوهش اینگونه مطرح میشود که سدسازیهای عظیم ترکیه در قالب پروژههای گاپ و داپ از منظر حقوقی با کدام موارد حقوق داخلی و حقوق بینالملل قابل تفسیر میباشد؟ بر اساس روش کیفی با رویکرد حقوقی، فرضیه اصلی این است که سد سازیهای متعدد ترکیه بر روی رودخانههای بینالمللی دجله، فرات و ارس در قالب پروژههای گاپ و داپ از منظر حقوق داخلی نقض ماده نخست حقوق اقلیتها و ماده 27 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و از منظر حقوق بینالملل نقض ماده 5 حقوق آبراهههای بینالمللی مبنی بر استفاده منصفانه و در تعارض با قاعده عدم خسارت، اصل پیشگیری و احتیاط در حقوق بینالملل محیط زیست میباشد.
اصول شکلی حاکم بر بهرهبرداری از حوضۀ دجله و فرات
دوره 11، شماره 2، فروردین 1402، صفحه 99-129
https://doi.org/10.22067/irlip.2022.72642.1156
اعظم امینی، محمد عابدی، الناز نساری
چکیده اصول شکلی حاکم بر بهرهبرداری از حوضه دجله وفرات
اصول شکلی با ارائه چارچوب هنجاری لازم برای اجرای تعهدات ماهوی، نقشی مهم در تنظیم حقوق آب ایفا میکنند. بعلاوه، اصول شکلی میتوانند به جلوگیری از بروز اختلافات کمک کنند. مهمترین این اصول عبارتاند از اصل همکاری، اصل ارزیابی زیستمحیطی و اصل اطلاعرسانی و مشورت با کشورهای آسیبدیده. اصول مزبور علاوه بر آنکه در زمرۀ قواعد عرفی تلقی میشوند، در برخی کنوانسیونهای بینالمللی، اسناد بینالمللی و توافقهای دوجانبه نیز تصریح شدهاند. ارزیابی این تعهدات و رویه دولتهای کناره دجله و فرات نشان میدهد که با وجود عضویت این دولتها در پارهای از اسناد و نهادهای بینالمللی و توافقهای دوجانبه، در عمل رویکرد موثر و پایداری در اجرای جامع این اصول وجود ندارد و عدم همکاری در اجرای تعهدات شکلی، در تحقق تعهدات ماهوی این حوضه آبریز –از جمله تعهد به بهرهبرداری منصفانه و متعارف و عدم آسیب رسانی- تاثیر منفی داشته است.
موانع شکلگیری رژیم همکاری زیستمحیطی در خاورمیانه
دوره 10، شماره 2، فروردین 1401، صفحه 101-129
https://doi.org/10.22067/irlip.2021.21219.0
فرزاد رستمی، زهرا زنگنه
چکیده مدیریت بحران های منطقه ای نیازمند شکل گیری همکاری و همگرایی میان کشورهای یک منطقه است. حل بحرانهای زیست محیطی نیز از جمله مسائلی است که از این امر مستثنی نیست. بدیهی است در صورت عدم شکل گیری همگرایی منطقه ای، مدیریت این بحران با چالش جدی مواجه خواهد شد. بحران زیست محیطی به ویژه بحران ریزگردها که طی سالهای اخیر چالشی جدی برای منطقه خاورمیانه بوده است، همکاری کشورهای منطقه را می طلبد. اما برخلاف انتظار تاکنون کشورهای منطقه تمایلی در راستای شکل گیری یک رژیم همکاری دسته جمعی از خود نشان نداده اند. در این پژوهش موانع فراروی شکل گیری این همگرایی مورد بررسی قرار گرفته است. سوال این است که موانع فراروی شکل گیری رژیم همکاری زیست محیطی در خاورمیانه چیست؟ فرضیه پایان نامه این است که مدیریت بحرانهای زیست محیطی نیازمند مجموعه ای از عوامل همچون اجماع سازی، بکارگیری دیپلماسی چند جانبه و رژیم های بین المللی است، در مقطع کنونی در منطقه خاورمیانه، وجود بحرانها و کشمکش های سیاسی از جمله اشغال عراق، تحولات 2011 وپیامدهای آن و نیز اختلافات هیدروپلتیک میان کشورهای منطقه شرایط نامساعدی را برای مدیریت بحران های زیست محیطی از جمله مساله ریزگردها رقم زده است. در این پایان نامه از روش تحلیلی – توصیفی استفاده شده است.
ظرفیت امنیتی چین در مقابل مجتمعهای نظامی-صنعتی ایالاتمتحدهآمریکا(2000 تا 2022)
دوره 14، شماره 1، اسفند 1404، صفحه 103-124
https://doi.org/10.22067/irlip.2026.87846.1528
سیده هاله مهدی زاده، رضا سیمبر
چکیده با توجه به این که برخی پژوهشگران قرن بیستویکم را قرن آسیا به ویژه شرق آسیا مینامند، بیانگر این است که جغرافیای سیاسی این قرن در کشاکش قدرتگیری بـازیگران مختلف منطقهای و بینالمللی و همچنین تغییر موضع کمابیش قدرت از غرب به شرق جهان و یا از اروپا به آسیا میباشد. چین در منطقه شرق آسیا کشوری نوپدید میباشد که به دلیل ظرفیتهای خود در دو الی سه دهه متاخر به ویژه در بُعد اقتصادی، مقام دوم را در جهان، به خود اختصاص داده و میتوان گفت شرقآسیا امروزه یکی از پراهمیتترین ارکان اقتصادی در نظام بینالمللی میباشد. این وضعیت خواه ناخواه سایر قدرتها از جمله ایالاتمتحدهآمریکا را حساس نموده و به موازنه قوا با این قدرت نوظهور واداشته است. مجتمعهای نظامی-صنعتی آمریکا با حضور در مناطق مختلف جهان به ویژه با حمایت از کشورهای درگیر با چین، منافع خود را تامین میکند. پرسش پژوهش این میباشد که امنیت دفاعی چین در برابر عملکرد مجتمعهای نظامی-صنعتی ایالاتمتحدهآمریکا چگونه تامین میشود؟ گردآوری دادهها به روش کتابخانهای و یافتههای تحقیق به شیوهی توصیفی- تحلیلی، نشان میدهد که چین از سال 2000 به بعد با قدرت رو به رشد نظامی و با استراتژی جوانسازی ملت بزرگ چین، بهبود قدرت ملی همهجانبه دولت، تسریع نوسازی و تقویت ارتش آزادیبخش خلق و استراتژی توسعه همجوشی نظامی-مدنی، توانسته کادرهای امنیتی خود را در طیف کاملی از زمینی، هوایی، دریایی و همچنین هستهای، فضایی، جنگ الکترونیک و عملیات فضای سایبری در مقابل اثرات مجتمعهای نظامی- صنعتی تقویت کند.
دلایل توسعۀ روابط خارجی عربستان سعودی و چین
دوره 11، شماره 1، مهر 1401، صفحه 117-142
https://doi.org/10.22067/irlip.2022.21420.0
مهدیه حیدری
چکیده با قدرت گرفتن محمد بن سلمان در عربستان و ظهور چین به عنوان یک قدرت بزرگ، توسعه روابط خارجی در نقطه ثقّل سیاست خارجی این دو دولت قرار گرفته است. لذا پرسش اصلی که طرح شده، این است که علل گسترش این تعاملات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی چین و عربستان سعودی چیست؟ فرضیه موقتی طرح شده، این است که گسترش تعاملات چین و عربستان مثأثر از سه علل اساسی است، اول) تضمین دسترسی به منابع انرژی با ثبات از سوی چین و تنوع بخشی به بازار فروش آن از سوی عربستان سعودی، دوم) رقابت ها و تنش های منطقه ای و بین المللی دو دولت، سوم) تلاش برای جلوگیری از گسترش اسلام گرایی افراطی. با کاربست نظریه نوواقع گرایی والتز، یافته های پژوهش نشان می دهد که رهبران چینی با طراحی پروژه یک کمربند یک جاده و درگیر کردن منافع عربستان با این پروژه، ضمن دسترسی به انرژی این کشور، همزمان به دنبال ایجاد توازن قدرت در برابر فشارهای اقتصادی ایالات متحده بر چین بوده، از سوی رهبران سعودی با طرح افق 2030 در راستای طرح چینی یک کمربند یک جاده و نیز توسعه سیاست نگاه به شرق، در صدد ایجاد موازنه قدرت در برابر گسترش نفوذ ایران در منطقه و نیز کاهش تنش ها و فشار های ایالات متحده بر خود از طریق ایجاد یک متحد استراتژیکی جدید در سطح منطقه ای و بین المللی برای عربستان بوده است. شیوه گردآوری اطلاعات در این پژوهش مبتنی بر شیوه کتابخانه ای و روش تحقیق مبتنی بر شیوه توصیفی تحلیلی است.
کمربند زمینی راه ابریشم نوین و ژئوپلیتیک آسیای مرکزی
دوره 10، شماره 1، دی 1400، صفحه 119-142
https://doi.org/10.22067/irlip.2021.69448.1050
آرش رئیسی نژاد
چکیده با برآمدن چین در دهه نود و ثبات در رشد اقتصادی چشمگیر در هزاره نوین راه ابریشم نوین٬ به مثابه مهمترین ابتکار بینالمللی٬ در کانون ژئوپولیتیک آسیا قرار گرفته است. "راه ابریشم نوین" یا "یک جاده٬ یک کمربند" بلندپروازانه ترین کلانپروژه در زمانه کنونی به شمار می آید که نمود و نماد اعمال قدرت چین در ورای مرزهای خود است. در این میان٬ آسیای مرکزی در نگاه چین، نقطه ثقل راه ابریشم نوین است که مسیرهای آن را به سوی ایران و آسیای باختری٬ آسیای جنوبی و جنوب روسیه کنترل می کند. از سوی دیگر٬ أفغانستان و سین کیانگ نیز جایگاه های مهمی در شکل گیری روند مسیرهای زمینی راه ابریشم نوین دارند. از این نقطه نظر٬ نوشته پیشِ رو به تبیین پرسش اساسی خود درباره کنشگران و روندهای تاثیرگذار کمربند زمینی راه ابریشم نوین بر ژئوپولیتیک آسیای مرکزی می پردازد. نوشته با ذکر جزییات کنشگری ویژه دولت های آسیای مرکزی و خط مشی های آن ها را بیان می کند. همچنین٬ دامنه و گستره سرمایه گذاری ها و سیاست های پکن در این منطقه مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
حمایت از فعالیت اقتصادی در دریای آزاد
دوره 9، شماره 2، شهریور 1400، صفحه 127-158
https://doi.org/10.22067/irlip.2021.21510.0
سید یاسر ضیایی، محسن قدیر، مصطفی آبادی خواه
چکیده برپایۀ قوانین معاهدات سرمایهگذاری، یکی از الزامات فعالیت اقتصادی در دریا، وجود پیوند میان فعالیت یادشده و مناطق دریایی دولت میزبان است؛ بنابراین، فعالیتی از حمایت معاهدات برخوردار است که در صلاحیت ملی طرفهای معاهده باشد. برایناساس، امکان توسعه حمایت معاهداتی در دریای آزاد با دشواریهایی روبهرو است. افزونبراین، نبود قانون مشخصی در این زمینه، فعالیتهای اقتصادی در آینده را با چالش همراه میکند؛ ازاینرو، پرسش اصلی پژوهش حاضر این است که «چگونه میتوان فراتر از مناطق دریایی دولتها، از حمایت موافقتنامههای سرمایهگذاری برخوردار بود؟» جستار حاضر با استفاده از دو روش کمی و کیفی در راستای حلوفصل چالش موجود، گام برداشته و به نتایجی دست یافته است. نخست، با واکاوی 152 موافقتنامۀ سرمایهگذاری دریافتیم که ایران و اتحادیه اروپا برای تعیین محدودۀ قلمرو خود از سه رویکرد صریح، ضمنی، و سکوت استفاده کردهاند و دراینراستا در «معاهده منشور انرژی (1994)» و «معاهده اتحادیه اروپا و کانادا (2016)» که رویکرد صریحی در مورد سرزمین داشتهاند، در پاسخ به چالش موجود به «ماهیت فعالیت اقتصادی و سرمایهگذاری»، که همانا راهحل این چالش است، اشاره شده است. دوم، این اصل، هر نوع ماهیتی را دربر نمیگیرد، بلکه تنها دربرگیرندۀ «ماهیت فعالیت اقتصادی و سرمایهگذاری با رویکرد جهانی» است که میتوان اعمال آن را بهگونهای دقیقتر در «سرمایهگذاری یا فعالیت اقتصادی بر کابلها و خطوط لوله» مشاهده کرد، زیرا دارای ماهیتی جهانی هستند و در حال حاضر تنها مصداق از فعالیتهای اقتصادی بهشمار میآیند که بهلحاظ ماهیتی، قلمرو جغرافیایی سرمایهگذاری آن در دریای آزاد نیز امتداد یافته است؛ ازاینرو، نوشتار حاضر با استنباط از دعوی «دویچ بانک علیه سریلانکا» و اعمال استدلالهای آن در مورد فعالیت اقتصادی و سرمایهگذاری بر کابلها و خطوط لوله با ماهیتی جهانی، لزوم توسعۀ حمایت معاهداتی به دریای آزاد را اثبات کرده است
فضای سایبر و وجه رابطه ای قدرت ملی ایران
دوره 12، شماره 1، آذر 1402، صفحه 121-157
https://doi.org/10.22067/irlip.2023.74560.1217
علی اصغر دهقانی، حسین پوراحمدی میبدی
چکیده تحولات مربوط به انقلاب در فناوری اطلاعات و ارتباطات زمینه تاثیرگذاری عمیق بر فرماسیون اقتصادی-اجتماعی جوامع و بازصورتبندی نظام اقتصاد سیاسی بینالملل را فراهم نموده است. دگرگونیهای ایجاد شده، زمینههای اهمیت جنبههای ناملموس قدرت را فراهم و اشکال جدیدی از قدرت را وارد صحنه نموده که از جمله مهمترین آن میتوان به قدرت رابطهای اشاره نمود. قدرت رابطهای در فضای ساییر، شکلی از قدرت است که محصول نوع نگاه و سیاستگذاری و در نتیجه جهت دهی و بهرهبرداری از این عرصه بوده و بصورت اجتماعی و بینالاذهانی برساخته میشود. در عصر دیجیتال، ورود شبکههای اجتماعی روز بروز بر اهمیت قدرت رابطهای افزوده، بنحویکه از فاکتورهای مهم در تعیین مشروعیت دولتها است. هدف این مقاله عبارتست از بررسی این مساله که در زمانهای که فضای سایبر به کانون قدرت و ثروت تبدیل شده و در پرتو دینامیسمهای فناوری اطلاعات و ارتباطات، وضعیت قدرت رابطهای جمهوری اسلامی ایران، چه شکلی به خود گرفته است؟ پژوهش جهت نیل به اهداف خود از روش کمی-کیفی بهره گرفته است. مدل بازیگری جمهوری اسلامی ایران مبنی بر شدت بازیگری امنیتی در فضای سایبر، موجبات واکنش اجتماعی منفی کاربران و کاهش قدرت رابطهای کشور را در سطوح ملی و بین المللی فراهم آورده است.
تحلیل الگوی رفتاری آمریکا و انگلیس در بحران آذربایجان در چارچوب نظریه نظام جهانی
دوره 12، شماره 2، خرداد 1403، صفحه 125-143
https://doi.org/10.22067/irlip.2024.85193.1456
جواد حق گو، محمد رادمرد
چکیده بحران آذربایجان از جمله رویدادهایی است که بررسی تحولات آن از اهمیت وافری برخوردار است. آغاز و پایان غائله آذربایجان را میتوان در سه سطح مورد بحث قرار داد: سطح فردی و تاکید بر اقدامات کسانی چون پیشهوری و قوام، سطح ملی؛ نقش ظلمهای دولت پهلوی اول به مردم آذربایجان به عنوان عامل شروع بحران و رویکردهای نهادهای ملی(ارتش، مجلس و دولت) در پایان دادن به آن؛ و نهایتا سطح بینالمللی که در آن باید به نقش قدرتهای مهم متفق در جنگ جهانی دوم به عنوان عامل مهم آغاز و پایان بحران تاکید کرد. بر این اساس این مقاله نیز تلاش میکند تا این واقعه را در چارچوب نظم بین المللی و رویارویی قدرتهای بزرگ مورد واکاوی قرار دهد. در این چارچوب سوالی که در این پژوهش مورد بررسی قرار میگیرد از این قرار است: شباهت و تفاوت رفتار ایالات متحده و انگلیس در بحران آذربایجان را چگونه میتوان تحلیل کرد؟ این پژوهش تاکید دارد با توجه به اینکه جنگ جهانی دوم برههای است که هژمون پیشین جای خود را به هژمون جدید میدهد، در چارچوب نظریه نظام جهانی والرشتاین و باتاکید بر مفهوم هژمون میتوان به تحلیل شباهتها و یا تفاوتهای الگوی رفتاری دو قدرت بزرگ دنیا در این رویداد پرداخت. در این چارچوب این مقاله با رویکردی مقایسهای و گردآوری دادههای کتابخانهای این رویداد مهم را مورد تحلیل قرار میدهد.
تحریم های یکجانبه ،جنایت علیه بشریت و صلح جهانی (مطالعه موردی تحریم آمریکا علیه ایران)
دوره 14، شماره 1، اسفند 1404، صفحه 125-141
https://doi.org/10.22067/irlip.2026.89356.1558
مهدی حاتمی، کوروش قنبری، فرید آزادبخت
چکیده تحریم های یک جانبه ابزاری در دست دولت ها و در حال تبدیل شدن به یک رویه بین المللی است ، با استناد به فصل هفتم منشور سازمان ملل متحد ، وظیفه تشخیص تهدید علیه صلح ،نقض صلح و عمل تجاوز و همچنین اتخاذ مکانیسم اجرایی بر اساس ماده 39 و مواد 41 و 42 منشور برعهده شورای امنیت می باشد. تحریم های یک جانبه در واقع نوعی تهدید محسوب شده و کشورهای اعمال کننده با این کار خود مرتکب رفتاری مغایر با منشور سازمان ملل می شوند. پژوهش حاضر با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی و منابع کتابخانه ای به دنبال پاسخ به این سئوال است: تحریم های یک جانبه کشورها ،ناقض حقوق بشر و تهدید کننده صلح و امنیت بین المللی هستند؟ با تامل در اظهار نظر مستقیم یا غیر مستقیم سران دولت های تحریم کننده به ویژه ایالات متحده آمریکا این طور استنباط می شود که، تحریم های یک جانبه به واقع نوعی تهدید بوده ؛ موضوعی که با بند ب ماده 16 اساسنامه نورنبرگ ارتباط داشته و رابطه بین حقوق بشر و صلح و امنیت بین المللی بسیار نزدیک بوده ، صلحی را که با قربانی کردن حقوق بشر بدست آمده باشد نمی توان صلح نامید، بلکه بیشتر شبیه به آرامشی است که به زور سرنیزه و حکومت نظامی بدست آمده باشد و با نقض قواعد آمره حقوق بشر و بشردوستانه برقرار شود. تحریم ها ی اقتصادی جامع با نفی تجارت آزاد ، تهدیدی بر صلح هستند و ناقض اصول کلی و معاهدات بین المللی می باشند.
دیپلماسی اقتصادی برزیل و حفظ صلح و امنیت بینالمللی
دوره 10، شماره 2، فروردین 1401، صفحه 131-157
https://doi.org/10.22067/irlip.2021.71146.1102
علیرضا سلیمی فرد، بهرام یوسفی، روح الله شهابی، لنا عبدالخانی
چکیده برزیل یکی از کشورهای بسیار مهم در منطقه آمریکای لاتین است که پس از جنگ سرد با تحولات تجاری-اقتصادی خود نقش سازندهای در صلحوامنیت جهانی داشت. در این پژوهش که بر اساس روش کیفی و با توصیف پدیدهها و تحلیل-استنباط آنها و با رهیافت توسعه و ملیگرایی انجام شد، این سوال مطرح شد که آیا تغییرات استراتژی و سیاستهای اقتصادی-تجاری برزیل بر تجمیع کشورها و همگرایی آنها در تعاملاتشان تاثیرگذار بوده است و در پی آن، بر روند صلحوامنیت منطقهای و جهانی چه تاثیری داشته است؟ برزیل به عنوان کشوری از جنوب با تغییرات رویکرد خود در زمینهی بویژه اقتصادی-تجاری به همکاری با کشورهای مرکز و پیرامون تغییر جهت داده و توانسته با توافقات گوناگون و ایجاد گروههای بینالمللی قدم موثری در همگرا ساختن کشورهای مختلف و برقراری صلحوامنیت نسبی بیشتر منطقهای-جهانی بردارد . یافتهها نشان داد که برزیل با تغییر در اقتصاد و سیاست خود به عنوان قدرتی نوظهور پدیدار شد و با ایجاد سیاست همکاری عمدتا اقتصادی در منطقه آمریکای لاتین، توافقات تجاری خارج از چارچوب سازمان تجارت جهانی و توافق دور دوحا مانند توافق جنوب-جنوب و نیز همکاری با قدرتهای نوظهور و اقداماتی از این نوع توانسته است به ایجاد صلح و همگرایی در جهان کمک نماید و نیز با تعاملات چندجانبه با کشورهای جنوبی و شمالی فصل تازهای در ایجاد امنیت بیشتر بینالمللی رقم بزند. نتایج حاکی از موفقیت برزیل در همکاریهای تجاری-اقتصادی در جهت صلحوامنیت منطقه آمریکای جنوبی و نیز در سطح جهانی است.
مواجهه دبیر کل سازمان ملل متحد با نسلکشی مسلمانان روهینگیا (2016-2017)
دوره 10، شماره 1، دی 1400، صفحه 143-175
https://doi.org/10.22067/irlip.2021.21331.0
مریم زارع خانمحمدی، فریده محمد علیپور
چکیده با وجود گذشت 7 دهه از استقلال کشور میانمار، نگرانیهای سازمان ملل متحد و در رأس آن دبیرکل در خصوص اقلیت مسلمان روهینگیا به قوت خود پابرجا است. عدم اعطای حق تابعیت و به رسمیت شناخته شدن بهعنوان اقلیت قومی ـ مذهبی همواره زمینه را برای اعمال رفتارهای تبعیضآمیز بر پایه خشونت، جنایت و نقض حقوق بشر علیه این اقلیت فراهم نموده است. با بازتاب رسانهای فجایع در جهان و انتظار از سازمان ملل برای رسیدگی به موضوع، دبیرکل با انتصاب دو مشاور ویژه با عناوین مشاور ویژه در زمینه پیشگیری از نسلکشی و مشاور ویژه در زمینه مسئولیت حمایت به بررسی و نظارت جدی و مستمر بر وضعیت مردم روهینگیا پرداخته است. در پژوهش حاضر، با هدف بررسی اقدامات علیه مسلمانان روهینگیا در میانمار و واکنش دبیرکل به آن، سؤال اصلی اینست که دبیرکل سازمان ملل متحد در جریان اقدامات خشونتآمیز دولت میانمار علیه اقلیت روهینگیا طی سالهای 2016 و 2017 چه نقشی را ایفا نموده است؟ در پاسخ با استفاده از رویکرد توصیفی و تحلیلی چنین فرض میشود که دبیرکل ملل متحد با آگاهی نسبت به شرایط ناعادلانه و غیرانسانی اقلیت مسلمان روهینگیا در کشور میانمار طی ادوار گذشته با إتخاذ رویکردهای جدید و ابزارهای نوین در سازمان ملل متحد به نقشآفرینی در راستای جلب توجه جهانی به وضعیت مسلمانان در میانمار پرداخته است. نتایج پژوهش نشان میدهد بهرغم تلاش دبیرکل در رأس دبیرخانه سازمان ملل، اقدامات جنایتبار علیه آنها در سالهای 2016 و 2017 تداوم یافته است
موازنهسازی نرمِ چینی و مشارکت اقتصادی در بریکس
دوره 11، شماره 1، مهر 1401، صفحه 143-167
https://doi.org/10.22067/irlip.2022.21345.0
حسین دلاور، محسن اسلامی، سید مسعود موسوی شفائی
چکیده در طول سالهای اخیر، حضور فعال چین در ابتکارات اقتصادیـراهبردی پرشماری در صحنۀ بینالملل آغاز شده است که یکی از مهمترینِ آنها، بریکس است. عضویت چین در بریکس، ضمن تحکیم قدرت سیاسیـاقتصادی آن، شرایطی را فراهم کرده است که در بطن آن، رویکرد خود در مورد نظام سیاسیـاقتصادی جهانی و نارضایتیاش از توزیع قدرت را بهاشتراک بگذارد. در مقالۀ حاضر، روند عملکرد بریکس با مشارکت فعال چین برای بازتوزیع قدرت در شرایط خاصی بررسی شده و نویسندگان با استفاده از روش تاریخی و رویکرد توصیفیـتحلیلی مبتنیبر منابع کتابخانهای، درصدد پاسخگویی به این پرسش برآمدهاند که «در جهانی که ایالات متحده ابرقدرت آن بوده، رفتار راهبردی چین در ابتکاراتی چون بریکس، بر چه مبنایی استوار بوده است؟» فرضیۀ مطرحشده نیز ناظر بر این است که «چین با تأثیرپذیری از شرایط بینالمللی پس از جنگ سرد، الگوی کلان توازنبخشی در سطوح داخلی و خارجی را پیگیری کرده است؛ ازاینرو، مشارکت فعال در ابتکاراتی چون بریکس، نشاندهندۀ جنبهای از توازن خارجی الگوی کلان چین برای بازتوزیع قدرت از طریق موازنۀ نرم است». نویسندگان، بیشتر ابزارهای اصلی موازنهسازی نرم را که چین از طریق بریکس بهکار میبرد، ازجمله دیپلماسی اقتصادی، را شناسایی کردهاند.
تنهایی استراتژیک و سیاستهای راهبردی ایران در غرب آسیا
دوره 9، شماره 2، شهریور 1400، صفحه 159-209
https://doi.org/10.22067/irlip.2021.21446.0
محمدجواد فتحی، شهره پیرانی، اکبر غفوری
چکیده یکی از مسائل محوری در گسترۀ پرتنش و بحرانی غرب آسیا، تأثیر پنداره و فرض تنهایی راهبردی بر اهداف، انگیزهها، و راهبردهای منطقهای نخبگان تصمیمساز جمهوری اسلامی ایران است. پرسش اصلی پژوهش این است که «چرا جمهوری اسلامی ایران، دچار تنهایی راهبردی شد و برای برونرفت از این تنهایی از کدام دکترینها بهره گرفته است؟» فرضیه پژوهش این است که «تغییر نظام از پهلوی به جمهوری اسلامی سبب شد که ایران ازیکسو، درعمل بهجز سوریه، متحد دولتیِ قدرتمند و پایداری نداشته باشد و ازسویدیگر، جبههای از متحدان درونمنطقهای و فرامنطقهای، کشور را محاصره کنند. همین مسئله سبب شده است که اهداف و راهبردهای منطقهای ایران بر این ایده استوار شود که راهکار مقابله با تصور تهدید ناشی از تنهایی راهبردی، بازدارندگی درونزا همراه با نقشآفرینی برونمرزی برای مقابله با منابع تهدید در خارج از جغرافیای سرزمینی است». یافتههای پژوهش نشان میدهد، اهدافی مانند حمایت از جنبشهای آزادیبخش، حائلسازی در برابر منابع تهدید، مقابله با آمریکا و موازنه با متحدان منطقهای آمریکا، و راهبردهای برجستهای مانند منع منطقهای و ضددسترسی، نبرد نامتعارف زمینی و دریایی، بازدارندگی موشکی کلاسیک و نئوبالستیکگرایی،صنعت پهپاد، الگوی حزبالله و لبنانیزه کردن، اتحادسازی با کنشگران فرامنطقهای، دیپلماسی مذهبی و فرهنگی، نشاندهندۀ تأثیرپذیری مستقیم از انگاره تهدیدآمیز تنهایی راهبردی است که برای برونرفت از این تنهایی و انزوای منطقهای طرح شدهاند. روش پژوهش در این مقاله، کیفی بوده و مراجعه به اسناد کتابخانهای، مبنا قرار گرفته است. مسئلۀ اصلی نیز با رویکرد تحلیلیـتبیینی بررسی شده است.
غرب و گونهشناسی مفهوم منافع ملی در سیاست خارجی ایران
دوره 14، شماره 1، اسفند 1404، صفحه 142-166
https://doi.org/10.22067/irlip.2026.89452.1559
شهروز شریعتی، سید رامین البرزی، محسن علویپور
چکیده چگونگی برساخت هویت، نقطهکانونی بنسازه(پارادایم) برساختگرایی است و تعریف «دوست» و «دشمن» و شکلگیری منافعملی بر مبنای این تعریف در عرصه سیاستخارجی ممکن میشود. این مقاله با اتکا به آموزههای «الکساندر ونت» در رهیافت «برساختگرایی» و با رویکردی اکتشافی و بدون اتکا به فرضیه در پی پاسخ به این پرسش است که مفهوم منافعِملی چگونه در ذهنیت دولتمردان ایران طی یک سده گذشته برساخته شده است؟ یافتههای این پژوهش که دادههای آن بر مبنای تحلیل محتوایگفتمانی تعدادی از مهمترین آثار دانشگاهی درباره تحولات سیاست خارجی معاصر ایران گردآوری شده است، نشان میدهد که چگونگی فهم غرب، نقش مهمی در بازتعریف منافعِملی و راهبردهای سیاستخارجی ایران دارد. مقاله همچنین نشان میدهد چگونگی مواجهه با غرب در تاریخ روابط خارجی ایران به تکوین و شکلگیری دو کلانانگاره هویتی در حافظه جمعی رهبران ایران برای فهم منافع ملی منجر شده است که یکی غرب را به مثابه «دیگریِ دوست» و دومی غرب را به مثابه «دیگریِ دشمن» ارزیابی میکند که این دوانگاری (دوست/دشمن) به شکلگرفتن راهبردهای متفاوت در تاریخ روابطخارجی ایران معاصر منجرشده است. «ناسیونالیسممثبت» و «سیاستمستقلملی»، نمودهایی از بازنمایی پاردایم هویتی منافع ملی ایران مبتنی بر «غربِدوست» (سازشگرایی در سیاستخارجی) و راهبردهای «موازنه منفی» و «نه شرقی نه غربی» نمونههایی از پاردایم هویتی منافع ملی ایران بر پایه «غربِ دشمن» (ستیهندگی در سیاستخارجی) بوده است.
واکاوی تصمیم 2020 دادگاه ویژه لبنان در قضیه «عیاش و دیگران»
دوره 12، شماره 2، خرداد 1403، صفحه 145-160
https://doi.org/10.22067/irlip.2024.74356.1296
محمد ستایش پور، سعید مختاری
چکیده رأی دادگاه بینالمللی ویژه لبنان که طی توافق کشور با شورای امنیت سازمان ملل متحد تأسیس شده است پس از انجام 15 سال دادرسی در 18 آگوست 2020 اعلام شد و بر اساس آن یک نفر از چهار متهم پرونده یعنی آقای سلیم جمیل عیاش محکوم شناخته شده و متعاقباً با رأی 11 دسامبر 2020 علیه وی مجازات تعیین گردید و سه نفر دیگر از متهمین از اتهامات وارده تبرئه شدند. در جستار حاضر به تأثیر فضای سیاسی لبنان و بازیگران منطقهای در متن رأی و لوایح دادستانی اشاره شده و رأی مجازات آقای عیاش از منظر اصول حقوق بینالمللی کیفری تحلیل شده است و این نتیجه حاصل گردیده که با وجود فشار جو سیاسی برای ارتباط دادن پرونده ترور به حزبالله لبنان و دولت سوریه چه در تأسیس دادگاه ویژه و تعیین صلاحیتهای آن و چه در روند دادرسیها، این دادگاه نتوانست به شواهد محکم و مستدلی در این خصوص دست یابد و متهم مرتکبِ این واقعه را تحت عنوان مسئولیت کیفری فردی محکوم دانسته و علیه وی مجازات تعیین کرده است.
بازنمایی یادمان تسخیر سفارت در سیاست خاطرۀ ایران دربرابر آمریکا
دوره 12، شماره 1، آذر 1402، صفحه 157-188
https://doi.org/10.22067/irlip.2023.73149.1173
سید جلال دهقانی فیروزآبادی، سامان فاضلی
چکیده تبار و تکوین سیاست خارجی ایران پس از انقلاب در قبال آمریکا، مبتنی بر خاطرت تروماتیک از این کشور و به ویژه فراخاطره ۲۸ مرداد بوده است. پیوند خاطرات مذکور با عدم پیگیری عدالت انتقالی از سوی آمریکا و افزون بر آن خلق خاطرات منفی جدید، موجب تداوم وضعیت پساتروماتیک در روابط ایران و آمریکا شده است. از سوی دیگر اراده و خواست دولت انقلابی و اسلامی نیز ایران معطوف به مبارزه با استکبار و آمریکا بوده است. در این راستا با بهرهمندی از خاطرات ناگوار از رفتار آمریکا، مبارزه خاطراتی تبدیل به یکی از ابعاد مهم رویکرد ایران در قبال آمریکا شد. همچنین ایران پس از انقلاب درصدد برآمد که از نقش قربانی صرف خارج شود. لذا با حمله به دردآورترین مکان خاطره ایرانیان، یعنی سفارت آمریکا، خاطره مهم و نوینی در روز ۱۳ آبان ۱۳۵۸ خلق کرد. خاطره، تفسیر و به یادآوردن گذشته از چشمانداز سیاسی- اجتماعی اکنون است. سیاست خاطره بسیج خاطرات جمعی در راستای مشروعیتبخشی به نظم مستقر و پیشبرد پروژههای سیاسی- ایدئولوژیک در محیط داخلی و خارجی از طریق جامعهپذیری خاطراتی است. بر این مبنا سوال این پژوهش این است که رویکرد خاطراتی جمهوری اسلامی ایران در قبال آمریکا در مورد ۱۳ آبان چیست؟ پاسخ این است که رویکرد خاطراتی ایران در این باره عبارت است از سیاست یادآوری خاطره ۱۳ آبان از طریق رویههای خاطراتی با محتوای روایی نفرت و پیروزی همزمان و بازتولید مستمر آن به منظور مشروعیت و انگیزهبخشی به سیاست خارجی.
نظریۀ بازیها و خروج امریکا از برجام
دوره 10، شماره 2، فروردین 1401، صفحه 159-178
https://doi.org/10.22067/irlip.2021.69079.1037
مجید شجاعی
چکیده دوره پسا برجام تعاملات اقتصادی و تجاری بین ایران و ایالات متحده شکل نگرفت و نبود فشار بازیگران اقتصادی موجب تسهیل خروج ترامپ از برجام شد، در این مقاله خروج آمریکا از توافق هسته ای«برجام» را از این منظر تحلیل می کنیم و این سوال مطرح است که: عدم شکل گیری همکاری های اقتصادی و تجاری میان ایران و آمریکا چه تاثیری بر خروج آمریکا از برجام داشت؟ در فرضیه داریم: عدم تعاملات اقتصادی و تجاری موجب تسهیل خروج آمریکا از برجام شده است. در این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی(منابع اسنادی) و با استفاده از نظریه بازیها؛ مدل بازی معمای زندانی تکراری، روابط ایران و آمریکا در سه مقطع: مذاکرات محرمانه عمان تا برجام(2015)، پسابرجام و پس از خروج آمریکا از برجام(2018) را مدل سازی کردیم و به این نتیجه رسیدیم که در مرحله اول بازی تغییرات فضای سیاسی ناشی از رویکرد دولت های ایران و آمریکا موجب شد طرفین همکاری را به عنوان مبنای بازی اول انتخاب کنند، در بازی مرحله دوم با زمینه اقتصادی در دوره پسابرجام بین ایران و آمریکا برخلاف کشورهای اروپایی همکاری شکل نگرفت و این عدم همکاری اقتصادی و تجاری موجب شد در مرحله سوم بازی مجدد فضای سیاسی غالب شود و با خروج آمریکا از برجام و کاهش تدریجی تعهدات هسته ای از سوی ایران عدم همکاری مطابق بازی معمای زندانی(بازی بی برنده) مسلط شود و روابط را به پیش از برجام بازگرداند.
چهارچوبهای رسانهای بحران هستهای و گفتمان ایرانهراسی
دوره 11، شماره 2، فروردین 1402، صفحه 161-186
https://doi.org/10.22067/irlip.2022.21525.0
آرش رئیسی نژاد
چکیده در دو دهه اخیر، بحران هستهای ایران در مرکز توجه اندیشمندان روابط بین الملل قرار گرفته است. با وجود چاپ کتاب های گوناگون درباره ریشه ها، پویایی و تاثیرات آن بر امنیت بین الملل و سیاست خاورمیانه، برخی زوایای بحران هستهای ، به ویژه نقش رسانه در چارچوببندیکردن آن، نادیده انگاشته شده است. از این رو، نوشته پیش رو تلاشی برای تحلیل و تبیین نقش رسانه در چارچوببندیکردن بحران هستهای ایران است. نوشته پیش رو تلاشی است در بررسی نقش رسانه های اصلی امریکا، سیانان و فاکسنیوز ، در چارچوببندیکردن برنامه هستهای ایران. «سیانان و فاکسنیوز چگونه و با چه سازوکاری برنامه هستهای ایران را چارچوببندی کردهاند؟» این پرسشِ محوری نوشته پیش روست که خوانشی تحلیلی از نقش رسانهها در چارچوببندی بحران هستهای ایران را نمایان میسازد. فرضیه پژوهش این امر است که چارچوبهای رسانه ای تولیدی توسط این دو رسانه امریکایی هم برسازنده و هم تشدیدکننده گفتمان ایرانهراسی هستند. نوشته با کاربرد روش ردیابی فرایند و تکیه بر تحلیل محتوای کیفی٬ خوانشی تاریخی از بحران هستهای ایران از دریچه رسانه های غربی را روایت کرده و نشان می دهد که نوشته با تحلیل رخدادهای کلیدی به عنوان " بافتار و زمینه" به نقش فاکس نیوز و سیانان با کارکرد خود به عنوان "فزون ساز" و تولید تیتر و تحلیلّهای جهتساز به عنوان "متن" از برنامه هستهای ایران به عنوان "هدف" کوشیده تا مردم امریکا به عنوان "شنوندگان" را متقاعد سازد.
پیامدهای امنیتی مناسبات چین و اسراییل برای آمریکا
دوره 11، شماره 1، مهر 1401، صفحه 169-193
https://doi.org/10.22067/irlip.2021.21426.0
فرزاد رستمی، ندا کهریزی
چکیده عرصه روابط بینالملل در ساختاری آنارشیک روابطی با نگاه امنیتی و قدرتجویانه را موجب میشود و اقداماتی جهت توسعه قدرت در نظم خودیارانه انگاره تضعیف امنیت را در میان دولتهای در حال رقابت ایجاد میکند. رقابت کنونی ایالاتمتحده و چین بهعنوان قدرتی نوظهور در این چارچوب قابلبررسی است. ایالاتمتحده حضور چین در خاورمیانه و تعامل روبه گسترش چین و اسراییل را نفوذ در حیطه استراتژیک خود ارزیابی میکند؛ مناسباتی که امروزه ابزاری است که در دست چین خوب عمل کرده. پژوهش حاضر بهمنظور بررسی عرصه نوین رقابتی ایالاتمتحده و چین حضور چین در حیات خلوت ایالاتمتحده یعنی اسراییل را مدنظر قرار داده. گسترش روابط و تعاملات دو کشور که نفوذ قدرت چین در اسرائیل را به همراه دارد از ابعاد گوناگون قابلتوجه است. حال پرسش این است که «پیامدهای امنیتی گسترش حوزه نفوذ چین در اسرائیل برای ایالاتمتحده کدماند؟» در پاسخ و با بهره از رویکرد تحلیلی توصیفی و با روش کتابخانهای میتوان بیان داشت که «تعاملات روبه رشد چین و اسرائیل دربردارنده پیامدهای امنیتی برای ایالاتمتحده خواهد بود که در ابعاد فناورانه، زیرساختی، سایبری و تجاری قابلبررسی است» با بهره از تئوری معمای امنیتی میتوان ابعاد گسترش حضور چین در منطقه خاورمیانه و با تأکید بر اسراییل را تشریح و پیامد امنیتی آن را برای آمریکا تبیین نمود. درنتیجه این تسری نفوذ چند پیامد امنیتی برای ایالاتمتحده محتمل است که در صورت عدم توجه ایالاتمتحده و گسترش دامنه تنش میان دو قطب اقتصادی شرایط را برای ایالاتمتحده پیچیده خواهد کرد
مقابلۀ آمریکا با دیوان کیفری بینالمللی در پروندۀ افغانستان
دوره 10، شماره 1، دی 1400، صفحه 177-204
https://doi.org/10.22067/irlip.2021.21381.0
سید مهدی سیدزاده ثانی، محمد طهان طرقی
چکیده تقابل ایالات متحده با دیوان کیفری بینالمللی با پیگیری وضعیت افغانستان در این مرجع به اوج رسید. پس از صدور کیفرخواست توسط دادستان دیوان بسیاری از سربازان و درجهداران ایالات متحده در معرض تعقیب توسط دادستان دیوان کیفری بینالمللی قرار خواهند گرفت و ایالات متحده به همین دلیل فشار مضاعفی را بر دیوان وارد ساخت. شعبه مقدماتی دیوان در نتیجهی فشارهای ایالات متحده، ادامه فرایند تعقیب جنایات بینالمللی در افغانستان را مطابق با منافع عدالت ندانست و تحقیقات را متوقف کرد. دادستان نسبت به این موضوع تجدیدنظرخواهی نمود. شعبه تجدیدنظر دیوان در پنجم مارس 2020 به اتفاق آراء، دادستان را مجاز به انجام تحقیقات در مورد جنایات ارتکابی در افغانستان دانست. پژوهش حاضر با روشی توصیفی-تحلیلی، ابتدا اشارهای به سیر اقدامات ایالات متحده در تقابل با دیوان و علت حقیقی آن خواهد داشت؛ سپس باتحلیل رأی صادره ازشعبه مقدماتی دیوان درخصوص پروندهی افغانستان، به این موضوع پرداخته میشود که آیا اقدامات کشور مذکور تاثیری بر عملکرد دیوان داشته است یاخیر؛ وآخرین تحولات وضعیت افغانستان در دیوان و بهطور خاص تصمیم شعبه تجدیدنظر بررسی خواهد شد. درپایان، باتوجه به تصمیمات اخیر میتوان گفت در تقابل میان دیوان و ایالات متحده فعلاً دیوان در موضع بالا قرار گرفته ومجوز تحقیق در خصوص جنایات ادعایی توسط مقامات ونیروهای آمریکایی صادر گردیده است، اما هنوز این جنگ حقوقی ادامه دارد و سرنوشت آن بهطور قطعی مشخص نیست؛ زیرا در فرض تکمیل تحقیقات توسط دادستان، حضور مقامات ایالات متحده در فرآیند محاکمه محل تردید جدی بوده و ازطرفی رسیدگی غیابی در دیوان متصور نیست و این خود چالش بزرگ دیگری در این تقابل خواهد بود.
تحلیلِ نهادگرایانۀ مسیر توسعۀ ترکیه (1923- 2015)
دوره 12، شماره 1، آذر 1402، صفحه 159-189
https://doi.org/10.22067/irlip.2023.74389.1216
فائز دین پرست، هاشم قادری، محمد علی عمو زین الدین موسوی
چکیده سودای توسعه در ترکیه از زمان شکلگیری جمهوری آغاز و امروز این روند از سوی دولت در دستور حکومت قرار گرفته است. اما پویش توسعه در ترکیه تنها از دهه 80 به بعد روندی موفقیتآمیزی تا سال 2015 داشته است. مقاله حاضر با هدف نشان دادن چگونگی فرآیند و در مسیر قرار گرفتن توسعه اقتصادی و سیاسی در ترکیه نوشته شده است. پژوهش حاضر با اتخاذ چارچوب نظری اقتصاد سیاسی نهادگرای عجماوغلو - رابینسون این پرسش را پی میگیرد که نهادهای سیاسی و اقتصادی ترکیه چگونه در فرایند توسعه این کشور تأثیر گذاردهاند؟ دادههای مورد نیاز این مقاله با روش اسنادی گردآوری شده و روش تحلیل مقاله ردیابی فرایند است. یافتههای پژوهش حاکی از آن است که حرکت نهادهای سیاسی- اقتصادی ترکیه به سوی فراگیری بیشتر، فرایند توسعه را در ترکیه تقویت کرده است؛ بهنحوی که با تثبیت نهاد مالکیت، افزایش نقش بخش خصوصی، استقلال نظام قضایی، کاهش قدرت نظامیان، گشودگی بیشتر سیاسی و گسترش جامعة مدنی کشور ترکیه به سمت فراگیری نهادی حرکت کرده است که پیامد آن گسترش انگیزههای فعالیت و مشارکت اقتصادی شهروندان و مآلاً رونق اقتصادی افزونتر است
